حتی جعل حقيقت و وارونه نشاندادن اوضاع و احوال در رسانهها آدابی آکادميک و مخصوص بهخود دارد. وقتی همين دروس ابتدايی را بلد نباشی، ناشيانه کار دست خود و ديگران میدهی. لذا جماعت، به کمک هم مجبور میشوند از زمين و زمان دلايل بیمايه برای توجيه کاری عبث و غير حرفهای بتراشند. خُب همينها باعث تبديل غولِ رسانهي فراگير به بوقِ بیخاصيتِ زمينگير میشود که حتی مخاطبِ اندکِ باقيمانده میخاموشانندش و پشت به آن مینشينند
ولی از حق نگذريم، تبديل معجزهآسای آن رسانهي پرمخاطب - طی دو سه هفته مانده به انتخابات - به رسانهی بیمخاطب و لجآورِ کنوني ظرفِ اين مدتِ کم، لايق دريافت تنديسی خاکی، به بزرگی برج ميلاد است.
مشکل، غيبتِ خيال است. ادبيات بیپروا، نسنجيده، ناموزون و زُمختِ سياسی مدام از بلندگوها و رسانههای ما، حتی از زبان آنان که حسبِ وظيفه و شأن اجتماعي بايد منادی ادب، اخلاق و فضيلتها باشند فوران میزند؛ خوب که دقت کنيد میبينيد محتوا و لحن و منطق رسانه ملی ما چقدر شبيه رئيس دولتِ ما و اطرافيان اوست. برای همين نه عالم ما عالمانه زيست میکند، نه هنرمند ما هنرمندانه. نه سياستمدار ما سياستمدارانه ظهور میکند و نه روشنفکر ما فرصت عرضاندام روشنفکرانه دارد. لذاست که به تبع آنها مردم ما هم فرصت زيستِ خيالانگيز و شاعرانه ندارند. شايد خيال و خيالپردازی و آرزوي اميد از جامعه به يغما رفته است. تو گويي انگار سعدی و حا





