درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389
موضوع: روزنوشت
● عكس‌نويسي!


قلم به دست مي‌گيرم تا عكسي بگيرم؛ يا به‌قول قدما عكسي بيندازم. چه اشكال دارد قلم جاي دوربين بنشيند؟ مگر نه اين‌كه واژه‌ها معجزه مي‌كنند و قلم، سحر و جادو؟ مگر نه اين كه ما بيشتر ملت نقل‌ايم تا تصوير؟ و مگر نيست خيل انبوهي از فيلم‌ها و سريال‌هاي پخش شده كه فيلم‌نامه‌هايي شبيهِ هم، هنوز ننوشته‌ يا در حدِ اعلا سياه مشق‌اند؟ مگر نه اين‌كه جشن‌ِ تصويرِ سال برگزار مي‌شود و سالي در آن ناپيداست؟ اصلاً مگر انسان به قداستِ قلم قسم داده نشد؟
زماني از عمر عكاسي نگذشته بود كه ‌گفتند: عكس،‌ سند است! تا پيش از فتوشاپ مي‌گفتند: هر عكس حقيقتِ محض است! يك عكس، كتابخانه‌اي كلامِ نانوشته را مي‌نماياند. ولي الان انبوهي عكس‌ مي‌تواند ضدِ حقيقت، يا كور و كر و گنگ باشد.
زماني كه عكس‌ها متحرك شدند و بر پرده به رقص درآمدند و بعدها بر جعبه‌ي جادو جا گرفتند گفتند: حقيقت مستند شد! ولي الان معلوم مي‌شود حقيقت مُثله شد! اصلاً انگار تكنولوژي آمد تا حقيقت را خفه كند زير انبوهِ تبليغات و اطلاعاتِ خامِ حقيقت‌نماي حاشيه‌. دوستِ كارگردان ما وقت تست گرفتن از دمكراسي مي‌گفت: دوربينِ ديجيتال قلم فيلم‌ساز است! كجاست كه بيايد ببيند يك‌قلم هزار تصوير، نيست مي‌شود به چرخش‌ِ قلمي.
قلم به‌دست مي‌گيرم تا تصويري بسازم از قتل گذشته و آينده به دست حال؛ ترورِ خاطره در جشن‌ِ قدمتِ اشباح‌ِ ناگهان؛ از ذبحِ عدالت پاي منفعت؛ از دفن‌ِ مروت پاي مصلحت؛ از قامتِ نامرئي‌ي سارقان تنديس‌هاي افتخار جلوي چشم‌هاي حيرت؛ از خون‌ِ دل خوردن‌ِ مأموران‌ِ شرف در سورِ مأمورنماهاي بي‌قيد؛ از شرافتِ كار در فعلگي‌ي كاذب؛ از عجزِ استدلال‌ِ توليد مقابل دلالتِ دلالي؛ از به مسلخ رفتن شأنيتِ انسان با چليپاي ريا و تهمت؛ از صبوري‌ي آگاهي در بزم جهل و خرافه؛ از...
قلم به دست مي‌گيرم تا عكسي بگيرم از... اما چه عكسي بسازم وقتي واژه‌ها همپاي تصوير تهي از معنا شده‌اند؟!