درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
شنبه 18 دی 1389
موضوع: روزنوشت
● تاریخ نمی سازیم


گفتگوی "هلیا قاضی‌میرسعید" با حسین پاکدل در مورد نمایش حضرت‌والا برای روزنامه فرهیختگان را اینجا و یا در ادامه بخوانید.

tajgozari.jpg

حتی اگر تماشاگر تئاتر نباشید هم، حسین‌پاكدل را باید به‌خاطر داشته باشید. همان مجری محبوب شبكه یك كه با لبخندی دلنشین در سال‌های دهه شصت، ما را به دیدن برنامه بعدی دعوت می‌كرد. او كه در تلویزیون نویسنده و تهیه‌كننده سریال‌های پرمخاطبی بود، از سال ۷۶ به تئاترشهر آمد و فعالیت خود را در این حوزه پی گرفت. بسیاری از اهالی تئاتر امروز معتقدند شاید بتوان دوران مدیریت پاكدل را از موفق‌ترین دوره‌ها دانست. او حالا در مقام كارگردان نمایشی دیگر از نوشته‌های خود با نام «حضرت والا» را به تماشاخانه ایرانشهر آورده كه روایتگر دوران پهلوی است. در این نمایش خانواده پاكدل حضور پررنگی دارند: حسین پاكدل كارگردان، عاطفه رضوی (همسر حسین پاكدل) بازیگر سه نقش سرور، پوران و منیر، مهدی پاكدل بازیگر نقش ایرج. نمایش حضرت والا به مدت ۶۰ شب در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه می‌رود.

- خیلی كم پیش می‌آید كه داستانی تاریخی، آن هم مربوط به دوران پهلوی نقل شود، اما قضاوتی نسبت به آن در كار دیده نشود. ایده اولیه پرداختن به زندگی تیمور آن هم با این زاویه دید، چطور شكل گرفت؟

ما به هر صورت با گذشته زندگی می‌كنیم، گذشته را عبرت نمی‌كنیم، بلكه متاسفانه فقط در آن زندگی می‌كنیم. ما كمتر در پی آینده‌ایم و بیشتر در بند گذشته‌ایم به همین دلیل زمان حال را اغلب از دست می‌دهیم. من به پیروی از همین رویه‌ای كه آموختم و ملكه ذهنم شده است، تصمیم گرفتم بخشی از تاریخ معاصر را كه می‌تواند مایه عبرت باشد، انتخاب كنم. به سراغ خیلی از شخصیت‌ها رفتم ولی شخصیت حضرت والا بیشتر من را جذب خودش كرد چون حس دراماتیك داشت به‌ویژه دختر حضرت والا-پوران- یك شخصیت دراماتیك است، او از زندگی در یك موقعیت اشرافی تبدیل می‌شود به ببری كه می‌خواهد انتقام خون پدرش را بگیرد و ناخودآگاه تبدیل می‌شود به كسی كه علاوه‌ بر گرفتن خون پدر، نیات دیگران را هم در این راه برآورده می‌كند. این مقطع تاریخی بسیار تاثیرگذار بوده حتی بر اكنون من و شما هم اثر گذاشته است و اگر از آن عبرت نگیریم تاریخ برای ما تكرار می‌شود و عمر و هستی و سرمایه‌های ما را هدر می‌دهد.

- پروسه نوشتن متن نمایشنامه طولانی بود؟

بله حدود یك سال كار برد. ضمن اینكه من سال‌ها روی این مقطع زمانی مطالعه كردم. زمانی كه من سریال دكتر حسابی را می‌نوشتم روی این مقطع زیاد كار كردم. دوره‌ای هم قرار بود سریال مشروطه را بنویسیم كه باز مطالعات زیادی روی دوره كردم. ضمن اینكه مقطع جذابی است. از مشروطه به این طرف به‌ویژه در سال‌های ۱۳۰۰ اینقدر حجم اتفاقات زیاد است كه هر كدام می‌تواند دستمایه هزار اثر باشد. شتاب، حجم و كیفیت حوادث بسیار زیاد و جذاب است. بعد هم با گسترش رسانه‌ها، اتفاقات به هم نزدیك می‌شوند. در حالی كه هر چه عقب می‌رویم، دامنه اتفاقات و اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی كم می‌شود. اما امروز این خبررسانی در لحظه اتفاق می‌افتد. برای نوشتن سریال «همسایه‌ها» و «سفر سبز» یك سال وقت گذاشتم ولی همین میزان وقت و شاید كمی بیشتر را به نوشتن نمایشنامه «حضرت والا» اختصاص دادم.

- سر تمرین بخش‌هایی را دیدم كه از اجرای نهایی حذف شدند. این تغییرات تا چه اندازه بوده است؟

وقتی ما اجرا را شروع كردیم، با توجه به درام سنگینی كه داریم، حدود ۱۵۶ دقیقه بود و این مدت‌زمان طولانی‌ای بود و جا داشت كه كوتاه شود و تشخیص دادیم برخی صحنه كوتاه شوند، حتی صحنه‌ای كه خوب تمرین شده بود، چون به بافت كلی نمایش نمی‌خورد، آن را دگوگون كردیم. این خاصیت تئاتر است كه شما در طول اجرا به كشف و شهودی برسید و اثر هویت و جان مستقلی پیدا می‌كند، آن موقع است كه شما می‌توانید آن را پیرایش كنید.

- در این نمایش گریم نقش بسیار مهمی را ایفا می‌كند. خصوصا برای داریوش موفق در نقش آیرم و عاطفه رضوی كه سه نقش را بازی می‌كند.

كسانی كه متنی را می‌نویسند و آن را كارگردانی می‌كنند، اغلب آن را ساخته‌شده می‌بینند، آنها درواقع عواملی را جمع می‌كنند كه آن را ترجمه كرده و به تصویر بكشند. كارگردان سعی می‌كند بازیگر را همرنگ ذهنیت خودش كند. زمانی كه طراح گریمی مانند عبدالله اسكندری به گروه می‌پیوندد، از بسیاری جهات موثر واقع می‌شود. او اندیشه و وسعت نظر ما را گسترش و حق انتخاب‌های بسیاری به ما می‌دهد. بازیگر حرفه‌ای هم چنین است. برای طراحی صحنه و لباس هم ساعت‌ها بحث و مشورت شده تا به آنچه مخاطب می‌بیند، رسیدیم.

- البته درمورد طراحی صحنه، آنجا كه قرار است عمارتی متروك را نشان دهید، طراحی صحنه بسیار خوب است، اما زمانی كه خانه‌ای اشرافی است كه حضرت والا و خانواده‌اش در آن زندگی می‌كنند یا زمانی كه میهمانی در آن برپاست، طراحی صحنه ضعف دارد.

بله، خب طبیعی است. در اینجا ایجاز و نشانه‌گذاری كافی است. نمایش ما رئال نیست كه بخواهیم عین كاخ را بسازیم. یك نشانه كافی است. یك تاج برای القای تاجگذاری كافی است. اگر با قراردادهایی كه می‌گذارید صادق باشید، تماشاگر آن را می‌پذیرد.

- از آنجایی كه قاب‌ها ایده بسیار خوب و زیركانه‌ای بود، شاید این توقع ایجاد می‌شود كه در طراحی بقیه صحنه‌ها هم این ظرافت و دقت نظر رعایت شود.

بله. در ابتدای نمایش همه شخصیت‌ها در قاب هستند و این سوال در ذهن مخاطب ایجاد می‌شود كه چرا این افراد در قاب هستند. در طول نمایش مشخص می‌شود كه دلیل آن چیست. در ایده اولیه نمایشی ما می‌خواستیم آنها را به‌گونه دیگری نشان دهیم اما در تمرین به این نتیجه رسیدیم كه این دهشت را اگر نشان دهیم از عمق تراژدی كم كردیم، بهتر است تماشاگر خودش به تصویر برسد به جای آنكه ما برای او تصویر بكشیم.

- یكی از نكاتی كه شاید بتوان آن را از نقاط ضعف كار عنوان كرد، حضور عاطفه رضوی در سه نقش و در سنین متفاوت است. به غیر از نقش پوران و تا حدودی نقش سرور، بازی خانم رضوی در نقش منیر چندان دلچسب نیست. منیر سن بسیار كمی دارد و حتی گریم هم نتوانسته این فاصله سنی را كمرنگ كند، به‌ویژه حضور مهدی پاكدل در نقش مقابل باعث می‌شود این فاصله بیشتر به چشم بیاید. دلیل این انتخاب چه بود؟

از همان ابتدا كه متن را می‌نوشتم عقیده داشتم كه این سه نقش را باید یك نفر بازی كند و این نكته‌ای نبود كه در تمرین به آن برسیم. از نظر من به‌عنوان كسی كه روی این پروژه كار می‌كرد، این سه شخصیت یكی بودند كه وجوه مختلفی دارند؛ بخش شوخ و جوان آن ماه‌منیر است، بخش تعقل و خردمندی و عاقبت‌اندیشی آن می‌شود سرور و بخش انتقام و كینه آن پوران است. اما در حقیقت این سه نفر یكی هستند. ما چطور می‌توانیم آن را به مخاطب القا كنیم؟ با انتخاب یك بازیگر. درآوردن هر كدام از این نقش‌ها و فاصله‌گذاری در كمترین زمان، توانایی و دانش بازیگری زیادی می‌خواهد. اینكه كسانی با تمام این نقش‌ها ارتباط بگیرد یا نگیرد، بحث دیگری است. مهم این است كه خانم عاطفه رضوی در ایفای این سه نقش تمام تلاش خود را كرده و آن را به بهترین نحو درآورده است. ماه‌منیر از جنس خیال است و در هیچ حصاری نمی‌گنجد.

- با توجه به اینكه گفتید نمایش شما رئال نیست، چه اصراری داشتید كه سرور، همسر حضرت والا با لهجه خراسانی صحبت كند؟

متن اولیه به لهجه تهرانی نوشته شده بود. بعد تمرین كردیم و از محمد عاقبتی مشورت گرفتیم و خانم رضوی هم بسیار وقت گذاشت تا ته‌رنگی از لهجه خراسانی به كار اضافه شود. شاید اگر لهجه خراسانی به‌طور كامل استفاده می‌شد، جذابیت امروز را نداشت. یكی از دلایل استفاده از این لهجه ایجاد تفاوت بین شخصیت پوران و سرور بود. دوم اینكه همسر «حضرت والا» خراسانی بوده است؛ ضمن اینكه ما كرشمه‌های زبان خراسانی كه ریشه دری دارد را بیشتر می‌توانیم استفاده كنیم چون نمایشی‌تر است. شما در صحنه‌ای می‌بینید كه سرور تندترین گلایه‌ها را به شوهر می‌كند، در عین حالی كه پر از عشق است.

- در تلویزیون سریال‌های زیادی مربوط به دوران پهلوی ساخته شده است كه در اكثر آنها از زبان و ادبیات خاصی استفاده می‌شود. نمایش «حضرت والا» هم ادبیات خاصی دارد. اما در برخی موارد شاهد هستیم كه حضرت والا بسیار روان‌تر از دخترش پوران حرف می‌زند.

تمام لحظاتی كه با شخصیت تیمور یا حضرت والا مواجه هستیم، زبان فاخری استفاده می‌شود. به غیر از صحنه پایانی كه صحنه وداع پوران است، زبان پوران، زبان پرطمطراقی نیست كه فكر كنید لفظ قلم صحبت می‌كند. اما حضرت والا مدام فاخر و شسته و رفته حرف می‌زند. شخصیت ایرج زبان خاص خود را دارد و زبان جدیدتری است. زبان ماه‌منیر هم جدید است. درباری‌ها هم زبان ویژه خود را با تفرعن خاصی دارند. حتی سرهنگ هم زبان خاص خود را دارد كه تلفیقی از نظامی‌گری و لمپنی است.

- درمورد حضرت والا زبانی كه استفاده می‌شود، ملموس است و به شیوه بیان و حتی با استیل مهدی سلطانی همخوانی دارد.

آقای سلطانی بازیگر قدرتمندی است هم از جهت بیانی، هم بدنی و هم درك موقعیت. در این زمینه علاوه‌بر تجربه، تخصص و دانش مكفی را هم دارد. این شانس من بوده كه چنین بازیگری با چنین موقعیتی در كنار من است نه‌تنها به‌عنوان بازیگر بلكه به‌عنوان مشاور و در تمام لحظات ما با هم مشورت می‌كردیم.

- هرچه به زمان‌های گذشته برمی‌گردیم، مستندات تاریخی كمتر می‌شود.

البته هرچه عقب می‌رویم مستندات كمتر است، سوءتفاهمات هم كمتر است. اما هرچه جلوتر می‌آییم سوءتفاهم راجع به شخصیت‌ها بیشتر می‌شود.

- اما با اینكه زمان چندانی از دوران پهلوی نگذشته، اما هر كسی از نگاه خود آن را بررسی می‌كند كه این زاویه دید هم همیشه منفی بوده است. اما شما در این اثر، شخصیت حقیقی حضرت والا و خانواده‌اش را بی‌هیچ قضاوت تحمیل‌شده‌ای، به تصویر كشیدید. این نكته را نمی‌توان منكر شد كه حتی دیكتاتورترین حكومت‌ها خدماتی را هرچند ناچیز به جامعه خود ارائه كرده‌اند. در برخی از لحظات این نمایش هم به كارهای مثبتی كه در زمان پهلوی انجام گرفته، اشاره می‌شود. یكی از جذابیت‌های نمایش همین قضاوت نكردن آن است، جذابیتی كه در بسیاری از كارهای تاریخی دیده نمی‌شود.

دوران مدرنیته از آن مقطع تاریخی شروع می‌شود و با شتاب زیادی حركت می‌كند و این مساله در نمایش هم عنوان می‌شود. ما در مورد این شخصیت‌ها قضاوتی نداریم. ما آنها را نه پلید و نه قدیس نشان دادیم. ما شخصیت‌ها را به‌عنوان شخصیت‌های دراماتیك نشان داده‌ایم و این تماشاگر است كه باید قضاوت كند. ما قضاوت سیاسی و تاریخی نداریم. ما از شخصیت‌ها به اندازه‌ای كه درام به آنها نیاز دارد، استفاده می‌كنیم و كاركرد آن را برای نمایش مدنظر قرار می‌دهیم. اگر هم ما به نكاتی در نمایش اشاره می‌كنیم، آنچنان در دل درام نهادینه شده كه مخاطب آن را باور می‌كند. اگر در تلویزیون كاری با قضاوت خاصی تولید و پخش می‌شود، طبیعی است چون یك رسانه دولتی و تابع یك‌سری سیاست‌هاست و تمام گذشته را از منظر یك قاعده تعریف‌شده می‌بیند. بنابراین ممكن است در تلویزیون برخی وقایع دگرگون هم شود. اما برای یك محقق، هنرمند یا خالق یك اثر نمایشی یك چنین نگاهی نه‌تنها پذیرفته نیست بلكه گناهی نابخشودنی است كه بخواهد تاریخ را تحریف و حقیقتی را قلب كند. اگر كتابی نوشته یا برنامه‌ای ساخته شود كه با واقعیت منطبق نباشد، زمینه پذیرش آن هم فراهم نمی‌شود و اثر لازم را نمی‌گذارد و راهی آرشیو می‌شود. اما برخی كتاب‌ها به صرف اینكه كار تحقیقاتی ارزشمند است، ماندگار می‌شود و به‌عنوان یك مرجع مورد استفاده قرار می‌گیرد.

- با توجه به اینكه پیش از این اشاره كردید، این نمایش یك اثر رئال نیست، چقدر منطبق با واقعیت و چقدر برداشت شخصی شما در كار دخیل بوده است؟

طبیعی است كه ما از منظر امروز، گذشته را نگاه می‌كنیم، چاره‌ای هم نداریم و چون نمی‌خواستیم تاریخ را موبه‌مو بسازیم، طبیعی است كه تاریخ با نگاهی كه امروز به آن داریم، دستمایه كار می‌شود. در چنین وضعیتی شخصیت‌های خیالی را در كنار شخصیت‌های مستند، جان‌بخشی می‌كنیم، برای اینكه عبرتی بگیریم. زیبایی‌شناسی امروز را سوار بر گذشته می‌كنیم برای اینكه محملی باشد برای عبرت گرفتن. برای خلق یك درامی كه هشداری باشد چون كار تئاتر هشدار دادن و نقد اجتماع است. اگر این خصیصه را از آن بگیریم، چیزی نخواهد داشت. همین و نه بیشتر!