درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
سه شنبه 28 دی 1389
موضوع: روزنوشت
● قضاوت ذهن‌های سالم


قصد داشتم در مورد غوغای دو سه تاریک اندیش در خصوص شخصیت و آثار درخشان ایبسن بویژه نمایش هداگابلر و هنرمند سخت کوش وحید رهبانی مطلبی بنویسم ولی دیدم کار سخیف اندک مدعیان دروغین ارزشی، محل اعتنا ندارد. وقتی مطلب دردمندانه حسین کیانی نویسنده و کارگردان توانای تئاتر را خواندم ترجیح دادم با بازنشر آن بر نیت و هدف این هنرمند صحه بگذارم که اگر می‌نوشتم بهتر از او نمی‌نوشتم.

حسین کیانی می نویسد:

وقتی در نخستین دور مجلس شورای ملی در روز یکشنبه چهارم شهر محرم‏الحرام سال 1325 هجری قمری لفظ تیاتر در طرح نظامنامه بلدیه مطرح شد، چند تن از وکلای مردم آنچنان برآشفتند و آنچنان غوغایی برپا کردند که همان روز و فی‏المجلس لفظ تیاتر حذف و لفظ دیگری جایگزین آن شد.

در فصل اول این نظامنامه آمده بود؛ «انجمن بلدیه حق رسیدگی و تاسیس بعضی ادارات شهری دارد، مثل کتابخانه و قرائت‏خانه‏های عمومی و دواخانه‏ها، تیاترها و موزه‏خانه‏ها و غیره...»
لفظ تیاتر را در این بند رییس مجلس به‏ناچار برای خوابیدن غوغای مخالفان در همان قدم اول و بدون مشورت و رای‏گیری، شخصا از نظامنامه حذف کرد و دیگر از آن پس حرفی از تیاتر به میان نیامد.
شاید اگر مخالفین تیاتر در آن مجلس روي حرف نماینده موافق تياتر، حاجی محمد اسمعیل آقا، که از طرف تجار انتخاب شده بود، که می‏گفت؛ «ضرری ندارد، تیاترهایی هستند که به جهت وعظ و تربیت و آگاه کردن مردم تشکیل می‏یابد» اندکی تامل می‏کردند، اکنون تئاتر به عنوان یک نهاد فرهنگی موثر در جامعه جایگاه ویژه خود را داشت.
جایگاه ویژه‏ای که حالا پس از گذشت صد و هفت سال قمری آرزو و آمال دست نیافتنی اهل این فن و هنر شریف است.
وقتی در پیشرفته‏ترین نهاد مردم‏سالار آن دوران که مهمترین محصول انقلاب مشروطه بود، تئاتر بدون مشورت و رای‏گیری و فی‏المجلس حذف می‏شود، سنت و قاعده‏ای شکل می‏گیرد برای بی‏توجهی‏ها، بی‏اعتنایی‏ها و حذف‌های بعدی.
ناگزیر بگویم این بی‏توجهی‏ها تا به امروز در هیچ دوره تاریخی قطع نشده و همچنان بی‏وقفه ادامه دارد. تئاتر محل توجه و مکث و درنگ نبوده و نیست.
هرگز بالاترین و مهم‌ترین تصمیم‏گیرندگان به یادش نبوده و نیستند، مگر آنجا که بخواهند حذف یا کمرنگش کنند و این واقعیت انکار ناپذیری در مورد سرگذشت غمبار این فن شریف است.
کی بوده و کجا که فارغ از هر مسئله‏ای و فقط به‏خاطر تئاتر، خصوصیات و درک ضرورت و کارکردهایش، در سطوح بالا به بحث و بررسی نشسته باشیم؟
آیا جز این بوده که همیشه تئاتر و هنر شریف نمایش را زیرمجموعه‏ای کوچکتر از مجموعه‏ای کوچک به حساب آورده‏ایم و از آن ویترینی برای رونق‏بخشی به مناسبت ها و موضوعات مورد تایید و حمایت ساخته‏ایم؟
هیچ از خود پرسیده‏ایم همین انتظاری را که از تئاتر داریم، هنرمندانی می‏باید برآورده کنند که همچون هر ذی‏حیات دیگر سقفی برای سر نیاز دارند و اندک حقوقی برای زنده ماندن.
آیا برآورده شدن همین میزان انتظار ابزار و امکانات و تالار و سالن می‏خواهد یا نمی‏خواهد؟
این افراد به رسمیت شناخته‏نشده‏ای که فعال تئاتر هستند، شغل دارند یا نه؟
هیچ به فکر افتاده‏ایم حرفه و هنرشان را به رسمیت بشناسیم و ثبت کنیم، تا حداقل شرایط رفاهی و انسانی برایشان تامین شود؟
مسلم است که به فکر نبوده و نیستیم، ما فقط وقتی به یاد تئاتر می‏افتیم که بخواهیم حذفش کنیم. حذفی که در سال 1325 قمری صورت گرفته، به گمانم هنوز هم دارد صورت می‏گیرد و بی‏وقفه به مسیر خود ادامه می‏دهد.
عمل غیرحرفه‏ای، سوال برانگیز و دور از شان فرهنگی خبرگزاری محترم فارس بدون هیچ توضیحی و توصیفی در راستای حذف تئاتر انجام شده است.
گرچه در این چند روزه می‏شنیدیم که تئاتر بهانه است و هدف چیز دیگری است، اما می‏شود به صراحت گفت هدف غایی خود تئاتر است.
در رزمنامه‏های پهلوانان قدیم این سرزمین می‏خوانیم که وقتی پهلوانی به میدان می‏آمد، نخست رجزخوانی می‏کرد و از گذشته، نسب، فتوحات، بزرگ‏منشی و اصالت خود و خاندانش می‏گفت، پس از او پهلوان رو در رویش پیش می‏آمد و به احترام رجز خود را می‏خواند. هیچ یک بر دیگری بی‏حرمتی و اهانت نمی‏کردند، حتی اگر دشمن دیرینه یکدیگر بودند و با یکدیگر پد‏رکشتگی داشتند.
این آموزه اخلاقی ایرانیان از دیرباز تاریخ بوده که حتی دشمن را خوار نشماریم.
شود کوه آهن چو دریای آب
اگر بشنود نام افراسیاب
آیا افراسیاب دشمن‏ترین دشمن ایرانیان نبود؟پس چرا دانای زنده نام ایران زمین، ابوالقاسم فردوسی از او چنین به احترام یاد می‏کند؟این مقدمه پرسش برانگیز را در میانه آوردم تا به آن عزیز ناشناس که آن سطور نابخردانه جنجال برانگیر را در دشمنی با تئاتر و به بهانه نمایش«هداگابلر» نوشت و به خیال خود تشت تئاتر را از بام انداخت یادآور شوم که نه آیین دوستی که حتی آیین دشمنی را نیز به جا نیاورده‏ای. تو آنچنان بر تن نحیف تئاتر سرزمینت تاخته‏ای که حمله و هجوم مغول بر ایران زمین را به یاد می‏آورد. قومی که نه عدل می‏شناخت نه داد، نه آبرو و حرمت می‏دانست نه شرافت و انسانیت.از بیخ و بن هر آنچه به چنگ می‏آورد می‏کند و آتش می‏زد و جز ویرانه بر جای نمی‏گذاشت.
عزیز ناشناس، شما بدون اینکه نامی از خود در صدر یا ذیل یادداشت جنجال‏برانگیزت درج کنی،در تاریکی ایستاده‏ای و به آنانی که در روشنایی‏اند و تو را نمی‏بینند، تیر می‏اندازی.اگر تو یا هر آنکه تو را بر این کار گمارده به هر دلیلی با تئاتر خصومتی دارید و دشمنی می‏کنید، از سایه بیرون بیایید، استدلال و ادله خود را طرح کنید و سواد و دانش خود را و سپس منتظر بمانید ببینید هماوردی دارید یا خیر. دوستان عزیز آیا شما را آن مایه دانش دراماتیک هست که بر یکی از پنج درام‏نویس بی‏همتای دنیا، هنریک ایبسن، بی‏پروا و بی‏ملاحظه بتازید و خرده بگیرید و او را نویسنده‏ای نیست‏انگار معرفی کنید؟
اگر شما را غم نیست‏انگاری ایبسن بود چرا تا کنون دست به کار نشدید؟ نزدیک به هفتاد سال است که نمایشنامه‏های هنریک ایبسن در این ملک ترجمه و اجرا می‏شود. این همه مدت در کدام خواب غفلت بودید و این غفلت نابخشودنی خود را چگونه توجیه می‏کنید؟
ای شمایانی که از سطرسطر نوشته‏های جنجال‏برانگیزتان تعهد و غم آگاهی مردم و مردم دوستی می‏بارد،سال 1324 شمسی بود که «دشمن مردم» ترجمه شد و نشان داد آنان که دیگران را در ناآگاهی می‏خواهند دوست مردم نیستند.براستی شما دوست چه کسی هستید و دشمن چه کسی؟
همه کسانی که بر هنر اجرای تئاتر در این مرز و بوم آگاهی دارند، خوب می‏دانند هنرمندان این عرصه سال‏هاست به خوبی قواعد و قوانین عرفی و شرعی جامعه‏ای را که در آن زندگی می‏کنند، می‏شناسند و رعایت می‏کنند. تئاتر بدون مخاطب معنی ندارد و هیچ مخاطبی قاعده‏شکنی و عمل خلاف قانون را نمی‏پذیرد.
تماشاگر تئاتر آگاه است که وقتی موی‏ سر شخصیت یا بازیگر زن روی صحنه دیده می‏شود، حتما این موی از آن خود او نیست و موی مصنوعی و بافته شده‏ای است که مصنوعیت و غیر‏طبیعی بودنش معلوم و هویداست و بر آن تاکید شده است.
تماشاگران تئاتر به خوبی می‏دانند لحظه‏هایی در یک اجرای زنده تئاتر هست که دو هنرپیشه لحظه‏ای از کنار هم می‏گذرند بی اینکه هیچ منظوری در پی آن باشد یا اینکه برخوردی صورت بگیرد، این لحظه در تئاتر ناگزیر است، اما وقتی از آن عکسی تهیه می‏شود به بیننده عکس که با تئاتر ناآشناست منظور دیگری القا می‏شود. منظوری که اصلا در صحنه ایفا نشده است. اینها و مثال‏های دیگر روشن می‏کند که بر اساس چند تصویر که از زاویه‏ مخالف و کاملا با هدف گرفته و روی سایت آمده نمی‏توان قضاوت عادلانه‏ای نسبت به میزانسن آن داشت و از منظر اخلاق‏گرایانه آن را مورد نقد و نظر قرار داد. حالا اگر کسی چنین کند یا نسبت به هنر تئاتر ناآگاه و ناآشناست یا عداوت او را وادار بدین کار می‏کند!
برایشان حرجی نیست و می‏توانند همچنان بر این طبل بکوبند و تا به جاهای باریک تر از این هم بتازند، اما نمی‏توانند قضاوت ذهن‏های سالم و نیز آیندگان را به فراموشی بسپارند.
مسلما این همه جوشش و کوشش دبیر بخش مربوط به تئاتر و نویسنده‏اش اگر در راستای حساسیت‏های اخلاقی عرفی جامعه باشد که نیست، این پرسش را پیش روی می‏آورد که پس باقی مسایل تئاتر چرا حساسیت ایشان را برنمی‏انگیزد؟
مسایلی چون؛ ویرانی تدریجی اثر ملی تئاتر شهر و گودالی که تا عمق پی و پایه آن فرو نشسته است. بودجه‏ای که به اندازه‏ هزینه یک فصل یک باشگاه لیگ برتری هم نمی‏شود و قرار است تمام فعالیت‏های تئاتری کل کشور را در یک سال سامان دهد. نبود زمینه کار و وجود تنگناهای بی‏شمار برای خیل علاقه‏مندان و دانشجویان و هنرجویانی که روز به روز بر تعدادشان افزوده می‏شود.
عدم امنیت شغلی و به رسمیت شناخته نشدن حرفه تئاتر به عنوان شغل در ردیف مشاغل وزارت‏خانه‏‏های مربوطه. نداشتن یک برنامه درازمدت و سند چشم‏انداز توسعه هدفمند تئاتر و زیستن اهالی تئاتر در یک دلهره و تلواسه دایمی.بی‏توجهی و نادیده گرفتن پیشکسوتان این عرصه و گریزاندن هنرمندان جوان از این حرفه به واسطه سیاستگذاری‏های ناکارآمد و چندین و چند مسئله دیگر که می‏توان در یک مقاله بزرگ آسیب‏شناسی تئاتر امروز ایران به آن پرداخت.
آیا هیچ کدام از این مسایل برای آن سردبیر محترم بخش تئاتر و نویسنده گمنامش حساسیت‏برانگیز هست؟