درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
شنبه 4 دی 1389
موضوع: روزنوشت
● چشم در شکار لحظه‌ها است


نقد رضا آشفته بر نمایش "جضرت‌والا" را اینجا یا در ادامه بخوانید.

7b1cf88fb4.jpg

رضا آشفته منتقد تئاتر معتقد است نمایش "حضرت والا" در برگیرنده لباس، صحنه و وسایل، نورپردازی، چهره‌پردازی و بازیگری فیگوراتیو و میزانسن‌های استیلیزه است.

به گزارش خبرگزاری مهر، نمایش "حضرت والا" در نگاه اول به لحاظ بصری ذهن را قلقلک خواهد داد که اتفاق بایسته‌ای در این درام به وقوع پیوسته است. اتفاقی که ناخواسته ذهن را به سمت آثار دکتر علی رفیعی خواهد برد که در آثار حسین پاکدل نیز اصرار ویژه‌ای بر بهره‌مندی از عناصر دیداری شده است. همین خود وجه غالب و چیره در آثار این دو هنرمند اصفهانی خواهد بود. به همین خاطر استنباط اولیه ذهن در تاثیرپذیری حسین پاکدل از علی رفیعی دور خواهد زد چراکه رفیعی پیشکسوت و پاکدل نسبت به او از گرد راه رسیده است.
اما در اینجا می‌توان با کمی تعمق این تاثیرپذیری را کاملا غیر منطقی دانست چون که این یک ویژگی اقلیمی برای هر دو هنرمند خواهد بود. چنانچه اصفهان با هنرهای تجسمی و معماری صاحب سبک در جهان شناخته شده است. بنابراین این وجوه مشترک ریشه در تاثیر پذیری‌های اقلیمی و بومی دارد. حتا می‌توان در این میان اشاره‌ای هم به اصغر خلیلی دیگر هنرمند جوان اصفهانی کرد که او هم انگار در صحنه مدام در پی آفرینش تابلوهای نقاشی است.
بنابراین پاکدل، رفیعی و خلیلی به عنوان هنرمندان مطرح اقلیم اصفهان تاثیر خود از کاشی‌ها، منبت‌ها، تذهیب و خاتم و دیگر هنرهای موجود در سطح این شهر متمدن و فرهنگی و هزاران آفریده هنری دیگر را در ناخودآگاهشان تثبیت کرده‌اند و امروز در عبور از هنرهای مدرن موجود در جهان با دامنه تاثیر پذیری بالایی اتفاقات خوشایندی را در صحنه ایجاد کرده‌اند. حتا می‌توان پا را از این هم فراتر گذاشت چراکه خانواده حسین پاکدل هر یک به نوعی درگیر با هنرهای تصویری و تجسمی هستند.
مهدی پاکدل علاوه بر بازی در گرافیک ، مسعود پاکدل در زمینه عکس، یحیی پاکدل در زمینه گرافیک فعالیت می‌کنند. مهدی و مسعود برادران و یحیی فرزند حسین پاکدل هستند بنابراین مساله وراثتی بودن این هنرها نیز بر این اصالت بصری در نمایش‌های پاکدل دلالت خواهد کرد. این نمایش دربرگیرنده لباس، صحنه و وسایل، نورپردازی، چهره‌پردازی و بازیگری فیگوراتیو و میزانسن‌های استیلیزه است.
هر یک از این عناصر در چیدمانی صاحب عمق و اندیشه چشم را در چشم‌اندازی قابل تأویل قرار خواهد داد. نمایش از همسویی این تابلوهای سرشار از جادو و اشباح و عالم ارواح، سورئالیسم در خور توجه‌ای را خواهد ساخت. این رویا بینی هم خود مزید بر علت خواهد شد تا بستری بالفعل برای ایجاد لحظه‌های تصویری ممکن‌تر جلوه کند. در هر لحظه یک تابلو در پیوند با تابلوهای پیشین و در راستای ایجاد چشم‌اندازی سیال و فعال پیش خواهد رفت. بنابراین چشم در شکار لحظه‌هاست که پی به برقراری ضرباهنگی در خور و اندیشمند خواهد برد.
لباس با طراحی گلناز گلشن فقط بیانگر یک دوره تاریخی نیست بلکه به شخصیت‌ها اعتبار می‌بخشد و فرصتی را در اختیار بازیگر قرار می‌دهد تا با امکان بهتری در صحنه حضور داشته باشد. چنانچه لباس آیرم (با بازی داریوش موفق) در دو موقعیت سنی و تاریخی مختلف، و بنابر طراحی لباس، تعابیر خاص خود را می‌یابد. آیرم زمانی که رییس پلیس است لباسی بلند و شبح‌گونه بر تن دارد و سیطره او را در جهان پیرامون خود نشان می‌دهد. سیطره‌ای موشکافانه و خبرچینانه. او در صحنه دیگر پیر و کور شده و لباس معمولی بر تن دارد چراکه در اوج بیچارگی فقط به تدوام یک زندگی معمولی اصرار می‌ورزد.
حضرت والا (با بازی مهدی سلطانی) هم در چند جا با داشتن و نداشتن شنل اقتدار و بی اعتباری این شخصیت را ابراز می‌دارد. او همچنین با گسستن از لباس‌ها و پوشیدن کفن بی قدرت‌تر از همیشه بیانگر یک موجود ضعیف و بی‌دفاع است. عاطفه رضوی با لباس سه شخصیت ماه‌منیر، پوران و سرور را بازی می‌کند. هر چند بازی او در تفکیک دو نقش پوران و ماه‌منیر زیاد هم بارز نیست. شاید در اینجا جوانی و هم سن و سال شدن دو شخصیت مانع از تفکیک دو نقش شده باشد. اما او در تفکیک سرور به دلیل داشتن لهجه خراسانی موفق می‌نماید.
درعین حا لباس در تفکیک سه نقش مشارکت دارد اما بازی نیاز به پیچ و تاب بیشتری دارد. دیگران هم در لباس اعیانی و اشرافی بر مشارکت در قدرت و تضیعف شخصیتی خود در فرآیند تغییرات خوش جلوه خواهند کرد. اما گلشن امروز صاحب تألیف در طراحی لباس است و می‌تواند با مطالعه و خلاقیت خارج از آموخته‌ها و آموزه‌های رایج بر فرآیند نمایشی شدن آثار و القاگری فضاها و ایجاد شخصیت‌های بارز حضور موثر داشته باشد. چنانچه در "حضرت والا" کاملا متفاوت با "شکار روباه" طراحی لباس می‌کند.
منوچهر شجاع هم نیروی خلاقی دارد؛ به ویژه اگر با هنرمندان سخت‌گیرتر مواجه شود. او در "حضرت والا"ا یک مؤلف است. استفاده از حداقل‌ها برای رسیدن به حداکثر برآیند دیداری خود گویای این مطلب است. دو عقربه یا پاندول ساعت، پرده توری و قاب‌های تمام قد از جمله موارد خلاقه در ایجاد فضای نمایشی و پرکشش است. این کشش هم در چیدمان و هم در فرو شدن تصاویر به سبک و سیاق سینمایی صورت می‌گیرد. گاهی تدوین موازی، گاهی کاربرد وسایل صحنه و گاهی خود چیدمان چنین نگره‌ی مؤلفانه‌ای را به راحتی گوشزد خواهد کرد.
شجاع در صحنه چند مبل می‌گذارد پوشیده در پارچه و با ایجاد حرکت و بازی این وضعیت را با رنگ در می‌آمیزد تا نشانی از زندگی را در دل ارواح و اشباح ممکن گرداند.بازیگر هم در هم‌نشینی با این ابزار و امکانات است که خودی نشان می‌دهد و بر ابعاد چندگانه تصاویر در تابلوهای به هم پیوسته اصرار خواهد کرد.
عبدالله اسکندری هم حضورش موثر است و خلاق و مولف. او هم شخصیت‌ها را بر صورت بازیگران می‌آفریند. شباهت ظاهری نقش‌ها و بازیگران تقریبا یکی است. او در خلق پزشک احمدی قاتل و شکنجه‌گر و در شبیه‌سازی این نقش با سگ بسیار خلاق می‌نماید. در اینجا چهره‌ پردازی به عنوان یک هنر ناب در خدمت اجرا قرار می‌گیرد. همچنین آیرم نیز با دو چهره متفاوت بازی متفاوتی را پیش تماشاگر می‌گذارد.
نور مدام صحنه‌ها را بهم پیوند می‌دهد و در سیال شدن فضا نقش فعالی دارد. در اینجا هم از کلیشه بودن پرهیز می‌شود تا در یک مکان، مکانهای متعدد بازآفرینی شود و نور این پاساژهای مکانی و زمانی را برقرار می‌کند. بنابراین ضمن تلفیق، تفکیک هم خواهد شد و این از سردرگمی تماشاگر در چیدمان پیچیده و بغرنج می‌کاهد و بر حضور فعالانه و زیبایی شناسانه نور اشاره می‌کند.
باید به این فرآیند دیداری شدن، بازی بازیگران را هم افزود چراکه بی مداخله بازیگران و بدن فعال آنان هیچ نکته بارزی برجسته نمی‌نمود. بازیگر مدام ژست و فیگور و حس می‌گیرد و نقش را پاکیزه ارائه می‌کند. یعنی همه چیز بازی می‌شود و بر پایه ایجاد تابلو پیش خواهد رفت. اوست که لباس صحنه در اختیارش است و نور و رنگ را به خدمت می‌گیرد تا خالق وضعیتی نمایشی - تصویری باشد و حالا می‌خواهیم نامش را با فن و شیوه سینما نیز دربیاویزیم، نه تنها ایراد نیست که حسن اثر است. چراکه این گونه تصاویر بر پیکره آدمی رسوخی با دوام خواهند داشت تا تاریخ به طورغیرمستقیم تاثیرگذار باشد. شاید این یک راه برای عبرت گرفتن از تاریخ باشد. تاریخی که همیشه راه گذرنده‌ای را بر بشر تحمیل کرده تا بازهم تکرارپذیر باشد و اینجا جهان نمایش تراژدی تاریخ را آگاهانه بر تماشاگر گوشزد خواهد کرد. بازیگران هم در اینجا آفرینش گران پویا و بی‌ادعا خواهند بود تا در تدارک یک وضعیت دلپذیر، آزاد و اندیشمند باشند.