درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
سه شنبه 25 بهمن 1390
موضوع: روزنوشت
● عشق و عالیجناب، انتخابی برای همه‌ی فصول


بررسی نمایش عشق وعالیجناب به کارگردانی حسین پاکدل در جشنواره ی تئاتر فجر
این بررسی را اینجا و یا در ادامه بخوانید.

نمایش عشق و عالیجناب به کارگردانی حسین پاکدل در روزهای پایانی جشنواره‌ی تئاتر فجر به روی صحنه رفت. پاکدل، نمایش‌نامه‌ی عشق و عالیجناب را بر اساس داستان بلند دکتر نون ... اثر شهرام رحیمیان نوشته است. دو شب پایانی جشنواره‌ی تئاتر، میزبان نمایش‌هایی بود که ترکیب نویسندگان و کارگردان‌ها و بازیگرانش شناخته شده‌تر بودند. مومیا نوشته‌ی ایوب آقاخانی و کارگردانی هادی مرزبان، جنوب از شمال غربی نوشته و کارگردانی ایوب آقاخانی و از همه پرسر و صداتر، عشق و عالیجناب حسین پاکدل.

استقبال خوب تماشاچی، حضور منتقدین تئاتر و اهالی رسانه و هم اهالی تئاتر در این اجراها، نشانه‌ی خوبی بود. همه منتظر بودند شاهد اجرای نمایشی باشند، که از پیش در موردش حرف و نقل‌های زیادی بود.
پیش از شروع نمایش از طرف عاطفه‌ی رضوی مجری طرح و مدیر پروژه اعلام شد که طراح صحنه و کارگردان به دلایل مختلف که جای ذکرش نیست از جمله پر هزینه بودن دکور و مشخص نبودن زمان قطعی اجرای عمومی نمایش در تئاتر شهر فعلاً به حداقلی از طراحی و امکانات صحنه قناعت کرده و از تمامی آنچه لازمه‌ی تکمیل کار بود چشم پوشیدند تا بتوانند دو اجرای تقریباً قابل تماشا ارائه کنند.
وقتی نمایش شروع شد نگاه‌های خیره تماشاچی‌ها، به دنبال همین دکور حداقلی بود. برای طراح صحنه و حتی برای سازندگان دکور، بر اساس نیازهای متن نمایشی، ساخت وسایلی که جنبه‌های روایی اثر را بهتر نمایش بدهد به روش‌های کم هزینه کار چندان سختی نیست. هنر طراحان صحنه و سازندگان دکور به خصوص در ایران، اتفاقاً در همین است که با هزینه کم شرایط یک اجرا را فراهم کنند. البته ما از شرایط گروه، کاملاً مطلع نیستیم و طبیعتاً قضاوت درستی نمی‌توانیم داشته باشیم. شاید اضطرابی که بر گروه حاکم بوده، تردید در اجرای نمایش، توان فکری پیش برنده برای فراهم کردن دکور صحنه را دچار تشویش کرده باشد.
هر چند که عشق و عالیجناب تصویرگر دوره‌ی زمانی خاصی است اما نمایش‌گر روح انسانی است که در انتخاب درست خطا می‌کند.
با این وجود اجرای نمایش تا حدودی احساس کسالت مخاطبین از نمایش‌های اجرا شده را تسکین داد. بازی‌های قابل قبول و روان که مطمئناً در اجراهای هر شبی به هماهنگی بیشتر هم خواهد رسید، نشانه‌ی دقت کارگردان در هدایت بازیگرانش است. هماهنگی بازی سازان و تسلط بازیگران، نسبت به بسیاری از نمایش‌های جشنواره‌ی امسال بهتر بود. به هر حال ترکیب بازیگران و کارگردان اثر، این توقع به جا را در مخاطب ایجاد می‌کند که به حداقل‌های استاندارد نمایشی که شاید اگر از طرف یک گروه دانشجویی اجرا می‌شد حکم شاهکار را پیدا می‌کرد، راضی نباشند. و این حداقل‌ها به سمتی پیش برود که به عنوان یک اثر نمایشی معیار نزدیک شود. گزینش واژه‌ی حداقلی، گریز به امکانات اندک دکور و صحنه نیست. این حداقلی در پیدایش متن و روند اجرا قابل پذیرش نیست.
محسن عالیجناب از نزدیکان دکتر محمد مصدق است. علاوه بر خویشی و نسب فامیلی، ارادت ویژه‌ی محسن تا حد رابطه‌ی مرید و مرادی پیش می‌رود. محسن که در کابینه‌ی دکتر مصدق حضور دارد و بعضاً دفاع‌های آتشین از دکتر دارد، دقیقاً در شب کودتای 28 مرداد سال 32، به بهانه‌ی تنهایی همسرش خانه دکتر مصدق را ترک می‌کند و پس از به قدرت رسیدن دولت کودتای زاهدی در بازجویی‌ها از ترس آسیب رسیدن به همسرش، زمینه‌ی دستگیری و اعدام دکتر حسین فاطمی را فراهم می‌کند. بعد از اعدام دکتر فاطمی و تبعید دکتر مصدق دچار ناراحتی شدید روحی می‌شود. این ناراحتی تا حدی پیش می‌رود که نشانه‌های اسکیزوفرنیا را در محسن باعث می‌شود.
استفاده از اتفاقی تاریخی و اثرگذار به عنوان بستر دراماتیک نمایش انتخاب خوبی است این تردید و ناگزیری قهرمان درام در انتخاب بین عشق (همسر) و عقیده (نهضت ملی شدن نفت) هم دستمایه‌ی جذابی برای شکل‌گیری درام است. قهرمانی که تبدیل به ضد قهرمان می‌شود و از بحران دوم درام مخاطب را در تشخیص طی کردن مسیر دوباره قهرمان شدن یا ضد قهرمان ماندن معلق نگه می‌دارد. این مفهوم، باالذات، حُسن یا عیب محسوب نمی‌شود. در اتللو و مکبث شکسپیر هم قهرمان به سمت ضد قهرمان می‌رود و البته در همان نقطه باقی می‌ماند اما در شاه لیر قهرمان، ضد قهرمان می‌شود و دوباره قصد بازگشت دارد.
از این نظر عشق و عالیجناب در ساختار دراماتیک، اثری قابل قبول است اما اگر روان‌شناسی اشخاص بازی را لازمه‌ی شخصیت‌پردازی درست به وسیله دراماتورژ بدانیم، فشار وارد بر قهرمان از خیانتی که باعث تغییر روند اجتماع کشور می‌شود باید تا به حدی باشد که نشانه‌های بروز از فرد مبتلا به اسکیزوفرنیا، مشخص شود. نمایش از جایی شروع می‌شود که همسر محسن مرده است. همان عشقی که به خاطر آن به مرام سیاسی و حسّ وطن دوستی‌اش خیانت کرده. محسن مرگ همسرش را نمی‌پذیرد. عده ای را اجیر می‌کند تا جنازه‌ی همسرش را از سردخانه بدزدند این مهم‌ترین واکنش از زمان کودتا تا لحظه ی مرگ همسرش است. واکنشی که در موارد دیگر نه منفعلانه که راکد بوده‌است. محسن دچار سکون است این نشانه‌های اکت شخص بازی محسن است با این که لازمه‌ی نشان دادن فرد مبتلا به اسکیزوفرنیا، واکنش‌های دوقطبی منطبق بر شرایط روحی خواهد بود.
فارغ از ویژگی‌های متن، در اجرای نمایش، بازی‌های یکدستی شاهد هستیم. بابک حمیدیان برای رسیدن به بازی متفاوت و به یاد ماندنی تلاش خوبی داشت هر چند که در بعضی لحظه‌ها، اضافات بازی‌های سینما را با خود همراه می‌کرد. بازی رحیم نوروزی با وجود این که به اندازه‌ی نقش محسن و ملک تاج و حتی دکتر (با بازی ایوب آقاخانی) دراصل متن پررنگ نیست، اما بسیار روان و مسلط به اجرادر می‌آید. سیامک صفری که نقش محسن در میان‌سالی را ایفا می‌کرد، هم بسیار خوب از عهده‌ی کار برآمد. مایه‌های طنزی که در فن بیان صفری دیده می‌شود تماشاچی را هم نفس‌تر با نمایش پیش می‌برد حتی ابراز احساسات تماشاچی‌ها نشان می‌داد که بازی صفری را چقدر پسندیده‌اند، اما با این حال در تمام لحظات می‌پذیرفتی که این سیامک صفری است که نقش محسن را بازی می‌کند. اما در مورد رحیم نوروزی، دیگر رحیم نوروزی را نمی‌دیدی. دکتر امینی بود که نقش خودش را بازی می‌کرد.
عشق و عالیجناب به انتخاب انسان در لحظه‌های تاثیرگذار زندگیش می‌پردازد، انتخابی که شرایط سخت وغیر قابل پیش‌بینی، مخیر بودن انسان در انتخاب‌هایش را دچار ابهام می‌کند. انسانی که نا گزیر است، از بین دو ارزش یکی را انتخاب کند، انتخابی که در هر صورت در اینده احساس غبن به همراه خواهد داشت. هر چند که عشق و عالیجناب تصویر گر دوره‌ی زمانی خاصی است اما نمایش‌گر روح انسانی است که در انتخاب درست خطا می‌کند.
مجتبی شاعری
بخش سینما و تلویزیون تبیان