درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
یکشنبه 12 تیر 1390
موضوع: روزنوشت
● جاهل‌ها


لات‌ها و داش‌مشتی‌های قدیم اهل حرف حساب نبودند. چون حرف حساب را نمی‌فهمیدند. اصلاً معروف بودند به جاهل. منطق آن‌ها از گنده‌لات تا نوچه‌های ریز و درشت زور بازو و قمه بود و لیچارهای چاله میدانی. در تنهایی غالباً موش بودند ولی گِردِ هم که می‌آمدند گله‌ی شیران را می‌مانستند. بنده زر و زور بودند و دمِ غنیمت. با همه‌ی اهنّ و تُلپ و صدای کلفت و رگ برآمده‌ی گردن و جگر ببر و هزار نوع خال دیو و پری بر بدن؛ به محض آن که زورمندی قوی‌تر پا به معرکه می‌گذاشت و نفس کش می‌طلبید و پشت حریفِ قَدَر خاک‌مال می‌کرد، کُرنش‌کنان نوچه او می‌شدند. گاه به جهت اعلام وفاداری به گنده‌لات تازه به‌روی گنده‌لات پیشینِ افتاده بر زمین تف می‌انداختند و لگدی حواله‌ی مردانگی‌ی او می‌کردند؛ وگرنه خیلی که مرد بودند سبیل سالار قبلی را در انظار می‌تراشیدند و دم باد می‌دادند. اهل قمار بودند و می و مطرب و هرزگی. اما با همه این اوصاف و صدها وصف بدتر یک مرام پسندیده داشتند که از عیاران به ارث برده بودند و آن این‌که حتی‌الامکان هیچ‌کدام این رذایل را در محله و گذر خود انجام نمی‌دادند. هرچه بود جای خاص و وقت مشخص داشت و دور از چشم اهل محل بود. مگر آن که پای دفاع از ناموس و حیثیت محل در میان بود که مرد میدان بودند و نفس‌ِ نفس کش می بریدند و کلاه گزمه‌ی رشوه گیر را نیز به باد فنا می‌دادند.
اما انگار لات‌های مدرن این یک صفت مقبول را نیز فروهشته با بوی نفت مست می‌شوند و بی واهمه از عسس و والی هرآن‌چه اعقابشان با غیر و غریبه و متجاوز می‌کردند با اهل محل و حتی ناموس خود می‌کنند.