درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
جمعه 3 دی 1389
موضوع: روزنوشت
● نقد و گفتگو در شرق


نقد علیرضا نراقی بر نمایش "حضرت‌والا" برای روزنامه شرق را اینجا یا در ادامه بخوانید.

IMAGE634272343598750000.jpg

گفتگوی ندا طيبي با حسين پاكدل، نويسنده و كارگردان نمايش "حضرت‌والا" برای روزنامه شرق را اینجا یا در ادامه بخوانید.


بازي باخت – باخت
درباره نمايش حضرت والا

نويسنده: عليرضا نراقي


1- بازخواني تاريخ صد سال اخير امري باسابقه در تاريخ تئاتر و ادبيات مدرن ايران است. بسياري از نويسندگان و درام نويسان ايراني براي كمك به تحليل شرايط روز، تاريخ را محملي مناسب ديده اند تا با نمايش و روايت آن راهي براي انديشيدن به شرايط پيچيده و سخت زمان خود پيشنهاد كنند. از اين جهت بازخواني تاريخ فعلي معاصر است. حال زاويه دراماتيك در اين بازخواني با توجه به ذات مدرن درام و بنياد انسان گرايانه اش در جهت همين معاصرسازي تاريخ و يافتن مفردات زنده آن است. با فرض آنكه با نگرش يك درام نويس در يك نمايش گوشه اي از تاريخ معاصر تغيير كند اما آنچه به شدت وفادارانه و صادقانه به حساب مي آيد نمايش درست مفردات مطرح شده در تاريخ معاصر و گنجاندن آنها در بطن درام است. مفرداتي كه همچنان جامعه ايراني را به چالش مي كشد و هنوز بخش مهمي از دغدغه‌هاي توده‌ها را تشكيل مي‌دهد. توسعه عدالت و فرآيند مدرن سازي اجتماعي و نسبت آنها با بالارفتن آزادي و آگاهي توده‌ها آن هم در بستر «شطرنج سياست» شايد اصلي ترين مسائل مطروحه در تاريخ صد سال اخير ايران باشد كه با نمايش «حضرت والا» نوشته و كار حسين پاكدل به شكلي تراژيك روي صحنه رفته است. مضمون امري جداي از فرم نيست. اگر يك نمايش داراي ساختاري قابل تحليل باشد و به ذات درام وفادار، قطعاً تمام مفاهيم ذكرشده در تار و پود تضادي عيني و شخصيت هايي جزء پردازي شده پيچيده مي‌شود و اينگونه درام نه يك ابزار بلكه يك جهان است با هستي شناسي مختص به خود
حضرت والا با نمايش شرايط ملتهب سياسي ايران پس از جنگ جهاني اول و قدم‌هاي ابتدايي به سوي توسعه و استحكام شهر به عنوان پايگاه پيشرفت، درامي سياسي را خلق مي‌كند. اثر بيش از هر چيز ذهنيت و تحليل سياسي مخاطب را فعال مي‌كند و از همين جهت در روزگاري كه درام‌هاي سياسي نحيف و قليل اند قابل اعتناست. نمايش سعي دارد با واكاوي ذهن سياستمداران و نمايش دقيق اوج گرفتن و افول آنها به آستانه يك تراژدي كامل نزديك شود. بدون شك شخصيت حضرت والا نمونه‌اي از يك شخصيت تراژيك است با تمام مختصات و روند حركتي آن، اما پاكدل با پررنگ كردن ابعاد تراژدي در شخصيت هاي غيرسياسي و نمايش وقوع سرنوشت مشابه حضرت‌والا در سياستمداران ديگر نمايش، همچون داور، نصرت الدوله و سردار اسعد به نوعي زمينه درام را از شخصيت محوري‌اش پررنگ‌تر مي‌كند. دليل اصلي اين امر به طور قطع شيوه روايت پاكدل است. پاكدل با انتخاب پوران -كه كل داستان از روي دفترچه خاطرات او پيگيري مي‌شود- به عنوان راوي هم آدم‌هاي حاشيه‌اي را برجسته مي‌كند و هم سرنوشت شخصيت هاي غيرسياسي را متاثر از روند تراژيك زندگي يك شخصيت سياسي نمايش مي‌دهد. براي همين بستر و روابط پررنگ تر و جزييات بيشتر مي‌شوند. در چنين انتخابي به ناچار نمايش از ايجاز كمتري برخوردار خواهد شد اما اين عدم ايجاز جزيي از ساختار و معماري اثر مي‌شود كه نبودش كل كار را الكن و ناقص جلوه خواهد داد. به تبع پررنگ شدن روابط و زمينه‌هاي داستاني، تراژدي جاري در اثر تبديل به مفهوم مي‌شود و از اين رهگذر مفاهيم جلوه‌اي عمده پيدا مي‌كنند. در چنين فضايي نتيجه بدبينانه پاكدل بازي باخت همه شخصيت هاست؛ به گونه اي كه ايرج و منير كه خواننده دفترچه پوران هستند و آدم‌هايي دور از آن دوران، با جذب به اسرار تاريخ بلافاصله پس از باز شدن قفل هاي پرابهام آن از وحشت و كابوسي كه درونش نهفته است فرار مي‌كنند.
2- آيا اگر با يك ساختار مدرن به سوي تاريخ برويم در محتواي تحليل ما از آن تغييري ايجاد مي‌شود؟ پاسخ به اين سوال بسيار دشوار است و بدون بررسي نمونه هاي مختلف امكان پذير نخواهد بود. بخشي از نگرش انتقادي نمايش «حضرت والا» قطعاً ناشي از نگاهي است كه محصول زاويه مدرن و البته آگاه نويسنده آن است. اما آيا آن طور كه بسياري از نمايش هاي پيشرو تحليل ما و نگاه ما را به تاريخ يا يك تراژدي قديمي عوض مي‌كنند، فرم مدرن حضرت والاهم چنين مي‌كند؟ به اعتقاد من خير؛ چرا كه با وجود فرم پيشرو تلقي مولف ما از تاريخ و جهان آنچنان ساختارشكنانه نيست كه امكان چنين نگرش پيشرويي را داشته باشيم، لذا شايد در باب هر درام ايراني تا زماني كه فرم جديد از الزام هاي تحليلي بيرون نيايد چنين نگاه نويي به محتواي تاريخ محال است. اما اين به هيچ وجه دليل بر ضعيف خواندن فرم نمايش «حضرت والا» نيست، بلكه بيشتر ناشي از جبر زماني و موقعيت تاريخي ما در مواجهه با پديده فرم و رويكرد مدرن است كه اصولاً نشان از داشتن ريشه‌اي فلسفي و جامعه شناختي ندارد. اما فرم «حضرت والا» آنچنان كه در ادامه خواهد آمد، ساختاري را ايجاد كرده كه كاركرد اصلي اش در فعال تر كردن ذهن مخاطب و شيوه شكل گيري درام در ذهن اوست.
در «حضرت والا» با اينكه نمي توان داستانش را غيرخطي ناميد اما نوع روايت درام به گونه‌اي است كه نمايش را داراي ساختاري غيرخطي مي‌كند. نوع پراكندگي اطلاعات و شروع نمايش از پايان يعني جسد حضرت والاو سپس نمايش جنون و حضيضش و از آنجا بررسي روند اوج گيري اين شخصيت علاوه بر اينكه نوع چينش اتفاقات و صحنه ها را متفاوت مي‌كند اين امكان را مي‌دهد كه نمايش در اجرا بيشتر به نشانه‌هاي ميني‌ماليستي متكي شود، لذا اين نمايش در اجرا؛ در طراحي ميزانسن و صحنه به لحاظ نشانه شناختي هر چه بيشتر از مصنوعات مرسوم درام‌هاي تاريخي به سمت نوعي اجراي مفهومي مي‌رود كه نشانه هاي بصري و صوتي خود را بيش از آنكه از بيرون متن به دست آورد در خود متن تعريف مي‌كند. به همين دليل است كه مصنوعات نمايش پاكدل – كه البته كم هم نيستند- خاصيت نشانه اي پيدا مي‌كنند و از همان ابتدا همه عناصر از رنگ و ابزار صحنه گرفته تا زبان نشان دارند؛ به اين معنا كه در ذهن مخاطب برجسته شده و سوال ايجاد مي‌كنند.
اين فرم مدرن در اجراي پاكدل اگرچه مفاهيم را تغيير نداده اما زاويه مخاطب را كلي تر كرده؛ يعني اين كمك را به تماشاگر مي‌كند كه با تخيل خود صحنه را كامل كند. از سوي ديگر فضا و زبان نمايش با تضادي كه در مواجهه با صحنه به وجود مي آورد ريشه اشاراتي مي‌شود براي دريافتن معاصرتر آن. همين تضاد است كه نمايش را نه فقط در مضمون بلكه در تمام ساختار براي مخاطب مساله مي كند. از شروع «حضرت والا» با خوانده شدن ترانه‌اي قديمي در چينش مدرن صحنه يا بايد گفت زودتر از آن در نوع بروشور و پوستر نمايش كه با اسم آن نوعي همنشيني متضاد ايجاد مي شود، تماشاگر جاي اينكه به صحنه تاريخ پرتاب شود، تاريخ را در فضاي ذهني معاصر خود مي‌بيند و تكميل مي‌كند.
حضرت والا درامي بلند و كامل است كه به نظر مي رسد تئاتر ايران در چنين مضاميني نه توان نزديك شدن به آن را دارد و نه اراده‌اش را، لذا خود شكل گيري و اجراي «حضرت والا» پديده اي مبارك در تئاتر اين روزهاست، درامي كه خود را مهم جلوه مي‌دهد و در اين تصوير دروغگو نيست


شرايط را ما مي سازيم
گفتگوی ندا طيبي با حسين پاكدل، نويسنده و كارگردان نمايش حضرت والا

اين روز‌ها نمايش «حضرت والا» به نويسندگي و كارگرداني حسين پاكدل در تالار ايرانشهر روي صحنه رفته است. پاكدل در اين نمايش از يك سو اشاره به تاريخ دارد و همزمان به امروز مي‌انديشد. در اين نمايش بازيگراني همچون مهدي سلطاني، عاطفه رضوي، مهدي پاكدل، داريوش موفق و.... به ايفاي نقش مي‌پردازند. به بهانه اجراي اين نمايش به گفت و گو با پاكدل نشستيم.

- در اين نمايش شما دغدغه تاريخ را داريد اما آنچه روي صحنه رخ مي‌دهد، تنها بازنمايي يك رويداد تاريخي كه در گذشته رخ داده، نيست. گويا تعمدي داريد تا زمان حال هم مورد توجه قرار بگيرد.

وقتي سراغ يك مقطع، حادثه يا شخصيت تاريخي مي‌رويم، به چه جهت مي‌رويم، به جهت عبرت گرفتن. رسالت ما در كار هنري اين است كه اين عبرت را تكثير كنيم و بر زمان حال خود اثر بگذاريم. اما ايجاد مابه ازا كار ما نيست. در اين نمايش هم تلاش كرده‌ايم از شعار دادن بپرهيزيم و به شعور مخاطب احترام بگذاريم كه چقدر درك و دريافت مي‌كند و مي‌تواند ما به ازا پيدا كند. اما ما برايش تصميم نمي‌گيريم. حتي نتيجه نمايش را هم نمي‌شكافيم كه بگوييم منظور ما اين بوده است بنابراين به تعداد تماشاگران و ميزان آگاهي و تسلط‌شان به ابزار هنر و تاريخ مي‌تواند برداشت‌هاي گوناگون وجود داشته باشد. سعي بر اين بوده ولي اصل، عبرت است زيرا تا كي قرار است مدام به تكرار گذشته بپردازيم؟!

- فكر نمي‌كنيد اين رويكرد ممكن است برخي از تماشاگران را سردر گم كند، زيرا از سويي با نمايشي تاريخي روبه رو مي‌شوند و از سوي ديگر همان‌طور كه خودتان اشاره كرديد، مخاطب مي‌تواند ما به ازاهاي اكنوني را برايش بيابد. در اين ميان تماشاگر سرگردان مي‌شود كه آيا قرار است گذشته را دنبال كند يا اينكه نمايش را با وضعيت حال تطبيق دهد؟

اين شامل همه نمي‌شود. ممكن است درصد بالايي از مخاطبان ما دچار سردرگمي نشوند و با آگاهي اثر را دنبال كنند. مهم اين است كه بتوانيد به گونه‌اي عمل كنيد تا هر كس از منظر خودش كار را ببيند نه اينكه انگشت اشارت مشخصي را نشان دهيد. فارغ از اينكه اين شخصيت در تاريخ بوده يا نه آيا خارج از اين مي‌توانيد يك درام ببينيد؟ مهم اين است كه تماشاگر با كار ارتباط برقرار مي‌كند يا نه، پيدا كردن ما به ازا، تطبيق با واقعيت اتفاق افتاده در تاريخ و... مهم نيست. در وهله اول درام مهم است كه ممكن است با الهام از فلان شخصيت شكل گرفته باشد و مهم تر اينكه در اين گنجينه براي امروز تو چه چيزي براي درك، دريافت و بينش پيدا كردن براي مسائل سياسي و فرهنگي و اجتماعي وجود دارد.

- شما صندلي‌هاي بسياري روي صحنه مي‌آوريد اما در چينش سياسي نمايش، عنصر مذهب نقشي ندارد در حالي كه همواره در تاريخ سياسي كشور ما نقش مهمي داشته است.

چه بخواهيم و چه نخواهيم وقتي سراغ مفاهيم مذهبي مي‌رويم ناخودآگاه با امروز قياس مي‌شويم و برخي مي‌خواهند شعارهاي امروز در آن گنجانده شود ولي وقتي در حيطه سياسي فرهنگي قرار مي‌گيريم ديگر آن شرايط خيلي خودش را به اثر هنري تحميل نمي‌كند. ضمن اينكه در اين نمايش به طور كامل نگاه مذهبي را كنار نمي‌گذاريم. به هر صورت حضور ارواح، نگاه ماورايي به پديده‌ها، عبرت گرفتن و توكل همه اينها خود نشانه‌هاي مذهبي است منتها با ارتفاعي بالاتر. متاسفانه ما اغلب از شخصيت‌ها چنان اسطوره‌هايي مي‌سازيم كه ديگر نمي‌توان به سمت آنها رفت. براي همين ترجيح مي‌دهيم اصلاً سراغش نرويم مگر اينكه موضوع ما مذهبي باشد يا بخواهيم از اين منظر نگاه كنيم. آنچه مي‌گوييد درست است به اين دليل كه نگاه مذهبي و مذهب در آن مقطع تاريخي تاثير داشته. اگر مذهب را از مقطع جنبش مشروطه بگيريم كه مشروطه بي معنا مي‌شود اما همان طور كه اشاره كردم مشكلاتي وجود دارد كه بهتر است به اين حيطه وارد نشويم.

- با ديدن نمايش به اين فكر مي‌كردم كه چرا شما اصرار داشتيد سه نقش را به يك بازيگر بسپاريد؟ آيا مي‌خواستيد به نوعي نشان دهيد كه ظاهراً برخي چيزها عوض شده اما واقعيت در طول تاريخ تغيير چنداني نكرده است؟

اصرار داشتم به دليل اينكه در روند تاريخي فقط بازيگرانش عوض شده‌اند، حوادث و روند حوادث يكسان است. در مجموع اين سه شخصيت از نظر من يكي هستند ولي در سه قالب مختلف. اصرار داشتيم بگوييم اينها يكي هستند اما نه به طور مستقيم بلكه با انتخاب يك بازيگر براي هر سه نقش. به هر حال هر يك از آنها كامل شده شخصيت ديگري است و هر يك از اينها بايد محصول قبلي باشد.

- فكر نمي كنيد مي‌شد زمان نمايش را كوتاه‌تر كرد؟ هرچند براي نويسنده‌ها خوشايند نيست كه متن‌شان را كوتاه كنند اما بهتر نبود به عنوان كارگردان كمي بي رحمي به خرج مي‌داديد؟

اصلاً اين گونه نيست كه به متنم تعلق خاطري داشته باشم كه نتوانم آن را كوتاه كنم. در نمايش قبلي هم صحنه‌هايي بود كه با اينكه خيلي دوست‌شان داشتم و خيلي هم خوب درآمده بودند، كنارشان گذاشتيم. در همين نمايش هم لحظه‌هايي داشتيم كه روي نوشتنش خيلي زحمت كشيديم اما حذف شان كرديم. بيست دقيقه را كم كرديم. الان هم اگر حس كنم جايي بايد حذف شود حتماً چنين مي‌كنم.

- هر چند تاكنون سه نمايش اجرا كرده‌ايد و حالاديگر به عنوان هنرمند تئاتر مطرح مي‌شويد نه مدير اما به هر حال نمي توان بخش مديريتي تان را حذف كرد. پروسه‌اي كه طي كرديد و از اين سوي ميز به آن سو آمديد را چگونه تعريف مي‌كنيد؟

نمي خواهم خودم را با گاندي قياس كنم اما از جمله او استفاده مي‌كنم كه مي‌گويد من در هر شرايطي گاندي‌ام چه زماني كه صبحانه مي‌خورم چه در سياست، در خانه و چه در بيرون. من هم از اين جمله استفاده مي‌كنم و مي گويم آدم مي‌تواند مدير باشد ولي هنرمندانه مديريت كند و مي‌تواند همين مديريت را بياورد به هنر چون در هر حال بخش بزرگي از كار هنري به ويژه در تئاتر صرف نظر از وجوه هنري، مديريت يك گروه است كه بتوانند در يك پروسه طولاني كنار هم باشند و بي مشكل كار كنند. تجربه مديريت كمك مي‌كند كه گروه را گرد هم نگه داريد. در دوره مديريتم در تمام بخش‌هايي كه كار كردم، هميشه تلاش كردم از موقعيت ها به شكل آرتيستيك بهره برداري كنم. دوران تئاترشهر يك كلاس درس بزرگ بود كه همه هنرمندان تئاتر استادانش بودند و من تنها دانشجويش. مهم نيست كه چه نمره اي بدهند. مهم خود تو هستي كه چه درك و دريافتي كرده‌اي. آن دفتر مي‌شود بهترين مكان زندگي‌ات چون از آن لذت مي‌بري اما اگر صرف مديريت باشد، مي‌شود جاي عذاب. در پخش تلويزيون هم چنين بودم. براي همين تفاوت چنداني نمي‌بينم. مهم اين است كه كاركرد و تاثيرگذاري آدم چگونه باشد. وقتي اين نگاه را داشته باشي ديگر بيهودگي وارد كارت نمي‌شود و در برابر واژه واژه ات احساس مسووليت داري.

- وضعيت كلي تئاتر را چگونه مي‌بينيد؟

آدم واقع بيني هستم و معتقدم به دليل اينكه هنر ما سال ها نذري و دولتي بوده، هنرمند ما هم گاهي آفتاب نشين مي‌شود. خيلي دنبال اين نيستيم كه خودمان منشاء تحول باشيم. منتظريم ببينيم دولت چه مي‌كند. درست است كه تئاتر، سينما و موسيقي هنرهاي گراني هستند اما مي‌توان در همين هنرها هم با سختي دادن به خود و با تبديل موانع به فرصت هاي خلاق پيش برندگي ايجاد كرد. اشكال ما اين است كه همه منتظريم ببينيم شرايط چگونه است. شرايط را خود ما مي‌سازيم. در مرحله بعد دندان توقع از دولت را بكنيم. تا كي نشسته ايم كه دولت ها برايمان تعيين تكليف كنند. خودمان چه مي‌كنيم. بحثم تقابل نيست بلكه زايندگي، جوشش و خلاقيت است. هيچ دولتي در هيچ مقطعي از تاريخي بي توقع هيچ كاري نمي‌كند. گاهي وقتي انگيزه تحول داشته باشي، هنرت ماندگارتر مي‌شود.