درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
چهارشنبه 31 تیر 1388
موضوع: روزنوشت
● واژه‌ها وارونه‌اند


در فرهنگِ ارتباطي‌ي ما واژه‌ها هيچ‌گاه تا بدين پايه، بي‌پايه، وارونه، بي‌معنا و بي‌هويّت نبوده‌اند. انگار آن‌ها از مفهومِ معيار و تعريف شده در فرهنگ‌ها، تهي‌شده‌ و از آن‌چه كه بايد نمايندگي كنند منفعلانه سرباز مي‌زنند. واژه‌های فرصت‌طلب در برابرِ آشفتگي و شرايطِ لال، گنگ و كر شده‌اند. واژه‌های مروّت و انصاف در دودِ باروت نفس‌تنگي گرفته‌، معاني ناچسبِ ناپاك رواج مي‌دهند. واژه‌هاي نرم و نازك، انبان‌ پُر كرده‌اند از مفاهيم سخت و زُمخت. واژه‌هاي خفته‌ در لابلاي سطور، كلماتِ جاري از بيان‌ِ غضب و جملاتِ منتشر بر بال امواج، با ظاهری آرام و نجيب، بوي تهديد، مرگ و نيستي مي‌دهند. حتی واژه‌هاي مُعطّر، بوي خشم و خون و خُنّاق مي‌پراكنند. واژگان سنگي‌ي سقْ‌سياه، سپيدي را ناشيانه ريابازي مي‌كنند. واژه‌های نابْ به سورِ ناسورِ بند و اعتراف دعوت‌اند و واژگان چموشِ شوخ، گرازوار به ويرانی باغ مشغول. ديگر بی‌تجاوزْ آزاد‌واژه‌ای نمانده تا گاهِ سخن با همکلام قسمت کنيم. هر روز واژگان‌ِ فريبْ آيينه می‌شکنند تا شکستِ مهيب ننمايد.
ببين چه جشن‌ِ تولدِ قدمتی گرفته‌اند واژگان‌ِ لرزان‌ِ ناگهان!
لابد از سرِ مِهر، تمام املاها و انشاها سرشارِ غلط‌های مصطلح‌اند.
شايد واژه‌ی نگران هم، نگران‌است؛ نگران‌ِ عادتِ رفتارهای فطری، نگران‌ِ عادتِ گويش‌ها و گوش‌ها و چشم‌هاست. دير نيست که از سر اجبار، با منطقِ دستْ بگوييم، با حرصِ چشمْ ببلعيم، با هوش‌ِ گوشْ ببوييم، با ولع‌ِ دهان و دماغ بنگريم و با حيلهِ پا، چپق‌ِ دوستْ چاق كنيم.
راستی در تداوم اين وضع نابهنجار، بعدها بعدي‌‌ها چگونه‌ و با چه مشقتي خواهند توانست اين وارونگي‌هاي ناموزون‌ِ سوار بر كلمات و اعمال را از گُرده‌ي فرهنگِ ارتباطي جامعه پياده كنند؟!