درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
پنجشنبه 17 بهمن 1392
موضوع: روزنوشت
● با یاد آوری، رویاها جان می‌گیرد.


مطلبی از عاطفه رضوی در مورد فیلم "قصه‌ها" را در روزنامه شرق و یا در ادامه بخوانید.

چه اتفاق خوشایندی که با فیلمی پر افتخار، دردمند و مورد اقبال عموم، با عنوان زیبای "قصه‌ها" در جشنواره فیلم فجر حضور داشته باشی، درست مثل بیست و دو سال پیش که با همین حال و هوا همگی در کنار بنی‌اعتماد و "نرگس" اش بودیم. اما این بار در پناهِ فیلمی هستی که در همین روزهای اول جشنواره نشان داد مردم با سینما قهر نیستند و اگر دوری‌ای هم هست، مسئول‌اش سینماگران نیستند. وقتی سینماگری رو راستِ با خود و متعهد به جامعه امکان فعالیت پیدا می‌کند، مردم با آغوشی باز از اثرش استقبال کرده و زحمت‌اش را پاس می‌دارند، چرا که حرف زمانه‌اش را می‌زند

روزی که برای بازی در "قصه‌ها" با من تماس گرفته و شرایط تولید این اثر را توضیخ دادند حس و حالی داشتم و بغضی در گلو که تا امروز نتوانستم برای خودم هم توصیف‌اش کنم. غم بود؟ شادی بود؟ امید و یا نگرانی؟! فکر می‌کنم انگیزه و امید بود. به باور من آن‌چه سینمای دهه‌ی شصت را پر افتخار کرد انگیزه سینماگران بود برای خلق آثاری ماندگار با کمترین چشم‌داشت مالی و آن‌چه امروز شاید در فیلم‌ها کمتر نشان‌اش را می‌بینیم انگیزه ماندگاری‌ی اثر است.
"قصه‌ها" هنگام ساخت فضای سینمای دهه شصت را برایم زنده می‌کرد. گروهی با دل و روح‌شان، بی هیچ چشم‌داشتی فقط برای سهیم بودن در خلق اثری ماندگار به رهبری رخشان بنی‌اعتماد که می‌شود تا همیشه به او اعتماد کرد جمع شدند. هیچ‌کس از سرنوشت فیلم و اتفاقاتی که ممکن بود هر آن در مسیر کار رخ دهد ناآگاه نبود با این حال نمی‌دانستیم این کار به سرانجام می رسد یا نه، روزی فیلم را خواهیم دید یا نه، اما می‌دانستم و می‌دانستیم آن‌چه این کارگردان را تا بدین‌جا رسانده هنر و تعهدش بوده و مهم‌تر از آن در این روزگار، جلب اعتماد و همت‌اش.
می‌خواهم شما را در لذت حضور سر صحنه فیلمبرداری که همراه با بغضی در گلو بود سهیم کنم. می‌خواهم بدانید چه گرم و صمیمی بود حضور صابر ابر برای صحنه‌های خانه خورشید، چه مصمم و جدی بود نگاه امیر اثباتی به جزئیات لباس و صحنه. چه عشق و تعهدی بود در وجود تک‌تک عوامل، چه‌قدر یکدیگر را دوست داشتیم در آن لحظات و چه حس اطمینانی همراهی‌مان می‌کرد؛ چون با دل‌مان و آن‌چه نام‌اش صداقت است نگاه بنی‌اعتماد را به تصویر می‌کشیدیم. شاید در تمام مدت ساخت "قصه‌ها" همه فقط در پناه رؤیاهای‌مان جلو می‌رفتیم. اکنون با خود فکر می‌کنم چه چیز باعث شده است فیلم با استقبال مردم روبرو شود؟ ظاهر قصه شاید تلخ باشد که هست، اما بطن آن سرشار از امید است. "قصه‌ها" مثل قصه‌های کودکی‌هامان پر از عبرت است؛ همه چیزش، از ساخت تا نمایش‌اش. تمام شخصیت‌ها به هرآن‌چه در پیش روست امیدوارند. امید است که نرگس را وا می‌دارد با آن شرایط بازهم شرافتمندانه دنبال وام برود و باز هم جایی کار پیدا کند. امید است که وا می‌دارد دختر بیمار خون‌بازی به عشق هم فکر کند. امید است که نوبر کردانی برای حفظ زندگی‌اش دارد. کلاً شخصیت‌های استوار فیلم‌های بنی‌اعتماد هم با اقتدار و امیدشان است که می‌توانند هر مانعی را پس بزنند و اصلاً نمایش این فیلم عین به سرانجام رسیدن امید است. آن‌جا که در شرایطی سخت این جمله در انتهای فیلم گفته شد که: هیچ وقت هیچ فیلمی برای همیشه در کمد نمی‌ماند، اکنون به انجام رسیدن عزم و اراده معلوم می‌شود. و چه چیزی بهتر از این که پیام فیلم‌ات را با اتفاقاتی که برایش افتاد مثل مهری بر پیشانی بی انگیزگی و کار شکنی بزنی و امیدوار بمانی؛ چرا که هنرمندی و کارت امید آفرینی است؛ حتی در سایه‌ی قصه‌های واقعی و تلخ.
بونوئل می‌گوید:" اگر به من بگویند از امروز بیست سال از زندگی تو باقی است، در این مدت دوست داری چه کار کنی؟ می‌گویم: دوساعت کار و فعالیت می‌کنم و باقی بیست و دو ساعت را رؤیا می‌بینم. به شرط آن‌که بعداً بتوانم رؤیاهایم را به یاد بیاورم. زیرا با یاد آوری است که رؤیا جان می‌گیرد."
فکر می‌کنم همه‌ی ما رؤیای دیدن فیلم "قصه‌ها" را به روی پرده‌ی بزرگ داشتیم و به یاد آوردیم.