درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
یکشنبه 18 آبان 1393
موضوع: روزنوشت
● حرف‌هاي كافكا براي آينده

گفت وگو با حسين پاكدل، كارگردان نمايش گزارش به آكادمي
این گفت و گو را در روزنامه اعتماد و یا در ادامه بخوانید.
نويسنده: سارا حدادي
حسين پاكدل را اغلب مردم به عنوان مجري تلويزيون مي شناسند. حال آنكه او سال هاست در عرصه تئاتر نيز فعاليت هايي دارد. گرچه پاكدل از كارگردانان گزيده كار و سختگير هنر نمايش است و همين امر، كارنامه محدودي براي او به جا گذاشته. واپسين نمايش او، اجراي «عشق و عاليجناب» در جشنواره تئاتر فجر سال 90 بود: اثري كه متاسفانه با وجود پيگيري و تلاش هاي فراوان كارگردانش به اجراي عموم نرسيد تا خستگي توليد يك نمايش پرزحمت، فاخر و ماندگار همچنان بر دوش گروه بماند. با اين همه، پاكدل روحيه خستگي ناپذيري دارد و هرگز از پيمودن ادامه راه نااميد نمي شود. خوشبختانه هرگاه از حسين پاكدل جوياي روزگار تئاتر مي شويم، نويد روزگار خوشي را در آينده مي دهد. اين روزها او براي اجراي نمايشي تازه آماده مي شود، البته در يك سالن خصوصي. او در آخرين نمايش خود به سراغ داستاني از «فرانتس كافكا» رفته با نام «گزارش به آكادمي» و آن را براي اجراي صحنه يي تنظيم و آماده كرده است. نمايش «گزارش به آكادمي» پيش از اين توسط پاكدل در «كافه كتاب هميشه» در كرج اجرا و با استقبال مخاطبان روبه رو شده بود و اينك قرار است همان نمايش را در تماشاخانه خصوصي مكتب تهران روي صحنه ببرد. درست تر اين است كه گفته شود تماشاخانه مكتب تهران در خيابان ورشو كه با مديريت جلال تهراني راه اندازي شده، با اين نمايش افتتاح و به جمع سالن هاي حرفه يي تهران افزوده خواهد شد. پاكدل پيش تر آثاري مانند «سمفوني درد»، «رقص زمين» و «حضرت والا» را نوشته و كارگرداني كرده بود. به بهانه اجراي نمايش تازه اش، پاي حرف هاي او نشستيم تا براي ما از دغدغه اجراي مجدد آن، شرايط توليد و انتخاب سالن مكتب تهران به عنوان محل اجرا بگويد.


- سه سال پيش زماني كه تصميم گرفتيد نمايش عشق و عاليجناب را روي صحنه ببريد كه با مميزي روبه رو شديد و در نهايت آن نمايش را اجرا نكرديد. از آن سال به بعد هيچ نمايشي را كار نكرديد. اين كم كاري به نارضايتي از شرايط تئاترآن زمان بازمي گردد؟
- پس از ماجراي نمايش «عشق و عاليجناب» كه در سال 90 آن بلاها بر سر اثر و گروه آمد، به واقع منتظر شديم شايد با تحولات جديد و تغيير مديران و سياست ها امكان اجراي آن كار پرزحمت فراهم شود، ولي متاسفانه بيشتر مسائل با تعارف حل و فصل مي شود. در جريان هستيد كه آن نمايش به اتفاق آرا متنش در همان زمان تصويب شده بود. به دعوت بنياد رودكي با گروه بازيگران حرفه يي توليد و آماده شد اما با تغيير مديريت بنياد قرارها به هم ريخت و مدير بعدي اساسا تالار وحدت را با ندانم كاري به تعطيلي كشاند. ما حتي ريالي بابت توليد آن نمايش از بنياد رودكي يا مركز دريافت نكرديم. كمك جشنواره هم در حدي بود كه بخشي از لباس ها را آماده كنيم. با اين حال با هزينه شخصي و كمك گروه 50 ،60 نفره كار را به سرانجام رسانده و در جشنواره دو شب در سالن اصلي تئاترشهر اجرا رفتيم. پس از اجرا در جشنواره و اخذ جايزه با اين حال رفتارهاي غيرهنرمندانه جلوي پاي اجراي عمومي آن سنگ اندازي شد و رنگ صحنه به خود نديد. هنوز هم همه گروه منتظريم فرجي حاصل بشود تا آن كار را اجرا كنيم. قول هايي هم از طرف معاونت هنري داده شده كه منتظريم ببينيم چه زماني عملي مي شود. طي اين مدت تمام هم و غم خود را براي راه اندازي كافه كتاب هميشه به كار بردم و تعدادي برنامه فرهنگي در آن اجرا كرديم. ضمن اينكه چند متن نوشتم و در چند پروژه سينمايي و تئاتر بازي و همكاري كردم. خلاصه كه تا نفس در رفت و آمد است بيكار نمي نشينيم اما اينكه در خصوص شرايط مي فرماييد، معتقدم اين هنرمند است كه شرايط را تعريف مي كند با نوع برخوردي كه با پديده ها و اتفاقات دارد، مابقي وقت تلف كردن است.

- چطور شد كه «گزارش به آكادمي» كه داستان كوتاهي از فرانتس كافكاست را به يك مونولوگ دراماتيك تغيير داديد؟
- با اينكه كافكا نمايشنامه نويس نبوده ولي غالب آثار او به طرق مختلف تبديل به نمايش شده. حتي بعضي هم فيلم، هم تئاتر و هم انيميشن و نمايش راديويي شده است. دنياي كافكا و آثاري كه خلق كرده دستمايه خلق محصولات مكتوب و متون نمايشي جاودان شده، حالايا به شكل تبديل متن داستان ها به اثري نمايشي يا برداشت و اقتباس آزاد. داستان مسخ او در همه جاي دنيا از جمله ايران بارها به صحنه رفته است. آخرين بار عليرضا كوشك جلالي آن را در تئاترشهر با بازي درخشان محسن حسيني به صحنه برد، حدود 16 سال قبل، يا همين گزارش به آكادمي 13 سال پيش به كارگرداني مائده طهماسبي و بازي بي نظير فرهاد آييش در چهارسو به مدت 60 شب اجراي موفق داشت. اين ويژگي در بسياري از نوشته هاي كافكا حتي نوشته هاي غيرداستاني و نامه هاي او وجود دارد. بعضي از يادداشت هاي او خود اثري دراماتيك است و از آنجاكه در آغاز قرن بيستم او و تعدادي از نويسندگان متفكر مثل او معضلات روزگار خود و آينده پرشتاب و بي رحم صنعتي شدن و استحاله انسان و انسانيت را در اين تحولات مي ‎ديدند، براي امروز هم حرف هاي زيادي براي گفتن و بهره بردن دارند. اين قصه كوتاه از آن جهت براي من جذاب بود و هست كه بحث بحران هويت و استحاله موجودات در شرايط تنگنا را مدنظر قرار داده است.

- اين اثر پيش تر توسط خودتان در كافه كتاب هميشه هم اجرا شده بود؟
- بله، اين نمايش حدود يك ماه در محل كافه كتاب هميشه به صحنه رفت. من مطلقا فكر نمي كردم اين كار سنگين و جدي آن هم در گوشه دور در گوهردشت كرج مورد استقبال قرار بگيرد. طوري كه مجبور بشويم بعضي روزها اجراي فوق العاده برويم. جذاب ترين بخش كار، جلسات بحث و گفت وگوي پس از اجرا بود كه بسيار براي من آموزنده و راهگشا بود. جالب تر از آن دوستاني بودند كه چندين بار به تماشاي كار نشستند. به هر شكل تجربه ارزشمندي بود و اميدوارم با توليد آثار مناسب ديگر اين رويه دنبال شود.

- از بين همه سالن هاي خصوصي چرا سالن اجراي مكتب تهران را انتخاب كرديد؟
- ببينيد، سالن ها سنگ، سيمان، آهن و چوبند. همين الان بيش از صدها سالن در تهران و شهرستان ها وجود دارند با امكانات بسيار پيش رفته يا حداقل قابل استفاده كه مشغول خاك خوردن و حرص خوردن است. خيلي جاها هم با امكاناتي محدود در حال فعاليتند. منظورم اين است عاملي كه به يك مكان نمايشي هويت و اعتبار مي دهد، مغز متفكر گرداننده آن است. مكتب تهران تنها يك ساختمان يا يك محل اجراي جمع وجور نيست. آنجا عقبه و هويتي به نام جلال تهراني را با خود دارد و اين سرمايه بزرگي است. همه جاي دنيا سالن هاي هنري و معتبر اعتبار خود را از اين گونه افراد به دست مي آورند. من با سربلندي مي گويم برايم مايه مباهات است كنار بزرگمردي قرار بگيرم كه خالق آثار جاودان و باشخصيت در عرصه نمايش است. هر جامعه مگر قدرت و امكان خلق چند جلال تهراني دارد؟

- آيا ريسك نخستين اجراي اين سالن بودن را كنار فرصت افتتاح سالن يك موسسه فرهنگي هنري مي پذيريد؟
- ابدا اسم اين كار را ريسك كردن نمي گذارم. اين مكان سرشار از انرژي است. دوستانم مدت ها تلاش كرده و وقت و انرژي گذاشته اند و بدون كمك دولتي محيطي مناسب فراهم آورده اند و حالااين افتخار به من داده شده آغازگر اجرا در سالن مكتب تهران باشم. از درگاه خداوند مي طلبم مرا در مقابل محبت، اعتماد و زحمات بي دريغ آنها از جمله جلال تهراني عزيز سربلند كند.

- يكي از نكات جالب توجه اين نمايش اين است كه در تبليغات گفته شده براي گروه سني كودك و نوجوان مناسب نيست.
- بله، به طور قطع براي گروه سني كودك و نوجوان مناسب و جذاب نيست. اين نمايش براي كساني ممكن است جذاب باشد كه با آثار كافكا و امثال او آشنا باشند و بتوانند هنر نمايش را به اشكال گوناگون ببينند. اميدوارم روزي برسد كه باز هم بشود در يك تاكسي يا اتوبوس هم براي جمعي محدود اجراي تئاتر كرد. يادمان باشد در تئاتر اين مخاطب نيست كه كار را براي تماشا انتخاب مي كند، بلكه هنرمند است كه مخاطب خود را انتخاب مي كند، حتي چگونه ديدن اثر را خالق اثر تعريف و تعيين مي كند. اين البته خاص تئاتر نيست. در اغلب موارد و در مورد هنرهاي جدي اين امر مصداق دارد.

- چطور آرش خاموشي كه بازيگر حرفه يي تئاتر نيست را به عنوان تنها بازيگر اين نمايش انتخاب كرديد؟
- كاملااتفاقي آشنا شديم. مدتي بود متن گزارش به آكادمي را آماده كرده بودم و مي خواستم با كمك يكي از بازيگران مقيم كرج اين كار را اجرا كنم، ولي با ديدن بسياري از دوستان علاقه مند و گپ وگفت با آنها هنوز مردد بودم. در اين فاصله با خانم رضوي، طراح گريم كار مدام صحبت مي كرديم كه چه نوع اجرايي را براي گريم كار انتخاب كنيم كه هم اثرگذار باشد و هم امكان پذير. در اجراي فرهاد آييش كاملاقطعه گذاري صورت گرفت و فرهاد با كمترين حركت به شكلي استادانه نمايش را اجرا كرد اما در كار ما بازيگر چنان جوشش و جنبشي داشت كه خيس عرق مي شد و طبعا قطعه گذاري امكان پذير نبود. از همه مهم تر قطعه گذاري وقت زيادي مي برد. به هر شكل رسيديم به اينكه با جادوي رنگ و سايه كاري به نتيجه دلخواه برسيم. در فكر بودم اگر نتوانستم بازيگر مناسب پيدا كنم، خودم به هر زحمت بازي كنم. يك روز جواني به كافه كتاب آمد و مدتي كه گذشت با من سر صحبت را باز كرد و از هر دري سخن گفت تا اينكه اظهار تمايل كرد با من كار كند. از او پرسيدم مگر مرا مي شناسي؟ معلوم شد كارهايم را ديده است. او در مقطع فوق ليسانس بازيگري مشغول تحصيل است و از اتفاق خانه اش نزديك كافه كتاب. چه از اين بهتر؟ قرار گذاشتيم و تمرين شروع شد. در تمام مدت تمرين آرش خاموشي مثل ساعت دقيق، منظم و سختكوش بود و هست. من آينده خوب و پرباري برايش پيش بيني مي كنم. اميدوارم با همين دقت و حوصله به سوي آينده پرواز كند.