درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 15 تیر 1388
موضوع: روزنوشت
● پشتِ پشتِ دوربين!


كارگردان: فيلم ما تموم شده... همين روزا نشونتون مي‌ديم!... صدتا جشنواره دعوت كردن!
يكي: تو پش‌صحنه‌رو بيگير!
دستيار يك: آقا ببخشين، فقط مونده يه دس به سر و روش بكشيم تيتراژشو بچسبونيم!
دستيار هشت: فقط يه‌كم مونتاژش كار داره!
دستيار سيزده: هنوز فيلمبرداري نكرديم كه!
دستيار يك: حَلّه آقا!... شما خيالت راحت!
يكي: پش‌صحنه‌رو مي‌گيري؟

مشاور يك: همه‌تون دس به يكي كردين كارگردان مارو خراب كنين!... بگيرين، من تدوين مي‌كنم!
كارگردان: من نمي‌دونم، تموم شده نشده بايد نشون بديم!... ببينين مشكل چيه!
دستيار يك: آقا رديفه!... بگين بذارن تو نوبت نمايش!... برين!
دستيار ده: نه طراح داريم، نه آهنگساز، نه فيلمبردار، نه بازيگر... هركاري كرديم كسايي كه اسم و رسم دارن نميان!
دستيار سه: تماشگرم نداريم!
مشاور يك: بزنين تو سرشون، غلط كردن!... بترسونينشون، پول بريزين جلوشون!... كارگردان ما كه علاف نيس!
دستيار دوازده: موضوع توسري و پول نيس!... چيزه!... اونايي‌كه با خواهش تمنا و تهديد قبول كردن ممنوعن تو تلوزيون!
مشاور چهار: چه ربطي به تلوزيون داره، مال سينماس اين!
جانشين هفتم تهيه‌كننده: فرق نمي‌كنه، آخرش كه بايد از اونجا پخش شه!... تو قراردادِ تلوزيونش گفتن!... اين‌ام ليست‌اش!
كارگردان: هرشب كه اينا رو آنتنِ دق‌ان!
مشاور يك: مال قبله!... چاره نيس، حالا‌حالا‌ها بايد تحملشون كنيم!... اسماشون دمِ تلوزيون خورده. بگيرين بريم!
يكي: پش‌صحنه‌رو از دس ندي!
دستيار سه: من رديف كردم، زن‌داداشم يه دوست داره، تو كار سفره عروسه، مياد برا صحنه و ‌لباس!
مشاور نُه: پسر من سوت بلبلي فوتِ آبه، آهنگشو مي‌ديم اون بزنه!
كارگردان: رفقا خودمون كجان پس؟... اينا كه از صدقه سرِ ما...
دستيار سيزده: وقت سرخاروندن ندارن، همه شون سر ده تا كار تلويزيونن... برا سينما گيشه ندارن!
دستيار ده: من امروز صبح چندتارو از دم ميدون بار زدم برا بازي!... روزْكاري، بلدن شكلك دربيارن!
يكي: پش‌صحنه‌رو داري؟
دستيار يك: مي‌گم حَلّه، بريم آقا!... كسي هست برا پشتِ دوربين؟
جانشين دهم تهيه‌كننده: من پشتِ دوربين واميسم، اينم صدا‌ مي‌گيره... شروع مي‌كنيم!
نماينده دوم سرمايه‌گذاران: صبر كن!... شركا گفتن قصه بايد عوض شه، اين قصه مال كارگردان قبلي بود...
مشاوريك: كارگردان مارو معطل نكنين! بيا خودم بازنويسي كردم، اينو بگيرين بريم، دير شد!
دستيار شش: دوربين خرابه!
مشاور دو: خرابكاري؟!... همه رو بگيرين!... اينا نمي‌خوان ما فيلم تند و تيز بسازيم!
يكي: بگير پش‌صحنه‌رو!
مشاور شش: با دوربين پشت صحنه بگيرين!
يكي: نميشه، پش‌صحنه واجب تره!
مشاور يك: دوستان، اينقدر نه نيارين تو كار، صدا مي‌گيريم بعد روش عكس ميذاريم، مهم اينه كار را بيفته...
دستيار يك: آقا حَلّه، من با دوربين‌ِ مبايلم مي‌گيرم، شما دستور حركت بده!
مشاور يك: من دوربين عكاسي دارم!... پشت سرهم مي‌گيرم!
كارگردان: صحنه، صدا، دوربين عكاسي آماده!... حركت!
پيرمردِ شبهِ بازيگر: يكي به زور بود، يكي به زور نبود... غير از خدا كه...
مشاور يك: برادر اين متن قبليه... بيا اينو بگو!... ديالوگ بايد جون‌دار باشه... نبايد كم بياريم!
كارگردان: شما لطفاً دخالت نكنين... همينو مي‌گيريم، وقت نداريم!
مشاور يك: من دخالت نكنم؟... ما تورو كارگردان كرديم... يادت رفت؟
كارگردان: شما منو كارگردان كردي؟
مشاور: پس چي؟... من و رفقام... با نكبت و بدبختي!
جانشين نوزدهم تهيه‌كننده: راس مي‌گه فكر كردي كي زيراب قبليو زد؟... متن آقايِ مشاورو بدين به بازيگرا!
دستيار يك: آقا به خلق‌الله بليط داديم تو صف واسادن، بگيرين بريم!
كارگردان: باشه، مي‌گيريم!... سه دو يك... حركت!
پيرزن‌ِ شبهِ بازيگر: يكي بود... يكي نبود... اون كه نبود، هس... اون كه بود، نيس...
دستيار ششم: برق رفت!
يكي: گرفتي پش‌صحنه‌رو؟