درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
چهارشنبه 28 مهر 1389
موضوع: روزنوشت
● گزارش ايلنا از آماده سازی نمايش "حضرت‌والا"


گزارش خبرگزاری کار ايران(ايلنا) از تمرين و آماده سازی نمايش" حضرت‌والا" را به همراه تعدادی عکس اينجا و يا در ادامه بخوانيد و ببينيد.

شأن تئاتر بالاتر از شعارهای روز است.
مدتی است که تماشاخانه ایرانشهر هر روز شاهد تمرینات حسین پاکدل به همراه گروهش است که بر روی نمایش "حضرت والا" کار می‌کنند.
نمایشی تاریخی که به گفته پاکدل یک درام خانوادگی در بستر اجتماع و سیاست در سال‌های 1300 تا 1325 است.
پاکدل پیش از حضور در ایرانشهر تمریناتش را به همراه برخی از بازیگران این نمایش در دفتر خود انجام داده است و پس از آنکه کار تاحدی شکل پیدا کرد، تمرینات جدی خودشان را از سه ماه پیش آغاز کرده‌اند.
وی در مورد روند زمانی از ایده تا اجرای "حضرت والا" می‌گوید: من مهر پارسال با آقای جوزانی درباره این نمایش صحبت کردم و ایشان موافقتِ خود را برای اجرای آن در تماشاخانه ایرانشهر اعلام کردند و من هم شروع کردم به نوشتن.
بنا به گفته پاکدل کار نگارش نمایشنامه "حضرت والا" فروردین امسال تمام شده و در همان زمان هم با مرکز هنرهای نمایشی درباره مجوز متن و هم با برخی از بازیگران صحبت‌هایی درباره همکاری در این پروژه را داشته که تعدادی از آنها که وی علاقمند به حضورشان بوده است، بنا به دلایلی از جمله حضور در کار دیگر یا سفر نتواسته‌اند در این گروه نمایشی حضور داشته باشند.
وی از بازی مهدی سلطانی، عاطفه رضوی، مهدی پاکدل، داریوش موفق، حمید ابراهیمی، حمیدرضا نعیمی، محمد صادق ملکی، معصومه قاسمی پور، مهران امام بخش، مرتضی آقاحسینی، ایمان افشاریان، روح الله کمانی، یاشار مؤمن زاده، محسن خوینی‌ها، ابراهیم عزیزی، علیرضا عیسوی، هومن خدادوست، پرهام دلدار و امین میری در این نمایش می‌گوید.
این کارگردان تئاتر می‌گوید که گروهش هر روز از ساعت 1 تا 5/5 بعد از ظهر تمرین دارند و قرار است اواخر آبان ماه اجرای عمومی آغاز شود.
روزی که من برای تهیه گزارش از این اثر نمایشی به تماشاخانه ایرانشهر می‌روم، روز تمرین آدم‌های نمايش پس از یک ضیافت اشرافی است.
پاکدل توضیح می‌دهد که تمرینات کلی را انجام داده‌اند و این روزها، هر روز صحنه‌های خاصی از نمایش را تمرین می‌کنند تا به جزئیات و ظرافت‌های هر حرکت و حرفی رسیدگی کنند و تمرین کلی و از اول تا به آخر نمایش را زمانی انجام می‌دهند که دکورها را زده باشند و اضافه می‌کند از 16 ‌آبان دکور می‌زنیم.
در نخستین صحنه‌ای که در این روز از تمرین می‌بینم، داریوش موفق به نقش "آيرم" و مهران امام‌بخش به نقش "داور" روبروی هم در دو سر یک میز نشسته‌اند و ایمان افشاريان هم نقش دکتری را دارد که افیون مرگ را تهیه می‌کند. پیش از شروع تمرین پاکدل درباره چگونگی نمایش این صحنه می‌گوید: اینجا انتهای یک ضیافت است؛ فضای نمایش در این صحنه، تماما سفید است؛ دربرخی قسمت‌ها موسیقی شنیده می‌شود و در برخی قسمت‌ها هم سکوت سنگینی حاکم است.
تمرین آغاز می‌شود. "داور" که گویی می‌داند چه سرانجامی در انتظارش است، مضطرب و نگران، مشغول کارش است و "آیرم" نیز که سروش مرگ است، با خونسردی با وی درباره وظیفه و ترس و امید صحبت می‌کند.
بخشی از بازی این صحنه اینگونه است که:
آيرم: خيلي از شب رفته جنابِ داور... شاه و گدام خوابيدن ديگه!... چه‌قدر كارمي‌كني شما!
داور: (درحال كار بدون سربلند كردن) مي‌خوام نبودم كاري نمونه زمين!
آيرم: اين‌طور كه مي‌گين آدم انگار مي‌كنه قراره برا هميشه جايي تشريف ببرين!... آقا اول‌ِ جووني فرسوده كردين خودتونو... حيفِ شما نيس؟
داور: فقط اينو مي‌دونم بهتره آدم از كار فرسوده بشه تا از بيكاري زنگار بگيره وجودش!... شما خودت چرا بيداري؟
آيرم: انجام وظيفه قربان!... بيداريم بقيه بخوابن راحت!
داور: (سربلند مي‌كند) بعله خواب!... ديگه كم‌كم رفقاي خوابيده... دارن بيشتر از رفقاي بيدار مي‌شن!
آيرم: برا همين مي‌گم شمام برو بخواب!... (خميازه‌كش) عالمي داره خواب!... چايي‌تون به‌ راس؟
داور: تو قوريه، زحمت‌شو بكشين!... (جلوي پنجره مي‌آيد و قدري بيرون را مي‌نگرد) آه، چه سكوتي، چه سكوني!... انگار هيشكي نفس نمي‌كشه از ترس!
آيرم: ترس باشه، امنيت مياره بهتر، شما امشب يه‌طوري شدي، خبري شده يا از چيزي واهمه دارين؟
داور: نه، نه... (مكث) تو فكرِ اسعد بودم... زن جوونش، بچه‌هاش... خبر دارين ازش؟... شنيدم ترس به‌دلش نيست، اين ايلياتي خيلي محكمه...
آيرم: (مرموز) از كي شنيدين قربان؟... (جاخوردن و براق شدن‌ِ داور) محضِ كنجكاوري پرسيدم... نه‌كه اين ‌روزا حرفِ مفت زياده، خواستم يه‌وقت...
داور: (رو برمي‌گرداند طرف پنجره) فقط اينو مي‌دونم خدا بايد عاقبت همه‌رو ختم به خير كنه!
آيرم: (متوجه حرف داور نمي‌شود) شما چيزي گفتين قربان؟
داور: نه، دعا مي‌كردم، همين!
آيرم: دعا خوبه!... دعا خوبه!... به روحِ آدم جلا مي‌ده!... خصوص كه نصفه شبه و سرخدا خلوت!
این صحنه به مرگ داور منتهی می‌شود که با خوردن ترياک انجام می‌گيرد و تمرین تمام می‌شود.
پاکدل درباره برخی حرکت‌ها و چگونگی ادای برخی جملات به بازیگرانش نکاتی را گوشزد می‌کند و سعی می‌کند با توضیحاتی درباره چگونگی دکور و نیز موسیقی و لباس، ذهن آنها را به سمت فضای اصلی نمایش ببرد و بازیگران نیز پیشنهاداتی می‌دهند.
تمرین این صحنه دوباره انجام می‌شود و پاکدل با حساسیتی خاص، در مورد ریزترین حرکات بدن بازیگران نیز توضیح می‌دهد و از آنها می‌خواهد حتی برخی حرکات مثل شیوه راه رفتن را چندین و چند بار تکرار کنند تا به نتیجه مطلوب برسند.
مرتضی آقاحسینی، مهدی پاکدل به همراه مهران اما‌م‌بخش و داريوش موفق برای امروز آفیش شده‌اند و همگی برای ادامه تمرینات منتظر روح‌الله کمانی و حمید نعیمی هستند که قدری تاخیر داشته‌اند.
در این فاصله از پاکدل می‌خواهم گفتگویی با هم درباره این نمایش و چرایی کشیده شدن او به سمت تاریخ داشته باشیم.
وی که نوشته‌های خودش را به اجرا می‌برد، می‌گوید: من معمولا وقتی موضوعی ذهنم را درگیر می‌کند، سعی می‌کنم بنویسم؛ اما منکر این نیستم که باید از متون کلاسیک و پایه خارجی و ترجمه‌ها استفاده کرد.
پاکدل درباره انتخاب موضوع می‌گوید: مجموعه‌ای از دغدغه‌های فردی و شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه و کشش یک متن باعث می‌شود تا فرد احساس کند متنی ارزش این را دارد که وقت دیگران را بگیرد و پیامی برای مخاطب دارد و واجد برخی ویژگی‌های اقناع‌کننده است.
وی توضیح می‌دهد که حدود 10 متن نمایشنامه دارد اما هیچ‌کدام از آنها در شرایط فعلی جایی برای کار و اجرا نداشته است.
پاکدل که نمایش جدیدش را در بستری از تاریخ روایت می‌کند، معتقد است فرهنگ، اسطوره‌ها و تاریخ معاصر و کهن ما، آنقدر سوژه‌های ناب وجود دارد که هنرمند می‌تواند سراغ آن برود و آنقدر نقاط قوت و جذاب دراماتیکی دارد که می‌توان به هر کدام از آنها به دفعات از زوایای گوناگون پرداخت. از لحاظ اجرايي حضرت‌والا نمايشي است مدرن ولي با حال و هوا و روايتي سنتي. داستان پايه بر مبناي مناسبات فرهنگي، اجتماعي و سياسي حدود هفتاد سال پيش شكل مي‌گيرد. جواني عاشق پيشه در خلوت خانه‌ي خاطره، با ياري گرفتن از ارواح سرگردان در عمارت، سرانجامِ عشق بي فرجام خود را براي ما بازسازي و روايت مي‌كند. ما مي‌فهميم زماني در آن خانه پدر و مادر او با عشق و الفت با هم روزگار سپري مي‌كرده‌اند. وقتي اين جوان شيرخواره بوده، برادر زن- در حقيقت دائي‌ي جوان (حضرت‌والا) كه به يكباره طبقه‌ي اجتماعي خود را عوض كرده و به جرگه‌ي اشراف پيوسته- شوهر او را كه معماري سخت كوش بوده، وصله‌ي فاميل نمي‌بيند و به همراه فرزند به قهر از خانه مي‌راند تا شوهري صاحب منصب نصيب او كند. اما زن در لحظه‌ي عقد زبان از كام بيرون كشيده تا بله نگويد. معمار در غربتِ زابل دق مي‌كند و كودك بي‌پناه مي‌ماند. زن‌ِ دايي، كودك را با نامي جعلي و به عنوان فرزند دايه از شوهر سابق به خانه باز مي‌گرداند. جوان در اين خانه رشد كرده و دلباخته‌ي دختر دايي خود مي‌شود. اما گردش روزگار فرجامي ديگر براي اين عشق و تمامي شخصيت‌هاي دخيل در ماجرا رقم مي‌زند.
او در نمایش قبلی خود، "رقص زمین" که یک نمایش امروزی بود، روندی چهل و پنج ساله از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران را در دیالوگ‌ها روایت می‌کرد. اما "حضرت والا" فرم تاریخی نیز دارد و به سال‌های 1300 تا 1325 ایران می‌پردازد.
پاکدل درباره استنادهای "حضرت والا" توضیح می‌دهد: این درام زاییده ذهن من است اما برخی از وقایع و آدم‌ها مستند است هرچند که از زاویه دید خود به آنها نگاه می‌کنیم و میزان کارکرد آنها بسته به کمک مفیدی است که به درام ما می‌کند و ممکن است آنچنان منطبق بر واقعیت و تاریخ نباشد.
وی اضافه می‌کند: ما برخی حوادث و اتفاقات را ممکن است فشرده یا پس و پیش کنیم برای اینکه درام ما منطق خودش را پیدا کند. اساسا نباید برای دراماتیزه کردن نمایش، صددرصد عین واقعیت مستند را پیاده کرد، باید از تخیل کمک گرفت و جادوی تئاتر.
کارگردان نمایش "سمفونی درد" به این سوال که تا چه اندازه تلاش کردید که این روایت تاریخی برای جامعه سال 89 ایران آداپته شود، پاسخ می‌دهد: تلاشی نکردم و قرار هم نیست بگوییم منظور ما این است که این روایت به چه اتفاقات به‌روزی در جامعه امروز ایران اشاره دارد. ما اصراری نداریم بگوییم از جامعه امروز نمونه سازی می‌کنیم، چون کار تئاتر آنقدر سطحی نیست که بخواهد عین به عین را نشان دهد و انگشت اشاره بر روی حوادث بگذارد.
او اظهار می‌کند: تئاتر شان و منزلتی بالاتر از شعارهای روز دارد چون حتی اگر بخواهیم واقعیت امروز را بر روی صحنه نشان بدهیم، کوچک می‌شود. واقعیت هیچ وقت برای صحنه جذاب نیست. دراماتیزه شدن آن جذاب است و اینکه دریچه‌هایی بس فراختر از واقعیت‌های امروزی و پیرامونی را نشان دهیم تا پرنده خیال تماشاگر به افق‌های فراتر پرواز کند تا اینکه بخواهد درگیر مسائل روز باشد. برای همین است که تراژدی‌های بزرگ قابل استفاده در تمام زمان‌هاست و محدود به یک زمان و مکان مشخص نیست.
پاکدل معتقد است برخی چیزها را باید بر عهده مخاطب گذاشت. قرار نیست تئاتر کاملا "رو" حرف بزند و همه چیز را بگوید. من از اینکه بخواهم بیایم و در سطح با پدیده‌ها برخورد کنم، گریزانم. تئاتر بستری فراهم می‌کند که مخاطب مفهومی را در قالب یک درام ببینید؛ اینکه چقدر می‌شود فردی خودش را در آن نمایش ببیند، همذات پنداری کند و وضعیت خود را در آن مشاهده کند، بسته به خود مخاطب است. ما واقعه‌ای را نقل و نقد می‌کنیم و این تماشاگر است که بسته به ظرفیت خود چقدر می‌تواند استخراج و فکر کند.
وی می‌گوید: طبیعی است که هر کسی بر مبنای دانش، سلیقه و ذوق خود و وضعیتی که در آن به سر می‌برد، از نمایش دریافت می‌کند. البته ما چه بخواهیم یا نخواهیم، متاثر از شرایط خودمان هستیم و نمی‌توانیم خود را از آن دور کنیم؛ طبیعی است که در آثارمان هم حضور دارد اما رنگ و پررنگی آن به درام بستگی دارد. ما جیغ نمی‌زنیم که بخواهیم شعار روز بدهیم و خودمان را خیلی در بند تاریخ مصرف امروز بکنیم.
پاکدل معتقد است مسائل جامعه ما صرفا سیاسی نیست؛ اقتصاد، فرهنگ، آداب و رفتار هم هست. این را که چگونه می‌شود ماهم گاهی وقت‌ها دچار آفت و در جا زدن می‌شویم، گاه مروت و انصاف، قول و قسم را بالکل فراموش می کنيم؛ باید در تاریخ بررسی و ریشه‌یابی کرد. اگر به سراغ یک حادثه تاریخی می‌رویم به این چیزها هم توجه داریم و وظیفه تئاتر هم هشدار دادن است.
وی توضیح می‌دهد که اگر برخی از شاهکارها یا آثار نویسندگان بزرگ را الان ببینید، در هر جامعه‌ای و برای هر زمانی قابل تعمیم است زیرا انسان‌ها برخی خصلت‌هایی دارند که در طول تاریخ در برخورد با پدیده‌های تراژیک عکس‌العمل‌های مشابه هم نشان می‌دهند و برای همین است که هر درامی می‌تواند تعمیم زمانه خودش را داشته باشد.
مدیر سابق تئاتر شهر درباره روایت‌های تاریخی و اینکه آنها برای هنرمندان مستمسکی است تا در شرایطی که نمی‌توانند صریح و روشن حرف بزنند، به این نوع روایت پناه ببرند می‌گوید: همیشه در تاریخ ما از شعر و ادب و قصه و روایت از حوادث گوناگون، مواجه می‌شویم با استعاره‌ها و ایماژها و نوعی از تعابیری که در ظاهر امر چیزی می‌گوید ولی مقصود آن چیز دیگری است. شعر حافظ پر است از این نمادها و سمبل‌ها اما وظیفه تئاتر فراهم کردن زمینه تفکر است. وظیفه او نیست که خودش را کوچک کند و به سطح بیاورد برای اینکه بخواهد حرفی را که الان نمی‌تواند بگوید، طور دیگری تعریف کند.
وی می‌افزاید: جنگ قدرت همیشه جاری است؛ داستان‌هایی مانند مظلومیت‌هایی که بر خاندان پیامبر رفت یا داستان سیاوش همیشه در نمایش‌های ما مورد توجه جدی قرار گرفته است و در هر دوره می‌شود از گوشه و زاویه‌ای خاص به آن نگاه کرد. تراژدی‌های بزرگ تاریخ اینگونه است.
پاکدل با بیان اینکه تئاتر هنر نقد جامعه است و هیچ هنری به اندازه تئاتر منتقد جامعه و فرهنگ خود نیست، می‌گوید: شاید هیچ هنری به اندازه تئاتر عمیق به پدیده‌ها نگاه نمی‌کند و اصلا اگر این نقد و بررسی و کنکاش را از تئاتر بگیریم، تنها لودگی برای آن می‌ماند.
وی توضیح می‌دهد: تاریخ را نباید یک پدیده چند پاره دید؛ تاریخ یک حرکت مستمر است و بسیاری از اتفاقات تکرار می‌شود. به هر صورت وقتی ما موضوعی را از دل تاریخ برمی‌داریم و سراغ یک روایت تاریخی می‌رویم، می‌خواهیم نقدی بر جامعه خود داشته باشیم. هر پدیده‌ای در روز محصول گذشته ماست. ما نمی‌توانیم گذشته را از خود قطع کنیم و بگوییم تاریخ از همین امروز و همین زمان شروع شد.
پاکدل درباره "حضرت والا" می‌گوید: ما در این نمایش می‌بینیم چه شد که مشروطه به آن نتایجی که مد نظر مشروطه خواهان بود نرسید؛ و به هر صورت نقد جامعه است. ما به هر حال همانقدر که افتخارات بزرگی در طول تاریخ داریم، همانقدر ضعف‌هایی هم داریم که باید اینها را بررسی کنیم، زیرا اگر این کار را نکنیم در آینده آسیب می‌بینیم.
وی اضافه می‌کند: گاهی باید خصلت‌های خودمان را به عنوان قوم ایرانی نقد بکنیم و ببینیم اشکالاتمان کجاست. وظیفه تئاتر هم همین است؛ اما اگر از تئاتر توقع دارید که بیاید دقیقا مباحث سیاسی روز را مطرح کند، به نظر من بسیار سطحی است زیرا این مباحث روز سیاسی به اندازه کافی در روزنامه‌ها و مقالات نقد می‌شود.
این نویسنده و کارگردان تئاتر با بیان اینکه وظیفه تئاتر بالاتر از اینهاست، می‌گوید: وقتی ما نمایشی می‌نویسیم، فقط برای امروز نیست؛ گمان می‌کنیم قرار است برای همیشه نوشته شود. مثلا نمایشنامه‌های رادی یا بیضایی و چرمشير و... فقط قابل استفاده برای یک دوره یا زمان خاص نیست؛ اینها تا همیشه هست و تازمانی که تاریخ پابرجاست و نفس می‌کشد اینها به درد می‌خورد.
در پایان این گفتگو هنوز حمید نعیمی و روح‌الله کمانی نیامده‌اند و گروه تا حدی بلاتکلیف است زیرا حضور آنها برای تمرین صحنه جدید لازم است.
پاکدل توضیح می‌دهد قرار است این کار به مدل سایر نمایش‌هایی که در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه می‌رود، بدون کمک مالی از سوی مرکز هنرهای نمایشی به روی صحنه رود. او ابراز امیدواری می‌کند که بتواند از برخی موسسات و نهادها کمک‌هایی را برای تامین هزینه‌های مربوط به گروه و تبلیغات این اثر دریافت کند.
بنا به گفته پاکدل کل این نمایش 120 دقیقه است و اواخر آبان، اجرای آنها شروع خواهد شد.
عواملی که در این نمایش مشارکت دارند عبارتند از:
طراح صحنه: منوچهر شجاع
طراح لباس: گلناز گلشن
طراح گریم: عبدالله اسکندری
طراح صدا: ایرج شهزادی
آهنگساز: ونداد مساح زاده
طراح نور: علی صفری
دستیار کارگردان و برنامه ریز: نورالدین حیدری ماهر
عکس: مسعود پاکدل
طراح پوستر و برشور: یحیی پاکدل
منشی صحنه: آزاده رضوی
مدیر صحنه: جواد پولادی

تهیه از هانیه خاکپور