درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
سه شنبه 7 دی 1389
موضوع: روزنوشت
● تا قمر در عقربه کار ما چنینه


نقد و نظر میلاد نیک‌آبادی در خصوص نمایش "حضرت‌والا" برای روزنامه فرهیختگان را اینجا یا در ادامه بخوانید.

188184.jpg

میلاد نیك‌آبادی: نمایش «حضرت والا» نوشته و كار حسین پاكدل كه این روزها در سالن شماره یك تماشاخانه ایرانشهر در حال اجراست، نمایشی قابل‌تامل است كه در یك بستر تاریخی اتفاق می‌افتد اما تاریخ نیست.

داستان نمایشی به موضوع تاریخی به قدرت رسیدن رضاخان برمی‌گردد و كسانی چون تیمورتاش، علی‌اكبرخان داور، امیر طهماسبی، نصرت‌الدوله، آیرم و سردار اسعد بختیاری ازجمله آدم‌هایی هستند كه در طول نمایش شاهد تلاش‌های آنها برای به قدرت رسیدن رضاخان و سپس قربانی شدن آنها هستیم. رابطه تیمورتاش (حضرت والا) با همسرش سرور و دخترش پوران و سپس انتقام پوران از بانیان قتل پدرش بخش مهمی از این اتفاق تاریخی است كه بار دراماتیك و نمایشی آن از كشش و جذابیت خاصی برخوردار است. پاكدل با انتخاب این آدم‌ها به‌عنوان كاراكترهای نمایشی خود به خوبی از ظرفیت این آدم‌ها بهره برده و قصه نمایشنامه خود را از تنوع و جذابیت‌های ویژه‌ای برخوردار كرده است. او با كنار هم قراردادن این اشخاص كه هر كدام‌شان ظرفیت آن را دارند كه درباره‌شان یك نمایشنامه‌ نوشته شود و انتخاب موضوع موردنظرش درواقع آنها را فقط در یك فصل مشترك در دولت رضاشاه به ما نشان می‌دهد و همین مساله شاید ما را در جاهایی دچار افسوس كند كه مثلا چرا به كارهای مهمی كه علی‌اكبرخان داور در قوه عدلیه یا... انجام داده اشاره‌ای نمی‌شود؟ اما پاسخ این سوال اسم نمایش است؛ «حضرت والا». این نمایشنامه با محوریت زندگی تیمورتاش و فرزندان اوست و كاراكترهای دیگر درواقع به‌عنوان مكمل آورده شده‌اند. یكی دیگر از نقاط مثبت نمایشنامه فشرده كردن حوادث و اتفاقات است. به‌طوری كه ما در تاریخ می‌بینیم حوادثی كه برای این نمایشنامه انتخاب شده درواقع در مدت چندین سال رخ می‌دهد كه در این نمایش پاكدل با ظرافت تمام و حتی اشاره به برخی جزئیات این زمان فیزیكی را در یك صحنه چنددقیقه‌ای تحت‌عنوان ضیافت نشان می‌دهد. بنابر مستندات تاریخی تاریخ مرگ سردار اسعد قبل از تیمورتاش است، اما در این نمایش تیمورتاش زودتر از سردار اسعد كشته می‌شود كه این هم جزو برخورد نویسنده یا به عبارتی تأویل نویسنده از این دوره تاریخی است. نمایشنامه از یك لایه دیگر نیز برخوردار است كه داستان زندگی یك زوج جوان به نام‌های ایرج و منیر است، ایرج زمانی كه نوزاد بوده پدرش تراب معمار سر به نیست می‌شود و سرهنگ احتشام آجدان ویژه تیمورتاش مادرش كه همان عمه سلطنت (خواهر تیمور) است را به زور به زنی می‌گیرد، سلطنت هم برای آنكه به احتشام با زبان خود «بله» نگوید زبانش را قطع می‌كند. بعد از آن دیگر ایرج در هیبت فرزند خدمتكار خانه معرفی می‌شود. منیر نوه تیمور و دختر پوران است، ایرج و منیر در سال‌های كنونی و درعمارتی كه از تیمور به‌جا مانده زندگی می‌كنند. رفتن این آدم‌ها به گذشته و احضار ارواح فكر اصلی و محل ورود نمایشنامه به تاریخ است؛ منیر و ایرج روح آدم‌های نمایش را به دنیای امروز فرامی‌خوانند و درواقع تاریخ را از منظر امروز برای ما روایت می‌كنند. این بازی زمانی و جنبه انتزاعی در این اثر به خوبی رشد كرده و نمایش را دارای لحظات ویژه‌ای كرده است. در شخصیت‌پردازی اگرچه بخش عمده‌ای وام گرفته از تاریخ است اما در چارچوب این نمایشنامه همه‌چیز برای این كاراكترها به اندازه و دقیق در نظر گرفته شده و پرداخت آنها جدا از بعد تاریخی‌شان كاملا جنبه نمایشی و دراماتیك به خود گرفته است. شاید بتوان حضور سرلشكر آیرم در صحنه ضیافت را اوج این شخصیت‌پردازی دانست. آیرم در یك‌سوی میز نشسته خاطره تعریف می‌كند و بعد از آن فقط با دیالوگ‌های كوتاه و معمولا تاییدی حضور دارد و اینكه آیرم با آن صبغه و عملكرد گسترده و وحشتناكی كه دارد اینگونه آرام و متین نشان داده شده حكایت آتش زیر خاكستر است كه به خوبی نمود پیدا می‌كند، یا حضور بدون دیالوگ و آرام پزشك احمدی كه اغلب در پس‌زمینه نمایش و پشت‌پرده حركت او را می‌بینیم. در تاریخ می‌بینیم كه اكثر طعمه‌های رضاشاه توسط این شكارچی ماهر با سم، آمپول هوا و... شكار می‌شده و آنچه حضور پزشك احمدی با این پیشینه را در این نمایش ویژه كرده این است كه او حتی یك كلمه هم حرف نمی‌زند و همواره با حركاتی آرام در پس‌زمینه یا در صحنه مشغول كار است. حضرت والا در اجرای خود نیز دستاوردهای ارزشمندی دارد كه نخستین آن را می‌توان طراحی صحنه نمایش برشمرد، منوچهر شجاع طراح صحنه نمایش توانسته آنچه را كه كارگردان از اجرا مدنظر داشته با سادگی و در عین حال ظرافت هرچه تمام‌تر اجرا كند. كل انتهای صحنه یك پرده بلند است كه از سقف آویزان شده، این پرده هرچند ساده است اما بعد عظمت و سلطنت را به خوبی نشان داده و كارگردان را در خلق فضاهای موردنظرش یاری می‌دهد. همه میزها و صندلی‌ها مومیایی شده كه این ایده در راستای تحلیل كارگردان از حضور آدم‌ها از دنیای گذشته به امروز درست انتخاب شده است. حسین پاكدل در مقام كارگردان از صندلی‌ها و میزها به ساده‌ترین و درست‌ترین شكل استفاده می‌كند، این میز و صندلی‌ها توسط آدم‌های خود نمایش جابه‌جا شده و معمولا بازیگران صحنه‌ها را می‌چینند كه باعث ریتم درست و عدم‌اتلاف وقت برای تعویض صحنه‌ها شده است. اما بر همین اساس باید به این نكته خرده گرفت كه وقتی می‌توان صحنه‌ها را اینطور درهم تنید و با پایان یك صحنه، صحنه دیگر شروع شود، چرا در چند صحنه با رفتن نور و جابه‌جایی وسایل در تاریكی صحنه را تعویض می‌كنیم؟! ای كاش كارگردان برای تعویض آن چند صحنه هم تمهیدی می‌اندیشید تا تماشاگر از نظر یكدستی اجرا دچار تردید نشود. استفاده از دو پاندول بزرگ آویزان شده در دوسویه صحنه نیز جذابیت سمعی و بصری خوبی ایجاد كرده است، این ساعت زمان دنیای مردگان را نشان می‌دهد كه تمهید خوبی برای تفكیك فضاها در این كار شده؛ زمانی كه اولین‌بار پاندول به حركت در می‌آید پوران می‌گوید: زمان مرده جان گرفت و این قراردادی است كه با تماشاگر گذارده می‌شود. انتخاب بازیگر از دغدغه‌هایی است كه كارگردانان در ابتدای كار با آن روبه‌رو هستند پاكدل در این بخش هم نسبتا موفق عمل كرده و بازیگران نمایشش را به درستی و نزدیك به شخصیت تاریخی‌شان انتخاب كرده كه البته گریم زیبای عبدالله اسكندری این كاراكترها را جذاب‌تر و دیدنی‌تر كرده است. همان‌طور كه گفته شد پاكدل در مقام كارگردان با حركاتی ساده و جابه‌جایی میز و صندلی‌ها بازیگران را روی صحنه می‌چیند. او بدون آنكه حركت خارق‌العاده یا خاصی انجام دهد به راحتی كاراكترهای خود را در وضعیت‌های هندسی مختلف در صحنه قرار می‌دهد و تماشاگر هم این سادگی و صداقت را به خوبی می‌پذیرد. در كارگردانی این نمایش آنچه بیشتر مورد تاكید است فضاسازی است، كارگردان با بهره‌گیری بجا از نور و موسیقی در خلق فضاهای ترس و كابوس موفق بوده و با تفكیك فضاها با تعویض نور تماشاگر را به دریافت حسی موردنظرش می‌رساند. كابوس تیمور در بعضی صحنه‌ها و اساسا طراحی كابوس برای این كاراكتر جزو لحظات ناب و تاثیرگذار نمایش به شمار می‌آید. ترس تیمور از كشته شدن به دست پزشك احمدی و حساسیت او به واژه پزشك، ترس از اینكه در غذا سم بریزند و... به خوبی جزو لاینفك این شخصیت شده كه البته با بازی خوب مهدی سلطانی در این نقش دوچندان جلوه می‌كند. سایر بازیگران نیز به خوبی هدایت شده و هركدام به نسبت در ارائه كاراكتر خود موفق بوده‌اند كه درنهایت ما شاهد بازی‌هایی یكدست از سوی بازیگرانی هستیم كه هركدام با خلاقیت‌های خاص خود كاراكتر را از ویژگی‌هایی برخوردار كرده‌اند. داریوش موفق در نقش سرلشكر آیرم به خوبی لحظات نابی از این شخصیت مخوف تاریخی را به ما نشان می‌دهد، همین‌طور عاطفه رضوی كه در ارائه سه نقش متفاوت موفق بوده، حمید ابراهیمی كه هرچند اندكی تصنع در بازی او به چشم می‌خورد اما با این وجود باز هم پذیرفتنی است، همچنین حمیدرضا نعیمی نیز با آن عصا و ایست‌های ویژه‌ای كه در صحنه دارد لحظات خوب و باورپذیری برای كاراكتر سردار اسعد ساخته است. آنچه ممكن است در پایان تماشاگر را خسته به نظر آورد تایم ۱۲۵ دقیقه‌ای نمایش است كه به نظر می‌توانست كمتر از این باشد اما با این احتساب نیز نمایش از ریتم و ضرباهنگ درستی برخوردار است كه با موسیقی ویژه‌ای كه ونداد مساح‌زاده برای این نمایش ساخته، طراحی لباس خوب كار، رنگ‌بندی صحنه، میزانسن و... نمایش دیدنی و شنیدنی است و تا پایان نسبتا اقتدار خود را حفظ می‌كند.
نكته آخر: عاملی كه بیش از هر عامل فنی و تكنیكی نمایش «حضرت والا» را دیدنی می‌كند سادگی، شرافت و صداقتی است كه در این كار وجود دارد، همه آدم‌ها از حسین پاكدل برای نوشتن نمایشنامه و كارگردانی آن گرفته تا بازیگران و طراحان و همه عوامل با صداقت تمام از همه وجود خود برای تماشاگران‌شان مایه می‌گذارند. به عزیزانی كه این نوشته را كمی اغراق‌آمیز می‌پندارند پیشنهاد می‌كنم به دیدن این نمایش بروند تا خودشان از نزدیك شاهد این اجرا باشند حتی به آن دسته از دوستانی كه با تاویل از تاریخ میانه‌ای ندارند هم پیشنهاد می‌كنم نمایش را ببینند و به یاد این جمله از نیچه باشند: «انواع زیادی چشم وجود دارد، حتی ابوالهول هم چشم دارد و از این‌رو انواع بسیاری حقیقت وجود دارد و از این‌رو حقیقتی وجود ندارد، حقیقت همان تاویل ماست.»