درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
شنبه 27 تیر 1388
موضوع: روزنوشت
● چه فصيح بود جلال آريان!


فرهنگ عمومي جوامع به دو شكل و از دو مجراي كاملاً جدا از هم شكل مي‌گيرد. يكي از مجراي رسمي و به تعبيري بهتر، دولتي كه غالباً صورتي فرمايشي و نمايشي دارد و ديگري مجراي طبيعي كه اهمِّ آن از مسيرِ نقد و نظرِ انديشمندان و خالقان محصولات فرهنگي‌هنري‌ي ناب و اصيل شكل مي‌گيرد.

در شكل اول عمدتاً فرهنگ‌سازي با بايدْ نبايدها، تحكم‌هاي دستوري، بخشنامه‌اي و حساسيت‌‌هاي شعاري همراه است و در بسياري موارد به دليل سليقه‌اي و بسته‌عمل‌كردن كارگزاران‌ِ انتصابي‌ي آن، ثبات و پايداري و نهادينه شدن‌ِ لازم را نداشته، و جامعه، جامه‌ي ماندگاري و جاودانگي به آن نمي‌پوشاند. جداي از آن‌كه بعضاً با تغييرِ شرايط و تعويض‌ِ طيفِ مديران و بالا پايين شدن شرايط سياسي، فرهنگِ عمومي دچار شكنندگي شده و گاه، خدماتِ فرهنگي سابق و اسبق انگ و رنگِ خيانتِ فرهنگي به‌خود گرفته، حتي رفتارهاي پذيرفته‌شده‌ي مبتني بر آن نوع فرهنگ‌سازي، از سوي جانشينان تازه با نوعي واكنش حذفي مواجه مي‌شود.
اما در شكل دوم كه عمدتاً با نوعي سرند و گزينش بطئي از سوي خيلِ سخت‌پسندِ اهل انديشه همراه است، مانايي‌ي هر اثر در بسترِ زمان و در برخورد با نقد و نظر كارشناسي، زمينه‌ي پذيرش و مآلا اثرگذاري پيدا مي‌كند. در اين شكل چه بسيار‌ند آثاري از هر نوع در حوزه‌هاي گوناگون كه در بدو تولد- البته پس از طي طريق‌ِ نفس‌گير و انديشه‌سوزِ قرطاس‌بازي و اخذِ مجوز حيات و زمينه‌ي تنگ و محدودِ بروز- توسط رسانه‌هاي رسمي و همايش‌ها و جشنواره‌هاي ريز و درشت مورد بي‌عنايتي و گاه هجمه قرار مي‌گيرند ولي در طول زمان به مرور جايگاهِ جاودانه و مرجع‌ِ خود را پيدا مي‌كنند. اما آن‌چه مسلم است در اين شكل از فرهنگ‌سازي، هرگز اثري سطحي و بي‌ريشه بر صدر نمي‌نشيند؛ حتي اگر در آغازِ راه مورد اقبال تجاري قرار گيرد، در گذر زمان به سرعت مسير نيستي‌ي را در خود و به‌دستِ خود مي‌پيمايد.
اسماعيل فصيح از جمله معدود نويسندگان خوشنام، مؤثر و فرهنگ‌ساز بود از شكل دوم كه در طول بيش از نيم‌قرن فعاليتِ مستمر، خارج از مجراي رسمي، آثار ماندگار و درخشاني برای انبوهِ مخاطب خلق كرد. طبعاً مثل هر نويسندهِ صاحب‌نام، تمام اثار او به يك‌اندازه و در يك‌قواره مورد اقبال واقع نشد ولي آن‌چه از او به‌يادگار ماند و در محدوده‌ي روز و روزگار بعضاً به نوبتِ چاپ‌هاي متعدد رسيد، بهترين گواه است كه او نويسنده‌اي مستقل، متعهد به قلم، سخت‌كوش، حساس، بافرهنگ، مطلع و با ذوق بود و توانست با ملايمت و در گذر ايّام بر انديشه، كردار، رفتار، تمايلات و جهانبيني دو نسل قبل و طبعاً نسل‌هاي آينده تأثيري شگرف بگذارد.
اسماعيل فصيح در سه حوزه ادبيات يعني تأليف، ترجمه ( بيشتر روانشناسی ) و پژوهش ( داستانی، گردآوری، انتخاب و برگردان ) دست به آفرينش مكتوباتي زد كه علاوه بر كاركردِ وسيعِ فرهنگي‌اجتماعي، خواسته و ناخواسته بر رويكردِ فرم و محتوايي‌ي شخص و اثرِ پاره‌اي نويسندگان هم‌عصر اثر گذاشت. او با خلق شخصيتِ جذاب و دوست‌داشتني‌ي "جلال آريان" در عمده رمان‌هاي بلندش، خواننده خود را با زواياي پيدا و پنهان زيستِ فرهنگي‌ي ايران معاصر آشنا كرد و دريچه‌هاي تازه‌اي از نگرش به دور و بر و هستي را بر مخاطب گشود.
اسماعيل فصيح در زندگي اجتماعي و حرفه‌اي به شدت ساكت، منزوي و بي‌جنجال بود ولي هرآنچه در دل و ذهن داشت از زبان شخصيت‌هاي داستاني به‌خصوص جلال آريان كه خودِ دوم او بود در لابلاي سطور نوشته‌هايش بيان مي‌كرد. اسماعيل فصيح با تسلطِ وافرِ به زبان دوم به شكل علمي، آگاهي بسيار به زواياي فرهنگ و ادب پارسي از طرفي موجب جلب و جذب جمعيتِ انبوه به مطالعه شد و از طرف ديگر بدون هياهو و حاشيه‌سازي به گنجينه‌ي دانش و بينش كشور افزود. بي‌شك هركدام از ما كم و بيش بود و هستِ فكري و آگاهي ادبي خود را مستقيم و غيرمستقيم از او و امثال او به عاريت گرفتيم تا كي شود كه منزل تن وانهيم و امانت به ديگراني كه در راه‌اند با افزوده پس بدهيم.
جلال آريان‌ِ اسماعيل فصيح راوي‌ي گذران زندگي، وقايع و شرح‌حال افرادِ بي‌شماري در پنجاه سال اخير و گاه خفته در دل تاريخ بود. اين شخصيت ويژگي‌هاي خاص و بي‌شماري داشت از جمله اين‌كه: وضع و حال جلال آريان بخشي از دغدغه‌هاي روشنفكرِ زمانه‌ي ما بود، آرمانخواهي مردمی، تنها و بي‌ادعا كه در پي‌ كشفِ هر چرا تا هركجا مي‌رفت. بسيار زميني، امروزي، واقعي و ملموس بود. راوي‌ صادق و بي‌طرفي بود و توان و كشش‌ِ لازم براي حمل بار درام مورد نظر نويسنده را داشت. رند و بذله‌گو و آسيب‌پذير بود. هم‌دل‌ِ هر اهلِ درد بود و از هيچ مسئله‌اي ولو مربوط به او نبود فرار نمي‌كرد. در عين كنجكاوري، امانت‌دار، پي‌گير، بي‌ريا و درستكار بود. آگاه و مسلط به فرهنگ ايران و جايگاه و منزلت خود بود. شاد و سرزنده و اميد‌آفرين بود. جسارت و شهامت داشت و از خطركردن نمي‌هراسيد و...
... و هزاران خصوصيّتِ ديگر كه از اسماعيل فصيح به عنوان پدر و خالق خود به ارث برده بود.
چرا گفتم بود؟ جلال آريان كه نبودني نيست. و مگر خودِ اسماعيل فصيح تمام شدني و رفتني است؟ تازه آغاز ‌شد خواندن آثارش.
ولي حالا، به حسبِ قاعده‌ و قانون‌ِ زمين، اسماعيل فصيح با رفتنش هم ما خوانندگان آثارش را عزادار كرد و هم جلال آريان شوخ و شنگِ غم‌خوار همه را.
حالا ما مانديم و ميراثِ زنده و پربارش. از شراب خام تا سرگذشتِ ادريس‌‌ِ بسيجي‌ي زمستان‌ِ شصت‌و دو. از دل‌كور تا داستان دلهره‌آورِ جاويدِ زرتشتي. از ثرياي هنوز در اغما تا شهباز و جغدان. از اسير زمان تا طشتِ خون. از لاله برافروخت تا بازگشت به درخونگاه. از فرار فروهر تا... تصوير هر "من" در آيينه‌ي واژگان هر كتاب‌اش.