درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
دوشنبه 19 خرداد 1393
موضوع: روزنوشت
● همه چيز آرام است

به طور قطع واقعيت جارى زندگى در كشور ما به خصوص در امر فرهنگ و هنر، به نسبت ذهنيتى كه ايجاد كرده يا برايش ايجاد مى كنند، روان تر و راحت تر در حال عبور است. شايد نادانسته كسانى اصرار دارند اين عبور آرام را با دست اندازها و موانع سخت مواجه كنند. شايد هم عمدى در كار است كه يك جامعه مطلقا به هيچ چيز و هيچ كس دل خوش نكند. با احساس واقعى يا كاذب نا امنى حرفه اى هر بلايى را بپذيرد تا روز آخرت. اين گفتن ندارد كه توقف يك نمايش كه با عبور از موانع بى شمار و اخذ تمامى مجوزها، بدون حمايت مالى دولتى و حتى پرداخت بخشى از درامد به بنياد رودكى، سى شب اجرا را سپرى كرده و تازه دارد روى پاى خود مى ايستد، فقط اعلام مرگ يك نمايش نيست، اين نمادى از تحقير و هيچ انگارى قانون است. اين تحقير هنر و هنرمند است. اين پراكندن بذر ناميدى است. اين اعلام بلاتكليفى است. هيچ مشكلى نيست اگر قانون بازتعريف شود و از اين پس وزارت ارشاد خنثى باشد، امورات عادى جارى باشد، حقوق كارمندان پرداخت شود ولى مطلقا در امور فرهنگ و هنر دخالت نكنند، ولى بالاخره جايى و كسى بايد قد علم كرده با تكيه بر قانونى مسئوليت بپذيرد، بايد جايى و كسانى با نام و نشان جوابگو باشند و مسير خلق و عرضه هنر را مطابق همان قانون هموار كنند. نمايش آقاى مرزبان متوقف مى شود، او به همراه بازيگر اولش به دادسرا مى رود، وزير و معاون و مديركل و مديران به ترتيب قد حرف هايى مى زنند - يا با احتياط نمى زنند- گنگ و مبهم كه از درون آن چشم پوشى از حقوق اهالى هنر و فرهنگ و فرار از مسئوليت به گوش مى رسد، از آن طرف هنرمندان ما هم انگار نه انگار كه نمايش بر صحنه اى را در روز روشن سر بريدند، به شكل خوشگلى همه خوش و خرم دور هم ايم تا نوبت به خودمان برسد. عجالتا يك نانخور كمتر، بهتر. چه نمايش عظيم و جالبى هستيم همه ما، همه چيز آرام است و ما چقدر خوشبختيم.