درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
یکشنبه 11 مرداد 1388
موضوع: روزنوشت
● ... و نبودند انگار


1
وقتِ نياز، تار نَتند عنکبوت اگر، عنکبوت نيست.
اوج نگيرد اگر، پروانه گاهِ شوق،
دام نباشد اگر، بر شايدِ عبور،
پروانه‌گی توهم است؛
در عکس رود.

2
تبليغی‌است در بزرگ‌راه برای دستگاه تهويه با اين شعار: ساختمان، يخچال می‌شود.
اين‌روزها با آب‌سردی‌که غول رسانه- در مقابله با مورچهْ رسانه‌ها- دم‌به‌دم با شوهای خنک بر سر مخاطب‌اش می‌ريزد، دستگاهِ گيرنده‌ي تلويزيون کارکردی دوگانه پيدا کرده‌است. اغلبِ شبهِ برنامه‌های سيما وسطِ تابستان از برودتِ کدورتِ اعتماد به رسانه، درمانده‌است با دو‌قدم‌مانده به عاقبت خود چه کند.

3
ابطحی را بيش از ربع‌قرن است می‌شناسم. اولين بار اوايل انقلاب، وقتی او را ديدم که مدير صداوسيمای شيراز بود. اصلاً شخص او بود که مرا معرفی کرد به شبکه و باعث کوچ‌ام شد به تهران. طی اين سال‌ها نامرتب همديگر را می‌ديديم، چه وقتی مدير راديو شد، چه آنگاه که معاون پارلمانی بود و چه بعدها که شد معاون رئيس جمهور. ابطحی هميشه همان بود و هست که بود؛ صادق، صريح، نجيب، سالم، رفيق، صميمی، زنده‌دل، شوخ، خانواده‌دوست، اهل مطالعه، خوش‌قلم، هنرمندی ذاتی و وفادار به آرمان‌های بلند. زمانی قرار شد سيمای مشهد فيلمی بسازد در مورد شخصيتِ شهيدِ والامقام هاشمی‌نژاد. فيلم آماده شد. ابطحی آورد پخش. باهم ديديم. لو نداده بود که خودْ نقش هاشمی‌نژاد را بازی‌کرده‌است. تا ديدم با لهجه گفتم:
- شومام مقبوليندا، خداوِکيلی خُب رف‌ْتِينْد تو نقشی دايدونا و اينا... هنرای ديگم داريند اِز ولايتدون روکونيند؟
زد پشتم. خنديد و خراسانی گفت:
- يَرَه بداصفانی، مُو حلال زاده مشداُم، مقبولی از دايی‌رضا بُردُم خره!... مُو خودوم يه‌گِردله هنرم، نمه‌دونی بودون!
يادم باشد اين بار که ديدم‌اش به او بگويم:
- سيّد تو صحنه مصاحبه و اينا شلخته کارگردانی شدی... رولِد خُب در نيمِدِه بود!
و او حتماً باز خواهدزد پشتم و به خنده خواهد گفت:
- ... ولش کن، خودت چطومطوری يَرَه؟
شايد ديدم و از فرط بغض نگفتم. اصلاً آن موجود مبهوتِ سبک شده، ابطحی نبود که ديدم ديروز در پيش پرده خوانیِ تحقير و هول، همان‌قدر که روح عطريانفرِ همشهری‌ي ما، امين‌زاده، نبوی‌ي بزرگ، رمضان‌زاده، ميردامادی، صفايی و... نبودند انگار آن‌جا در آن لباس ها و دمپايی ها.