صدا نكون طلعت، سوارن اونا، تو ام جلد باش!... سبك بيا، بيبار بنديل... ايندفه سلطان قطارو واست آورده پش در حياط... اهل محل واسادن تموشا... نيگا... طلعت، باري كه با دوقلوآ بردمت پابوس خاطرت هس؟... برات نگفتم، تو را برگشت، كفي سبزهوار... قطار از دسّم فراركرد... مونده بودم با اين كوه آهنيي غلطون و كلي مسافرِ توش چيكا كونم... تو اون عقبمقبا قطار خواب بودي، با نرگس... دوقلوآ جلو، پيش من، تو كابين... بهرام اينور، بهنام اونور... كُپكرده بودم طلعت، كپ، ولي نذاشتم كسي بو ببره... يه نيگا كردم بهرام... ديدم يكي از كفترا آقارو زده تو بغل... گفتم اين چيه؟... بچهام هول شد، از پنجره پروندش بيرون... كفتره بال زد بال زد.. اومد جلو شيشه قطار... همچين زل زده بود تو چشام...
اين چند جمله بخشی از ديالوگهای مهدی سلطانی است در نمايش "رقص زمين" که اين روزها سخت مشغول تمرين آن هستيم تا آماده کنيم برای نيمه دوم آذرماه امسال در تالار قشقايی مجموعه تئاتر شهر.
عوامل نمايش عبارتند از
بهنام تشکر/ پيام دهکردی/ مهدی سلطانی/ عاطفه رضوی و ديگران...
طراح هنری: محسن شاهابراهيمی
موسيقی: آنکيدو دارش
و...
نويسنده و کارگردان: حسين پاکدل





