چند سال پيش افسر راهنمايیِ متخلفی در يکی از خيابانهای اصلی تهران دست به ابتکاری ساده و سودآور زده بود؛ بدينصورت که نيمههای شب در ساعتهای گوناگون- که معولاً اغلب چراغهای راهنمايی منباب احتياط چشمکزن است- زمانبندیی چراغ چهارراهی را دستکاری میکرد بهطوری که مدت قرمزیی آن بسيارطولانی میشد و گاه ابداً سبز نمیشد. در اين حالت رانندگان دقايقی طولانی پشت چراغ قرمزِ بيهودهای توقف میکردند که از آنسوی ابداً ترددی صورت نمیگرفت. بالاخره بعد از سپری شدن دقايقی راننده به اجبار و يا به پيروی از تک و توک رانندگان کمحوصله حرکت کرده از چراغ قرمز رد میشد. افسر مزبور آنطرف چهاراه با فاصله، به ناگاه از پشت درخت هويدا میشد و خودروی متخلف را متوقف کرده و با گرفتن مبلغی نقد او را رها میکرد تا برود سروقت شکارِ بعد. بعضی از رانندگان انگار نه انگار، بی اعتنا به چراغ به سرعت باد از چهارراه و افسر منتظر رد میشدند و بعضی مظلومانه گاه تا نيم ساعت تک و تنها همچنان به انتظار اندک زمان سبزیی چراغ میماندند. اين کار در شبهای متوالی آنقدر ادامه يافت تا داد اهل محل درآمد و شکايت به پليس راهنمايی و رانندگی بردند و آن افسر مورد مؤاخذه آن نهاد قرارگرفت.
حالا به رفتار آن افسر متخلف و عقوبتی که احتمالاً متحمل شد کار نداريم ولی نفس چراغ راهنما برای تسهيل و سلامتِ عبور و مرور است. عقل و منطق و قوانين ترافيک، ايجاد تعادل در زمانبندی رنگ چراغها را توصيه میکند. در هر شرايطی اگر چراغ سبز به هردليلی بالکل مسدود شود رانندگان به اجبارِ گذر، از هر چراغ قرمزی عبور میکنند.





