درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
پنجشنبه 28 بهمن 1389
موضوع: روزنوشت
● تاريخ نگري و نه تاريخي نگري


مطلب کوتاه، ارزشمند و راهگشایی بخوانید در ادامه یا در روزنامه شرق

اگر تاريخي نگري از طريق ايدئولوژي ها همواره نگاهي خطي، ثابت و نهايتاً تقليل گرايانه را تبليغ مي كرد و مانع از آن مي شد كه ريشه اشتباهات فعلي درست فهميده شود، به همان اندازه تاريخ نگري باعث مي شود كه اولاً از تقليل دادن افكار و انديشه ها و اعمال به دوره هاي تاريخي و نهايتاً سلب مسووليت كردن از خود در زمان حال اجتناب شود و ثانياً راه براي انواع درك ها و برداشت ها و نهايتاً نقد ها و شك ها در باور ها و اسطوره ها و درست پنداشته شده هاي پيشين باز و هموار شود. و اين امتيازي است كه تاريخ نگري به جاي تاريخي نگري به بشر امروز ارزاني كرده است. در تاريخ نگري است كه امكان فهم منطق تحول انديشه حاصل مي شود و مي توان دريافت كه هر انديشه اي در كجا بر خطا بوده و در كجا درست انديشيده و منطق مرزبندي ميان انديشه درست و خطا در كجاست. در تاريخ نگري است كه هر مساله اي با سنت همان مساله و عقبه هاي همان مساله شناخته مي شود؛ سنت ها و عقبه هايي كه اگر ناشناخته بمانند خود را باز توليد كرده و به شكل هاي جديد و فرم هاي تازه سر بر مي آورند و موجب عقب گرد هاي پي در پي تاريخي مي شوند. نگاه تاريخ نگري را دو منظر افراطي و تفريطي تهديد مي كند. نگاه افراطي ايدئولوژيك تاريخي نگري مبتني بر روايت تك بعدي از تاريخ است (مثل تاريخ يعني نزاع طبقات يا تاريخ يعني ليبراليسم يا تاريخ يعني سنت هاي معنوي و زيستي و...) و ديگري نگاه تفريطي نسبيت گرايانه از تاريخ است كه هويت عقل و معرفت و انديشه ها را به عوامل علي و زيستي و معيشتي هر دوره تاريخي تقليل مي دهد به طوري كه در اين نگاه، عقل به عقل ها، معرفت به معرفت ها و علم به علم ها تبديل مي شود و براي تاريخ و هر دوره تاريخي ذات تعريف مي شود (مثلاً اينكه ذات مدرنيته، نهيليسم است يا ذات تفكر يوناني، بيگانگي از حقيقت است). هر دو نگاه غلط به تاريخ، آنچه را فدا مي كنند، تاريخ است آنچنان كه هست و بوده، يعني تاريخي سرشار از تكثر اما عبرت آموز كه مي تواند هم تفسير شود و هم نقد شود. و در اين ميان منطق و انديشه و نقادي بيش از آنكه و پيش از آنكه به دوره هاي تاريخي حواله شود به عقلانيت و قواعد منطقي آن مستند مي شود. گشودن چنين راهي همان است كه تاريخ نگري ناميده مي شود و نه تاريخي نگري. (چنين تجربه ارزشمندي در ساير آثار نمايشي از جمله در كار هاي تئاتري نيز آغاز شده است؛ نمايش تور عروس كار امير امجد و نمايش حضرت والاكار حسين پاكدل و پيش از اينها هم شكار روباه كار رفيعي.)
خوشبختانه نگاه سريال قهوه تلخ به تاريخ معاصر ايران، به رغم كمدي بودن و مستند نبودن (كه ضروري ساخت چنين سريالي است) بر تاريخ نگري استوار است و نه بر تاريخي نگري ايدئولوژيك يا تاريخي نگري نسبيت انديشانه نهيليستي. يك گام اساسي به جلوست و بايد آن را به فال نيك گرفت. از وي‍‍ژگي نگاه تاريخ نگري اين سريال است كه بهترين برهه تاريخ معاصر به لحاظ سوژه يابي و نقد هاي ابتكاري انتخاب شده است. از همين ويژگي تاريخ نگري است كه بحث تقابل لمپنيسم و عقلانيت محور اساسي كنش ها و واكنش هاي افراد را تشكيل مي دهد و از طريق همين ويژگي تاريخ نگري است كه مي توان توجه به ريشه هاي ساختاري- فرهنگي و رفتاري شكل گيري لمپنيسم را در ايران معاصر رديابي كرد و تا حدودي دريافت كه چرا در فرهنگ ايران لمپنيسم همچنان قوي و با قدرت ماندگار است. بعد از سريال موفق دايي جان ناپلئون در مواجهه انتقادي با باور غلط تئوري توطئه، اين بار اين سريال قهوه تلخ است كه با داشتن تجربه مقدماتي مثل شب هاي برره دومين تجربه ماندگار در مواجهه با باور هاي رايج و غلط ذهن ايراني و از جمله تجربه اي مدني در مواجهه با لمپنيسم تاريخي است. زبان طنز سريال نيز در گسترش اميد به جاي ياس و همچنين در روان سازي تجربه ملي- مدني تاريخ نگري و جدي گرفتن اين نگاه به پيرامون تاثيرگذار بوده است.