درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
سه شنبه 21 دی 1389
موضوع: روزنوشت
● حضور در مهر


بخش اول گفتگوی مهدی سلطانی و حسین پاکدل با خبرگزاری مهر را اینجا و یا در ادامه بخوانید.

607515_orig.jpg

607512_orig.jpg

عکس های این گفتگو را اینجا ببینید.

225 (3).JPG

پاکدل در گفتگو با مهر: روایت تاریخ در "حضرت والا" برای تفنن و سرگرمی نیست.
کارگردان نمایش "حضرت والا" با اشاره به دغدغه‌هایش درباره عبرت‌ گرفتن از تجربیات نسل‌های قبل، گفت روایت تاریخ معاصر در این نمایش جنبه تفنن و سرگرمی ندارد.
به گزارش خبرنگار مهر، نمایش "حضرت والا" تجربه تازه حسین پاکدل در تئاتر، نقبی است به تاریخ معاصر. کنکاشی در تاریخ به بهانه داستان زندگی حضرت والا، پاکدل در این نمایش تلاش کرده از طریق روایت تاریخ، ما را نسبت به آموختن و پندگرفتن از آنچه نسل‌های قبل پشت سرگذاشته‌اند حساس کند. در گفتگوی مشروح خبرگزاری مهر با این کارگردان و مهدی سلطانی بازیگر نقش حضرت والا درباره دغدغه‌های پاکدل درباره تئاتر و روند شکل‌گیری این نمایش صحبت کردیم.

057 (4).jpg

بخش دوم گفتگوی مهدی سلطانی و حسین پاکدل با خبرگزاری مهر را اینجا و یا در ادامه بخوانید.

201 (5).jpg

پاکدل در گفتگو با مهر-2/ روایت "حضرت والا" متاثر از ادبیات آمریکای لاتین است.
نویسنده و کارگردان نمایش "حضرت والا" با اشاره به تاثیرپذیری خود از ادبیات آمریکای لاتین، این تمهید را راهی برای بازی با زمان دانست.
به گزارش خبرنگار مهر، حسین پاکدل کارگردان نمایش "حضرت والا" در بخش دوم این گفتگو درباره نوع روایت و شخصیت‌پردازی این نمایش صحبت کرد.

* خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر: مسئله‌ای که در نمایش "حضرت والا" جالب و حائز اهمیت است این نکته است که به بهانه نزدیک شدن به زندگی حضرت والا و روایت زندگی سه نسل چند خانواده و حتی عشق، تکرار شدن تجربه‌های تاریخی و آموختن و درس گرفت از تاریخ مد نظر شما بوده است. این دغدغه از کجا وارد فضای داستان شما شده است؟

- حسین پاکدل: رویکرد به تاریخ اگر صرف به قصه پردازی، تفنن و یا طنز و سرگرمی باشد بحث دیگری است که اینجا جایش نیست. رویکرد ما به تاریخ برای عبرت گرفتن است. ما در فرهنگمان به تاریخ به عنوان سرمایه نگاه نمی‌کنیم. سرمایه ارجمندی که تجارب گرانبها و گاهی دهشتناکی را با خود همراه کرده و گاهی اوقات در اختیار ما قرار می‌دهد. گاهی هزینه این آزمون و خطاها را نسل‌های گذشته پرداخت کرده‌اند منتها از این تجربه‌ها استفاده نمی‌‌کنیم . اگر ما رویکرد هم در فرهنگ سیاسی- اجتماعی و اقتصادی خود در گذشته داریم این است که از این گذشته برای کوبیدن و به بند کشیدن حال استفاده می‌کنیم. در فرهنگ‌هایی که از گذشته به عنوان یک سرمایه استفاده می‌شود دیگر خطاهای آن را تکرار نمی‌کنند. اگر من رویکردی این گونه به این نمایش داشته‌ام برای عبرت گرفتن حال است. من قبل از اینکه منتقد وضع موجود باشم منتقد خودم هستم. منتقد پیشینیان خودم و خانواده‌ام هستم. منتقد همه کسانی که بار جهت دهی فرهنگ کشور را بر عهده دارند. چون ما نیامده‌ایم که تربیت کنیم بلکه همه ما به اشکالاتی که در گذشته وجود داشته صحه گذاشته‌ایم. شاخک‌های حساس ما نسبت به فرهنگ خودمان حساسیتشان را از دست داده‌اند و این وظیفه ما است که مشکل را برطرف کنیم.

* با وجود اینکه فضای نمایش خیلی تراژیک است اما در پایان با امید تمام می‌شود، پس به آینده خوش‌بین هستید؟

- این امید و پایان خواسته آقای مهدی سلطانی مشاور نمایش بود. او اعتقاد داشت نباید آنقدر تلخ به ماجرا نگاه کرد و امیدی هم باید در پایان داستان وجود داشته باشد.

* یعنی شما پایان دیگری برای نمایش در نظر داشتید؟

- می‌توان گفت که نمایش پایان تلخی داشت، اما بعد از صحبت با آقای سلطانی به این نتیجه رسیدیم که نمایش با امید به پایان برسد و در پایان افکت صدای گریه بچه و نیمه بی‌کینه شخصیت پوران را وارد داستان کردیم.

* مسئله جالب توجه در این نمایش این است که شخصیت‌های زن در سایه شخصیت‌های مرد قرار نمی‌گیرند و حتی حضرت والا که شخصیت اصلی نمایش است نمی‌تواند ز‌ن‌ها را تحت الشعاع قرار دهد. شخصیت‌های زن خودشان کنشمند هستند. حرکت می‌کنند و سرنوشتشان را تعیین می‌کنند. حتی عمه که زبان خود را می‌کند در واقع مقاومتی می‌کند در برابر سرنوشتی که مردان می‌خواهند برایش رقم بزنند. شخصیت زن در نمایش هم انتقام می‌گیرد و هم نسلی را امیدوار می‌کند تا سرنوشتی را که دیگران داشته‌اند نداشته باشند.

- نگاه شما کاملاً درست است. اما همه این شخصیت‌ها تحت تاثیر دیدگاه حضرت والا قرار دارند. این شخصیت فضای این خصلت‌ها را ایجاد کرده است. او زنی را انتخاب کرده و با این زن به صورتی رفتار کرده که او چنین اقتداری داشته باشد. حضرت والا دختری را تربیت کرده است که به شدت تحت تاثیر پدر قرار دارد. او این خصلت‌ها را در وجود فرزندانش به خصوص دخترش پوران نهادینه کرده است. اصولاً در جامعه ما هم هر موقع که مردها اجازه می‌دهند زن‌ها عرض اندام کنند و حق و حقوقشان و موقعیت اجتماعی‌شان آن طور بایسته است ادا شود مردها را جا می‌گذارند. این دیدگاه اصلاً فمینیستی نیست.

* تاریخ ما مردسالار است و به نظر می‌رسد به این دلیل مردها نمی‌خواهند به زنها فضا بدهند؟

- بله. این ربطی به امروز ندارد. بلکه در تاریخ ما فضای مردسالاری جریان داشته است. در مقاطعی از تاریخ ممکن است ما مادرسالاری را تجربه کرده باشیم اما به طور اخص جامعه ما بیشتر مردسالار بوده است. اما همیشه زنان تاثیرگذار در جامعه داشته‌ایم که امروز زیاد هم به آن پرداخته نمی‌شود.

* شخصیت حضرت والا را منفی ندیده‌اید. جایی از نمایش این شخصیت اعتراف می‌کند چقدر دوست دارد مملکتش پیشرفت کند. حضرت والا محصول جامعه و شرایطش هم هست. در جامعه استبدادزده، حتی کسی مثل حضرت والا اگر بخواهد اصلاحات و رفورمی داشته باشد مجبور است تن به بازی دیکتاتورها بدهد و به جایی برسد که خودش هم نتواند آرزوهایش را محقق کند. چقدر مهم بود برایتان که این شخصیت را خاکستری ببینید و جاهایی تماشاگر را به این فرد علاقمند کنید.

- من در کارهایی که تا به حال در تلویزیون و تئاتر در زمینه‌های مختلف کرده‌ام هرگز شخصیت‌های تک بعدی که مطلقاً سیاه و سفید هستند را خلق نکرده‌ام. واقعیت این است که انسانها یک پایشان روی زمین است و از خصلت‌های انسانی برخوردارند. اگر شخصیتی را خلق کنیم که همیشه خصوصیات و شرایط یکسانی دارد دیگر جذابیت خود را از دست می‌دهد. چون دیگر وجود ندارد. آدم تک بعدی همیشه خوب وجود ندارد. انسان همیشه بد هم وجود ندارد. اگر چنین شخصیتی روی صحنه نمایش خلق شود هرگز نمی‌توان با آن ارتباط برقرار کرد. باید شخصیت یک کاراکتر را کشف کرد. ممکن است یک شخصیت نقش آدم بد را با ظاهرفریبی بازی کند و یا برعکس ادای آدم خوب را در بیاورد و درونش خبیث و خشن باشد. البته به خاطر اینکه با آقای سلطانی ساعت‌ها درباره این شخصیت صحبت کردیم ترجیح می دهم که خودشان در این باره صحبت کنند.

- مهدی سلطانی بازیگر و مشاور کارگردان "حضرت والا": زمانی که علوم روانشناسی وارد هنر می‌شود دیگر کاراکترها تک بعدی و یا سیاه و سفید نیستند رئالیست و نائورالیست‌ها افرادی بودند که به شکل افراطی‌‌تر به مقوله روانشناسی شخصیت پرداختند و شعارشان این بود "انسان‌های گناه‌کاری که مقصر نیستند" یعنی دست به خطایی می‌زنند که خودشان مقصر نیستند عوامل دخیل در این خطاها شرایط محیطی و عوامل ژنتیک هستند. این‌ها از یک فرد چیزی را می‌سازند که باعث می‌شود در شرایط خاص دست به عملی بزند که در نظر افراد دیگر نامناسب باشد. براساس تعریف آقای پاکدل ممکن است یک زندانبان برای زندانیان انسان بدی باشد اما برای فرزندانش پدر خوبی باشد. حضرت والا هم انسان بدی نیست، اصلاً آدم بدی وجود ندارد به قول شاملو "ما همه خوبیم که گاهی بدی می‌کنیم" به تناسب شرایط و موقعیتی که انسان در آن قرار می‌گیرد تمایل به بدی‌ها و خوبی‌هایش می‌تواند بیشتر باشد. بیشتر اقدامات و توسعه‌هایی که در آن زمان به اسم رضا خان تمام شد در اصل کار تیمورتاش بوده است اما از آنجایی که بشر است غریزه و خصوصیات مثبت و منفی بشری هم دارد. گاهی به همسرش خیانت می‌کند. گاهی قدرت طلبی بر او غلبه می‌کند و گاهی حسادت و غرور باعث می‌شود دست به کارهایی بزند که از نظر ما و یا جامعه بشری درست نباشد.

* از همان ابتدا قرار بود یک بازیگر زن در نقش این سه شخصیت بازی کند. چون این زنان- ماه منیر، پوران و سرور- انسان‌های متفاوتی هستند اما در واقع در راستای شخصیت یکدیگر قرار دارند. هر سه این زنان قدرتمند و قوی هستند.

- پاکدل: تیمورتاش انسانی بود بسیار پرتلاش، پرانرژی، مقتدر و باهوش که پدرش احساس خطر می‌کند و او را برای تحصیل از کشور خارج می‌کند. او در روسیه هم شاگرد اول می‌شود. چنین مردی، زنی را انتخاب می‌کند که در شان و منزلت و اندازه خودش باشد او زنی را انتخاب می کند که پدرش حاکم خراسان بوده و پدربزرگش نایب‌السلطنه بوده. این زن جزو طبقه اشراف و درباری بود. در آن زمان سواد و تحصیل اختصاص به اشراف داشت است و طبقه عام محروم بودند. درباره انتخاب یک بازیگر برای ایفای این سه شخصیت از ابتدا خانم رضوی برای بازی انتخاب شد قرار بر این بود که هر سه نقش را ایفا کند. این سه کاراکتر بخش‌هایی از یک شخصیت هستند که یکدیگر را کامل می‌کنند. بخش اول جوانی، شادابی و نشاط است، بخش دوم پوران است که نقش هجومی این شخصیت است و بخش تعقل و عشق و عاطفه این شخصیت را سرور بر عهده دارد. در مقطعی تصمیم گرفتیم برای شخصیت سرور لهجه خراسانی در نظر بگیریم. اما این اتفاق نیفتاد. بنا بر پیشنهاد خانم رضوی قرار بر این شد که سرور ته رنگی از لهجه داشته باشد که خوب از کار درآمد و تصویب شد. خانم رضوی در تمام مدت تمرین بر روی شخصیت‌ها مطالعه کرد.

- سلطانی: منظور از اینکه لهجه خراسانی درنیامد این نیست که مثلاً از توانایی خانم رضوی خارج بود. بلکه شخصیت سرور از اشرافیتی برخوردار بود که داشتن لهجه کامل از این اصالت می‌کاست. بنابراین قرار شد که بخشی از این لهجه وارد شخصیت شود. به شرطی که از اشرافیت این زن کاسته نشود.

* آقای سلطانی شما به عنوان یک مشاور چرا اصرار داشتید که در پایان تماشاگر با امید روبرو شود. چون تراژدی که اتفاق می‌افتد این است که این شخصیت باهوش و فهمیده در بازی قدرت گم می‌شود فکر نمی‌کنید این امید ممکن است تاثیر این تراژدی را برای مخاطب کمرنگ کند.

- سلطانی: این امید باعث نمی‌شود که ما تراژدی را نشان ندهیم. آقای پاکدل تراژدی تاریخ و تکرار این کابوس را به نمایش می‌گذارد. اما اینکه تماشاگر را کاملاً ناامید از صحنه تئاتر خارج کنیم کار هنرمندانه‌ای انجام نداده‌ایم. کار تئاتر امید دادن و پالایش روح انسان است. تاریخ و تراژدی‌های تاریخ نشان داده می‌شود اما در پایان ما می‌گوییم که شاید شما بتوانید این درد را درمان کنید به نظر من اثر معنوی باید بیشتر امیدوارکننده باشد تا اینکه مایوس کننده باشد.

* در جامعه شاهد این مسئله هستیم که وسایل و امکانات مدرن وارد زندگی مرد شده است اما تنها در ظاهر امروزی و مدرن شده‌اند این دو گانگی در زندگی امروزی ما وجود دارد یعنی در حالی که ما زندگی مدرن را تجربه می‌کنیم، در واقع با همان ذهنیت و باور سنتی زندگی می‌کنیم. زمانی که ایرج اتوی مدرن را به ماه منیر می‌دهد ما همین دوگانگی را در آن دوره احساس می‌کنیم آیا شما در حضرت والا قصد انتقال این پیام را داشتید؟

- پاکدل: چیزی را که شما به آن اشاره می‌کنید عناصر و نشانه‌های نمایش است که معانی را به ذهن متبادر می‌کند. نمایش مجموعه‌ای از این نشانه‌‌ها را با خود دارد. چیزی که در ابتدای نمایش شاهد آن هستیم پرده برداری از خانه‌ای متروک و فراموش شده است که زمان در آن مرده. این آدمها – ایرج و ماه منیر- با ورود به آن خانه زمان را دوباره به کار می‌اندازند. اتو برای این وارد داستان شده که به شکلی مدرنیته وارد داستان شود و در انتها شاهد این هستیم که همه پرده‌ها اتو خورده آویزان شده است. در حقیقت می‌توان گفت که ما تنها بر واقعیت اتو می‌کشیم و آن را بزک می‌کنیم و الا نمی‌توان وقایع را عوض کرد. این اعلام ناتوانی تقریباً در همه شخصیت‌های ما جاری است. حضرت والا می‌خواهد ایران را به بهشت تبدیل کند اما نابود می‌شود. سرهنگ می‌خواهد یک هنگ بچه داشته باشد اما بعد می‌فهمد که حتی یک بچه هم ندارد. پوران تلاش دارد دمل چرکین کینه را از خانه خارج کند. ایرج هم به همین شکل و زمانی که وصل صورت بگیرد این عشق شاید از حالت دراماتیک خود خارج شود. قسمت عاشقانه‌ای را که خود من به آن بسیار علاقمندم بخش گفتگوی حضرت والا با سرور است که در حین بگو مگو صحنه بسیارعاشقانه‌ای است، هم حضرت والا همسرش را دوست دارد و هم سرور بسیار به شوهرش علاقمند است. اما عشقشان در لابلای این بگومگوها بروز می‌یابد. به نظرم این بالاترین درجه ابراز عشق و شیفتگی است. گاهی اوقات مسایلی را که می‌خواهید مطرح کنید با سکوت راحت‌تر بیان می‌شوند.

- سلطانی: چون نمایش ما بیشتر به مسایل سیاسی می‌پردازد دیگر مجالی برای بیان عشق در آن نمی‌ماند و اگر هم هست ناتمام و خنثی است، سیاست جایی برای بیان عشق نمی‌گذارد.


پاکدل در گفتگو با مهر-2/ روایت "حضرت والا" متاثر از ادبیات آمریکای لاتین است.
نویسنده و کارگردان نمایش "حضرت والا" با اشاره به تاثیرپذیری خود از ادبیات آمریکای لاتین، این تمهید را راهی برای بازی با زمان دانست.
به گزارش خبرنگار مهر، حسین پاکدل کارگردان نمایش "حضرت والا" در بخش دوم این گفتگو درباره نوع روایت و شخصیت‌پردازی این نمایش صحبت کرد.
* خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر: در بعضی از نقد و گفتگوهای مختلف کار شما را با "شکار روباه" دکتر علی رفیعی مقایسه کرده اند. و بعضی نیز معتقدند نگاه شما شبیه به علی حاتمی است. اما من معتقدم که شما بیشتر تحت تاثیر ادبیات آمریکای لاتین قرار دارید و بیشتر وام دار این نوع از ادبیات هستید.

- حسین پاکدل: مارگریت دوراس در جایی می‌گوید: "قلم نویسنده با جهانی می نویسند نه به تنهایی" حضور و بودن ما محصول تمام گذشته ماست. همه ما یک عقبه ای داریم که همه جا با ما می آید. این عقبه هم فقط گذشته فرهنگی ایران نیست. همه متاثر از میلیون‌ها اتفاقی هستیم که در همه جای دنیا رخ می‌دهد. چون در هیچ کجای این جهان محرمی وجود ندارد و هیچ چیز نمی‌تواند برای مدتی پنهان بماند. من به عنوان فردی که می خواهم اثری را خلق کنم به عقبه خود باز می گردم. مهم این نیست که چه می‌گویید مهم این است که چگونه می‌گویید. این یک امر طبیعی است که من تحت تاثیر علی حاتمی باشم من مخاطب علی حاتمی بودم و با او نشست و برخاست داشتم. سالها حضور من در تئاتر شهر برایم کلاس بسیار بزرگی بود و همه هنرمندان فرهیخته این کشور در آنجا رفت و آمد داشتند و من تنها شاگرد این مکتب بودم. من نمی‌توانم منکر تاثیری که از علی حاتمی و علی رفیعی گرفتم باشم. قیاس کار من با علی رفیعی برای من باعث افتخار است. نکته جالبی که شما به آن اشاره داشتید و مد نظر من هم بوده تاثیر پذیری ام از ادبیات آمریکای لاتین است. معتقدم ادبیات جهان شکل مدرن خود را از آمریکای لاتین به ارث برده نه از جامعه فرانسه، آمریکا و روسیه. ادبیات جهان به شکل مدرن مدیون نویسندگان آمریکای لاتین مانند مارکز و یوسا است. من نیز در کارم البته نه به صورت مستقیم ازاین نوع روایت آمریکای لاتین استفاده کرده‌ام. در این نوع روایت ما می‌توانیم حجم عظیمی از تراژدی معاصر را در یک زمان محدود بیان کنیم.
* این نوع از روایت در نمایش در کار بازیگر هم تاثیرگذار است یا تفاوتی‌ ایجاد نمی‌کند. این نوع رفت و برگشت زمانی در نوع بازی شما هم تغییراتی به وجود آورده یا نه؟
- مهدی سلطانی: یک شخصیت در هر نمایشنامه آغاز و یک پایان دارد. بازیگر اگر به درستی نقش را تمرین کرده باشد می‌تواند جای بازی‌ها را تغییر دهد. مثل بازی در سینما که بعضی از صحنه‌ها زودتر فیلمبرداری می‌شود و بعد در تدوین کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. نمی‌توام بگویم که از تکنیک خاصی در این نمایش بهره بردم. بازیگر کاملاً درگیر هیجانات و احساسات خود نمی‌شود و احساسات را با تکنیک تلفیق می‌کند. اصلاً بازیگر حسی وجود ندارد. اگر بازیگر با تکنیک نتواند احساسات خود را روی صحنه کنترل کند خطرناک می‌شود و این مسئله برای کارگردان و تماشاگران خطرناک می‌شود. تکنیک به بازیگر آموزش می‌دهد که احساساتش را به چه میزان و با سبک و فاصله‌ای به نمایش بگذارد. اگر قرار باشد این حس به جای اینکه صحنه دوم ارایه شود صحنه سوم باشد مشکلی پیش نمی‌آید.
*در نمایش "حضرت والا" به مسئله عشق پرداخته می‌شود تا جایی که ایرج برای زنده کردن خاطره عشقش شخصیتی خیالی را خلق می‌کند، اما این عشق زیاد نمود نمی‌یابد و به نتیجه هم نمی‌رسد. از ابتدا قرار براین بود که ایرج یک عشق پنهان و ابراز نشده به پوران داشته باشد یا در طول تمرینات به این نتیجه رسیدند؟
- پاکدل: ما کاملا به متن نمایشنامه وفادار بودیم و تغییراتی هم اگر داده شد تغییراتی بود در راستای تبدیل متن به اجرا. ما احساس کردیم که این عشق نادانسته از طرف پوران خیلی جذاب تر است و ایرج خاطره این عشق را برای خودش بازسازی می کند هیچ عشق جاودانه ای نداریم که سرانجام و به وصل رسیده باشد.
پرداختن به مقوله ترس، قدرت و حتی خود را توجیه کردن در هر سه کار شما "سمفونی درد"، "رقص زمین" و "حضرت والا" دیده می‌شود. این نگاه و استفاده نمایشی از این وجوه مشترک به دلیل تاثیر گرفتن شما از دنیای معاصری است که ما در آن زندگی می‌کنیم یا جزو ویژگی‌های نمایش آثار شماست که در همه کارهایتان وجود دارد.
- پاکدل: هیچ اثری در دنیا وجود ندارد که از ردپای خالقش پاک باشد در مجموعه نوشته‌های جمالزاده، بزرگ علوی و یا ساعدی یک ردپای مشترک را می‌بیند.همچنین در آثار سینماگران و هنرمندان تئاتر ما وجود مشترکی را می‌بینید. انسان هیچگاه نمی‌تواند از خودش فاصله بگیرد. این نشانه‌ها، نشانه‌های معناداری هستند که مخاطب می‌تواند با آنها ارتباط برقرار کند. نشانه‌هایی که خود من علاقمندم به آن بپردازم انسان‌‌هایی است که وجود ندارند اما ما آنها را نمی‌بینیم. در "سمفونی درد" شخصیت جوانی که شکنجه می‌شود ما آن را نمی‌بینیم. یا در "رقص زمین" دختر خانواده که هیچگاه دیده نمی‌شود و یا در "حضرت والا" مثلاً شخصیت دایه عالیه که همیشه در موردش بحث می‌شود اما نیست و یا خود رضاخان که در نمایش حضور ندارد. این مسایل زبان‌های بیانی یک اثر نمایش هستند که نویسنده به وسیله آنها به بیان علایق خود می‌پردازد. واژگانی که یک شاعر در اشعار خود به کار می‌برد خاص او و متعلق به دنیای آن شخصیت است.
* در آثار آینده‌تان هم از همین نشانه‌های ویژه استفاده می‌کنید یا اینکه نمادها و نشانه‌ها مختص دنیای امروز شما و شرایط معاصر است؟
- پاکدل: من در خود چنین بضاعتی نمی‌بینم که چنین ادعایی کنم و بگویم همیشه از این نوع ویژگی استفاده می‌کنم. اما امروز احساس می‌کنم حرف زمانه ما در قالب این گونه از نمایش‌ها منتقل می‌شود. اگر غیر از این باشد دیگر لازم نیست کار تئاتر انجام دهیم. اما اینکه آینده چه چیزی را تعیین می‌کند نمی‌توان الان نظری بدهم.
* من نسبت به زمان نمایش هم نقدی دارم. امروز آنقدر دغدغه‌های مردم زیاد شده که شاید تاب تحمل دیدن نمایش‌های طولانی را نداشته باشد. این موضوع مدنظر شما بوده که در اجرای "حضرت والا" به این مسئله توجه کنید؟
- پاکدل: بله این موضوع بسیار مهم و تاثیرگذار است اما ما قرار نیست به تماشاگر خودمان باج بدهیم. اگر یک اثر هنری قرار باشد که به مخاطب خود باج بدهد و ببیند که او از چه چیزی لذت می‌برد از همان ابتدا شکست خورده است. تماشاگر می‌تواند با توجه به اطلاعات و بروشوری که در اختیارش قرار می‌گیرد تصمیم بگیرد و انتخاب کند. نمایش‌های سنگین با مدت زمان طولانی در همه جای دنیا روی صحنه می‌رود. مخاطب اگر ارتباط برقرار کرد می‌آید و کار را می‌بیند و لذت هم می‌برد. به نظر من نبض واقعه زمان نمایش اهمیت دارد. ممکن است اثری 45 دقیقه باشد اما مخاطب را خسته کند اگر نمایش حرفی برای گفتن داشته باشد مخاطب خود را پیدا می‌کند.

* شما شخصیتی را انتخاب کرده‌اید که بسیار تاثیرگذار بوده است در جامعه آن دوران. چطور شد که به سراغ این شخصیت و تاثیراتی را که در آن برهه از زمان گذاشته رفتید؟ شرایط اطراف این شخصیت او را به سوی نابودی سوق می‌دهد و تا جایی می‌رسد که یک سال است که به خانه‌اش سر نزده. هدفتان از انتخاب این فرد چه بوده است؟

- پاکدل: تمام ویژگی‌هایی را که ذکر کردید باعث شد تا از زندگی این فرد استفاده کنم. من ابتدا قرار بود از شخصیت قوام بهره ببرم برای نوشتن این نمایش‌نامه. به دلیل اینکه شخصیت بی نهایت باهوشی در تاریخ سیاسی ایران بوده است. منهای مسائل مربوط به کودتای 28 مرداد 32 که اشتباهاتی انجام داد او می توانست شخصیت جذابی در حد مصدق باشد. من معتقدم که شخصیت "سرتامس مور" هم کارکتری شبیه تیمور تاش دارد تا قوام و بار دراماتیک بیشتری را از آن خود می‌کند. دختر تیمور تاش معتقد است که پدرش "امیر کبیر ثانی" است. چون به نوعی تمام کارهایی که این آدم برای به قدرت رسیدن رضا خان کرد و او را از یک قزاق ساده به یک پادشاه تبدیل کرد در پایان به ضرر خودش تمام شد. دلیل اینکه ترجیح دادم از تیمور تاش به جای شخصیت قوام استفاده کنم این بود که پرداختن به شخصیت قوام نیاز به زمان طولانی‌تری داشت و در یک نمایش دو ساعته خلاصه نمی‌شد.

* نگران این مسئله نبودید که نمایشتان دچار ممیزی شود؟

- پاکدل: نه اصلا. مهم نحوه گفتن و روایت کردن یک هنرمند است. در تئاتر قصد ما این است که بذرهای اندیشه را بکاریم. اگر شخصی با تعامل و خردمندی جلو برود مشکل برایش بوجود نمی‌آید. خوشبختانه درمرحله تایید متن و بازبینی حتی یک مورد تذکر و یا ممیزی نداشتیم.

* آقای سلطانی چقدر نگاه شما به عنوان مشاور و بازیگر اصلی نمایش در شکل دادن به کار و شخصیت‌ها موثر بوده است؟

- سلطانی: این نمایش مانند کارهای رئالیستی که بیشتر به جزئیات ریز شخصیت‌ها می‌پردازد نبود. بنابراین بیشتر ایجاب می‌شد که کاراکترهای نمایش به سوی تیپ سوق پیدا کنند و کمتر به سمت و سوی شخصیت‌های روان شناسانه کشیده شوند. شاید نتوان از شخصیت پردازی به معنای عام خود در این نمایش نام برد. خوشبختانه همه گروه حرفه‌ای بودند و من با توجه به صحبت‌هایی که با آقای پاکدل انجام می‌دادم با گروه بازیگران به تعامل می‌رسیدم و نکاتی را گوشزد می‌کردم.

* از پیشینه تاریخی که شخصیت "حضرت والا" از آن برخوردار است هم در معرفی شخصیت استفاده کردید یا تنها به متن نوشته شده اکتفا کردید؟

- سلطانی: آقای پاکدل کتابی درباره تیمور تاش به من دادند و در اینترنت هم جستجو کردم. آقای پاکدل منابع بسیاری را درباره این فرد مطالعه کرده بودند که به من انتقال دادند. همه اینها به من در رسیدن و باوراندن نقش کمک کرد و باعث شد تا تیمورتاش را بشناسم.
هر شخصیت نمایشی دو وجه دارد یکی اینکه بازیگر باید به این نقش برسد و دوم اینکه بتواند این نقش را به درستی ایفا کند. در ایفای این نقش هم تا آنجایی که متن به من اجازه می‌داد تلاش کردم به سوی اجرای استیلیزه از نقش بردیم. یعنی زیاد به جزئیات زندگی یک انسان معمولی در سطح جامعه نمی پردازیم. بنابراین فرمی از یک شخصیت با میزانس‌های بسیار معناگرایانه خلق می‌شود. این شخصیت هم در همین چارچوب حرکت می کند. من معتقدم شخصیت نمایش قبل از هر چیز یک انسان است با ویژگی‌های انسانی خودش. همه ما انسان هستیم و ویژگی‌های زمینی را دارا هستیم. تفاوت شخصیت ها در میزان این ویژگی هاست. "دیدرو" معتقد است "فرد حساس پیرو انگیزه‌های طبیعت است و جز فریاد دل خویش جور دیگری عمل نمی‌کند." اگر این فریاد را بیشتر یا کمتر کند دیگر خودش نیست. هنرپیشه‌ای است مشغول بازی خیلی وقت‌ها خارج از فضای بازی همه ما جلو احساسات خود را می‌گیریم بنابراین مشغول بازی هستیم. تیمورتاش هم انسانی است که ویژگی‌هایی از من بشر در وجودش قرار دارد. البته با توجه به مناسبات سیاسی و اجتماعی که در آن قرار دارد. اما ژنتیک و مسائلی را که این شخصیت در آن برهه از زمان پشت سر گذاشته با من متفاوت است.
* درباره نمایشگاه عکس و مسابقه عکاسی هم که از کار شما برگزار شد توضیحی می‌دهید.
- از طرف انجمن عکاسان خانه تئاتر به ما پیشنهاد شد که آیا حاضر هستیم که اجرای اولمان را برای دومین دوره مسابقه عکاسی اختصاص دهیم. اولین دوره این مسابقه برای نمایش "مکاشفه در باب یک مهمانی خاموش" برگزار شد. عکاسان در یک شب به صورت رقابتی از یک نمایش عکاسی می‌کنند و بعد بینشان داوری می‌شود.
* برایتان سخت نبود اجرای نمایش در حضور تعداد زیادی دوربین و عکاس؟
- چرا خیلی سخت است. آن هم در اولین روز اجرا. ما برای اولین بار با نور و گریم و لباس در حضور عکاسان روی صحنه رفتیم. حدود 500 عکاس دو شب پیاپی از کار ما عکاسی کردند. برگزیده عکس ما چاپ شد که به صورت نمایشگاهی در خانه هنرمندان برگزار شد. قرار است عکس‌های منتخب همراه با عکس‌های پشت صحنه‌ای که از این مسابقه گرفته شده است در کتابی که شامل نمایشنامه و عکس‌های نمایش و عکس‌های همین مسابقه به همراه یک دی وی دی نمایش است منتشر شود.
- - - - - - - -
گفتگو: آروین موذن‌زاده