درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
شنبه 4 مرداد 1393
موضوع: روزنوشت
● چوب حراج حرمت


امروز با مطالعه دو روزنامه مواجه با دو نامه‌نگاری یا بهتر گفته شود مواجهه شدم. یکی سیاسی و دیگری هنری؛ که البته نامه اول متانت بیشتری داشت و در شکل و فحوای آن رعایت ادب شده بود. بدون آن‌که بخواهیم واشکافی موردی کنیم و فارغ از این که حق با کیست و چه کسی راست می‌گوید و چه کسی نه، گذرا بیندیشیم چه می‌شود که به جای تعامل و گفتگو و یا حتی جدل روشنگرانه، قصد می‌کنیم یکدیگر را بدون رعایت اصول اولیه احترام با تازیانه تهمت از میدان به در کنیم. این البته مختص امروز و دیروز نیست. قدمتی به اندازه کشف و استخراج نفت در سرزمین ما دارد. اگر این امر در قد و قامتِ سیاست، اقتصاد، ورزش و یا امور اجتماعی و مدیریت‌های کلان رخ دهد- هرچند چیزی از زشت بودن آن نمی‌کاهد- ولی بالاخره عادی تر است تا که این نوع برخورد در عالم هنر به ویژه تئاتر روی دهد.
فشرده اگر بشود گفت همه این‌ها در سه حالت اتفاق می‌افتد.
حالت اول وقتی است که آستانه تحمل یک یا دو طرف پایین آمده و هیچکدام جسارت و شهامت برخورد و گفتگوی صریح و رودررو یا چشم‌درچشم را نداریم و ترجیح می‌دهیم دور از هم، در ملا عالم لباس‌های هم را شسته، چلانده و در معرض باد و دیدِ خلق‌الله قرار دهیم.
حالت دوم که بسی ناپسند است این که با این هدف خودی نشان داده و پیش از فراموشی باز بدین وسیله خود را مطرح کنیم. انگار نه انگار که این نحو رفتار هم نوعی فرهنگ‌سازی وارونه است.
حالت سوم علت نیست که خود معلوم است. معلولِ نبودِ رسانه آزاد، منتقد، چالشگر، محترم، مستقل و در برگیرنده. در شرایطی که رسانه ملی مسایل دست دهم و بی اهمیت را آن هم دیرهنگام با رویکردی خاص و جهت دار مطرح کرده و انبوه مناظره‌های مصنوعی و سفارشی تولید می‌کند، معلوم است که این نیاز به شکلی زننده و سخیف از جایی دیگر بیرون زده و آسیب جبران ناپذیرش را برجای می‌گذارد. کمترین آسیب آن متشنج کردن جو جامعه است. در این حالت حتی اگر دغدغه‌ای در پس این جدل‌ها باشد، حرف حق ما نیز در این قالب شهید می‌شود. چون در پس سطور ننوشته این متون عصبانی بوی ادعا، خودخواهی و خودشیفتگی به مشام می‌رسد.
اما دوستان هنرمند ما توجه کنند که هرکدام به عنوان پیشکسوت و مرجع و معلم هنر، تعداد زیادی مخاطب و شاگرد مستقیم و غیر مستقسم دارند که چشم به دهان آنان دوخته‌اند. و لذا اولین چیزی که از اینان فرامی‌گیرند انگ و تهمت زدن به هم در قالب نامه نگاری سرگشاده است. وقتی به همین راحتی تمامیت یکدیگر و تمام گذشته همدیگر را به باد فنا می‌دهیم دیگر چیزی برای فخر نمی‌ماند. تابحال فکر می‌کردیم در عرصه‌های دیگر بخصوص ورزش این امور ناهنجار به خاطر تقسیم غنایم، جلب توجه یا پوشاندن نقاط ضعف یا هر دلیل دیگر، رویه عادی و رو به صعودی است. متأسفانه مدتی است شاهد این اتفاق در بین هنرمندان هستیم و این یکی دیگر واقعاً لطمات‌اش جبران ناپذیر است. قدمای ما حداقل احترام پاره‌ای چیزها را حفظ می‌کردند. انگار ما قصد داریم بر حرمتِ همه چیز چوب حراج بزنیم. اگر قدری از آن‌چه بر صحنه می‌گوییم خود بدان عمل کنیم از این نوع برخوردها بی‌نیازیم.