درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
دوشنبه 5 مرداد 1388
موضوع: روزنوشت
● کاپيتان عزيز، نکند شما هم سقوط کردی!


برادر، سردار، سالار، دکتر، بزرگوار، کاپيتان، شما چرا؟
سخنان شما در خصوص بعضی دولتمردان کنونی و اشاره به حواشی پيدا و پنهان اطرافيان آنها را خواندم و به خود لرزيدم. برادر، پس مروت و جوانمردی‌ي اهل خراسان کجا رفت؟ اخلاق محمدی چه شد؟ علم و حلمِ باقر کو؟ موقعيت‌شناسی‌ي علمداران هدايتِ بحران چه شد؟ درست‌که در اين شرايطِ فتنه، شهاب‌سنگِ تهمت و تفرقه و مرگ از آسمان می‌بارد، ولی گمان نمی‌رود سرنيزه پشتِ شما گذاشته باشند که حتماً حرف بزنيد، آن‌هم اين‌گونه خلافِ ادب و نزاکت. يک‌بار در مراسمی از سر ارادتِ قلبی و قبلی، جلوی خودتان در تعريف از شما گفتم: شما مديری هستيد که به جهت عادتِ پرواز، جهان و ساکنان‌اش را از ارتفاعی بالاتر می‌بينيد. چه‌طور شد که به يک‌باره برافروخته از اوج فرود آمديد، لباس تأمل از تن کنده و پا به‌ميدان منازعه گذارديد و اين‌طور عصبانی و بی پروا در خصوص رقيبان سخن گفتيد. آيا اجازه می‌دهيد اگر آن‌ها هم نقدی بر شما و حوزه‌ي عملتان داشتند پای خانواده شريفِ شما و اطرافيان و دوستانتان را به‌ميان کشند؟ شما که آدم با تجربه، معقول و درس خوانده‌ای بوديد پس چرا در بزنگاهِ بازدهی‌ی عقل، مثل عوام حرف می‌زنيد؟
مشکل با سخن شما دوتاست:
اول: مخاطبِ انبوهِ سخن شما مدت‌هاست از گردنهِ اين گونه برخوردها و دست‌اندازهای کاذب عبور کرده، تعريفِ ديگرگونه‌ای از راه‌وچاه و عيب‌وحُسن ارائه کرده‌اند. اين عيب هايی که شما برشمرديد دلايل خوب و کافی برای از ميدان به‌در کردن حريف نيست و تازه کلام ناپخته شما اعمال نابخردانه و بی‌نهايت پرهزينه آن‌ها را توجيه می‌کند و بدتر از اين، با اين‌گونه برخوردهای سطحی به فرزندان اين سرزمين- که ممکن‌است مديرِ نسبتاً موفقی مثل شما را الگوی خود قرار داده‌باشند- راه و رسم برخوردِ دور از نزاکت با مخالف را ياد دهد.
دوم: اِشکال آن‌هايی که شما نام برديد متفاوت و بسياربسيار بيشتر و وحشتناک‌تر از آن است که شما گفتيد. اگر با در اختيار داشتن اين‌همه چشم شاهد بر آمد و شدِ نفوس صادقِ سبز در هر خيابان شهر، سمت و سو و بوی خطر را نمی‌شناسيد، اگر بلد نيستيد رفتار و کردار رقيب را درست و به اندازه نقد کنيد، لااقل چون گذشته به مصلحت سکوت کنيد. از شما توقع بيش از اين است، چرا کت را رها کرده به دگمه چسبيده ايد؟
برادرِ صادق، ابعاد فاجعه تا چشم‌اندازِ اقيانوس است شما حوضِ راکدی را نشانه رفته‌ايد!
شما حيف‌ايد، سرمايه ما ملت‌ايد، شهرداريد، بهتر است هرگاه عصبانی و احساساتی هستيد، نه در جلسه‌ای شرکت کنيد، نه افشاگری کنيد و نه پرواز، ممکن است خدای ناکرده در هر سه‌جا سقوط کنيد!