درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
پنجشنبه 6 آذر 1393
موضوع: روزنوشت
● گزارش روزنامه ایران


گزارش و گفتگو با جواد محرمی برای روزنامه ایران را این‌جا و یا در ادامه بخوانید

جواد محرمی

یک دهه حضور جلوی دوربین های سیما به عنوان مجری، آن هم در دوره‌ای که از موج شبکه‌های پرشمار ماهواره‌ای خبری نبود کافی است تا چهره‌ حسین پاکدل به این راحتی‌ها از حافظه مردم پاک نشود. آنها که با پیگیری بیشتری رویدادهای هنری را مرور می‌کنند می‌دانند که او مدت‌هاست عطای رسانه پرمخاطب تلویزیون را به لقایش بخشیده و عرصه کم مخاطب‌تر تئاتر را محل مناسبی برای فعالیت هنری‌اش قرار داده است. در عین حال چند سالی ازهمان هشت سال مشهور جای خالی‌اش پشت تریبون مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر هم به چشم می آمد. به بهانه اجرای محدود و بی‌سر و صدای آخرین اثر نمایشی پاکدل، «گزارش به آکادمی»، با او گپ و گفتی در تماشاخانه تازه تأسیس مکتب تهران داشتیم که می‌خوانید.


در رویکرد فکری «فرانتس کافکا» رگه‌های غلیظی از اعتراض به مدرنیته دیده می‌شود و این موضوع در نمایش شما هم نمایان است. چرا متنی از کافکا را برای اجرا انتخاب کردید؟
البته نمی‌شود با این قطعیت کافکا را ضد مدرنیته دانست. حداکثر می‌توان او را معترض مدرنیته دانست. به دلیل شتاب توسعه و رفتن به سمت ماشینیسم و له شدن انسان‌ها زیر چرخ‌دنده‌های تمدن جدید در آغاز قرن بیستم نویسندگانی ظهور کردند که اعتقاد به برگشت به ریشه‌ها و طبیعت داشتند، کافکا هم جزو آنها بود و حتی سبکی در هنر باعنوان <بدوی گرایی> (پریویتیویسم) شکل گرفت. آنها اعتقادشان بر این پایه استوار بود که انسان در شکل بدوی بیشتر از انسان مدرن با حقیقت خود زندگی می‌کرد، انسانی با توانایی‌ها و اعتقادات سالم و ساده، اخلاقی‌تر و آرام‌تر، به همین خاطر این انسان به نسبت انسان به ظاهر متمدن شایسته‌تر است چون انسان متمدن برای موفقیت و پیشرفت به تحریک مصنوعی و فریب نیازمند است ولی در کل معنایش این نیست که این‌ها با مدرنیته به آن معنا زاویه داشتند. این جماعت کسانی بودند که با رؤیاهایشان مسیر تاریخ را از دور باطل خارج می‌کردند. توجه داشته باشیم که البته واژه‌ها طی دوره‌های مختلف معانی متفاوتی پیدا می‌کنند؛ برای مثال آنارشیسم نیمه دوم قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم با آنارشیسمی که الان مطرح است تفاوت‌هایی فاحش دارد.
چرا آثار کافکا برای شما جذابیت داشت؟
تمامیت‌گرایی و در برگیرندگی که در آثار کافکا وجود دارد این قابلیت را ایجاد می‌کند که بهره‌برداری‌های دراماتیک زیادی از آن صورت گیرد ضمن اینکه کافکا هیچ نمایشنامه‌ای ننوشته ولی جزو نویسندگانی است که بیشترین اقتباس برای کارکرد نمایشی از آثار او صورت گرفته است. من به کافکا به عنوان نویسنده‌ای که منشأ تحول بوده و در ادبیات جهان تأثیرگذاشته تعلق خاطر دارم. آثار کافکا در زمینه مسخ و الیناسیون و بحران هویت شخصیت‌ها در بزنگاه‌های زندگی بسیار حائز اهمیت است. او قهرمان‌هایی در رمان‌ها و قصه‌های کوتاهش خلق می‌کند که بسیار متفاوتند و حتی نامه‌ها و یادداشت‌های مختلف این نویسنده دارای اهمیت ادبی است.
شما در نمایشنامه اصلی هم دخل و تصرفی داشتید؟
بله متن اصلی <گزارش به آکادمی> یک سخنرانی است و اصل قضیه هم همین است. بارها به شکل‌های مختلف از جمله نمایش رادیویی اجرا شده و نزدیک 13 سال پیش هم مائده طهماسبی آن‌ را کارگردانی و فرهاد آییش هم به شکلی هنرمندانه اجرا کرده است. خب به طورطبیعی من هم با برداشت و ذهنیت خودم این را بر مبنای اجرایی که دوست داشتم به صحنه ببرم بازنویسی کردم.
آرش خاموشی در این نمایش بازی خیلی سختی ارائه می‌دهد.
بله آرش خیلی زحمت کشید و تمرین و فشار زیادی را تحمل کرد. من اصرار داشتم که کار به این نحو کاملاً استیلیزه و با کمترین جابه‌جایی اجرا شود به طوری که حرکت‌ها خیلی کم و اشاره‌ای و نشانه‌ای باشند. امیدوارم علاقه‌مندان جوان هنر تئاتر پیش ازاینکه وارد کارهای پر پرسوناژ و سنگین شوند بتوانند وقت‌شان را قدری روی کارهای کارگاهی و تجربی بگذارند.
به نظر می‌رسد در این تئاتر نسبت به آثار قبلی شما، با نمایش جمع و جوری مواجه‌ایم.
دلیلش این بود که از اول قصد داشتم این نمایش را در کافه کتاب <همیشه> در گوهردشت کرج اجرا کنم و برای همین هم دنبال یک متن قوی که قابل اجرا به صورت تک‌گویی باشد. ضمناً جذابیت هم داشته باشد و در عین حال با ادبیات و کتاب هم سنخیت داشته باشد. تا به این وسیله بتوانیم دیگران را به مطالعه بیشترمشتاق کنیم. ما پس از هر اجرا در «کافه کتاب» جلسات گفت‌و‌گو با مخاطبان خودمان ترتیب می‌دادیم و راجع به مفاهیم مختلف ادبیات گپ و گفت‌های خوبی داشتیم.
بالطبع کمیت مخاطب برایم خیلی موضوعیت نداشت و اعلام هم کرده بودیم که <گزارش به آکادمی> مناسب گروه سنی کودک و نوجوان و تماشاگر عادی نیست، بخصوص کسی که کافکا نخوانده خیلی نمی‌تواند با این اثر ارتباط بگیرد.
پس در واقع این دایره محدود مخاطبان را خیلی آگاهانه در نظر گرفتید؟
بله در این زمینه تعمد داشتم.
آیا به طور کلی در تئاتر چنین رویکردی دارید؟
نه به هیچ وجه، اتفاقاً تئاتر «حضرت ‌والا» نمایشی بود برای قشر عام جامعه؛ درست است که تعداد مشخصی از تماشاگران ممکن بود به تمام وجوه نمایش واقف شوند اما همه اقشار می‌توانستند حضرت ‌والا را ببینند و با آن ارتباط بگیرند ولی گزارش به آکادمی بویژه برای مکانی مثل کافه کتاب طراحی شده بود.
در واقع می‌توان گفت این اثر با توجه به نوع مخاطب طراحی شده است؟
بله حق مخاطب است که از قبل آگاهی داشته باشد که قرار است با چه نمایشی مواجه شود. این نخستین تجربه من برای محیطی مثل کافه کتاب بود و چون تجربه موفقی بود، توفیقی دست داد تا همراه با جلال تهرانی در افتتاح تماشاخانه مکتب تهران افتخار اجرا داشته باشیم.
در بحث مخاطب‌شناسی، برخی طبقه الیت یا روشنفکر جامعه را بیشتر مخاطب تئاتر می‌دانند، نظر شما چیست؟
تئاتر مخاطب‌های گوناگونی دارد. تئاتر کودک، نوجوان، دانشجویی، کارگری، سیاسی و مستند هر کدام به فراخور مخاطب تولید می‌شود و البته نوعی از تئاتر هم می‌تواند مخاطب خاص داشته باشد و عوام با آن ارتباط برقرار نکنند. ما در ایران تئاتر کوچه بازاری، روحوضی و لاله زاری داریم یا تئاتر خیابانی و روستایی که این‌ها هر کدام مخاطبان خود را دارند و به نظر من این‌گونه مخاطب‌شناسی محدود در عرصه تئاتر از نشناختن ابعاد گسترده و ظرفیت‌های بسیار این هنر برای ارتباط با همه اقشار مردم حکایت دارد و فکر می‌کنم از دلایل فراگیر نشدن این هنر در کشور می‌تواند همین نگاه ناقص به هنر تئاتر باشد، ضمن اینکه من در خصوص وجوه مشترک معنایی واژه روشنفکر یا به تعبیر شما طبقه الیت تردید دارم. به لحاظ جامعه‌شناسی نمی‌توان در ایران به تعریف واحدی از این طبقه رسید.
آیا شما طرفدار گسترده کردن مخاطبان تئاتر در سطح گروه‌های جامعه هستید؟
بله طبیعی است و این را جزو حقوق یک شهروند می‌دانم که از تمام امکانات موجود به عدالت استفاده کند.
شاید برخی بگویند این، شأن تئاتر را پایین می‌آورد؟
به هیچ وجه، این حق انتخابی است که برای مخاطب ایجاد می‌کنید و در واقع به انتخاب او احترام می‌گذارید.
در یک‌ سال اخیر به نظر می‌آید تئاتر رونق خوبی گرفته و مردم استقبال مناسبی از آن می‌کنند ولی خود تئاتری‌ها به نظر می‌رسد حس و حال خیلی مناسبی ندارند و نارضایتی فراوانی بروز می‌دهند. این دو با هم یک «پارادوکس» ایجاد می‌کند، به نظر شما این تناقض چگونه قابل تحلیل است؟
من مقداری روی پیش‌فرض شما حرف دارم وآن هم اینکه مردم از چه چیزی و چقدر استقبال می‌کنند؟ مجموعه محیط‌های نمایشی ما برای تئاتر در بهترین شرایط جواب یک ناحیه تهران را هم نمی‌دهد چه برسد به کل کشور و این نشان می‌دهد که ما چقدر در این زمینه با کمبود مواجه‌ایم، من بیشتر به مسأله از این وجه نگاه می‌کنم که مردم به تئاتر و هنرهای نمایشی نیاز دارند و این نیاز فرهنگی سال‌هاست که از آنها با کوتاهی‌هایی که صورت گرفته دریغ می‌شود. در واقع مردم نشان داده‌اندچنین مطالبه‌ای دارند و مدت‌هاست که به این مطالبه ‌بحق مردم در کشور بی‌اعتنایی صورت گرفته است. هنوز امکان بالفعل شدن همه ظرفیت تئاتری کشور فراهم نشده‌است. ظرفیت عظیم و بالقوه نیروی انسانی علاقه‌مند به تئاتر در کشور با سوءمدیریت به فعلیت نرسیده و این امکان برای خانواده بزرگ تئاتر فراهم نشده است تا همه توانایی‌های خود را بروز و ظهور بدهند.
موضوع دیگرمتمرکز شدن تئاتر در تهران است و در این زمینه مردم شهرستان‌های دور دست با محرومیت مواجه‌اند واین عین بی‌عدالتی است. همه ما اعم از دولتی و غیر دولتی وظیفه داریم که فرصت و زمینه اجرای نمایش‌های فاخر را در سرتاسر کشور برای علاقه‌مندان این هنر فراهم کنیم. صنعت تئاتر در اروپا به این شکل روی پای خود ایستاده و درآمدزایی می‌کند که یک کمپانی یک نمایش را تولید می‌کند و برخی مواقع نزدیک یک دهه کل اروپا و جهان را می‌چرخد و به اجرا می‌رود.
چشم‌انداز تئاتر کشور را چطور می‌بینید؟
دچار نوعی بی برنامگی هستیم.
جایی گفته بودید که ما در تئاتر کسی را نداریم که مثل سید محمد بهشتی در دهه شصت برای سینما بزرگی کند.
بله از نبود شیخوخیت یا به تعبیر سیاسی هژمونی در تئاتر صحبت کردم، بزرگی که بچه‌های تئاتر دور او حلقه بزنند و البته رسانه مستقلی هم نداریم که فضا را در مواقع لزوم متعادل کند و اهالی تئاتر در گفت‌و‌گوی کارشناسی با یکدیگر مسائل‌شان را حل و فصل کنند و این کمبودها باعث شد مسائل اهالی تئاتر گاهی به صورت جدل در رسانه‌ها انعکاس یابد.
رسانه هم که از دامن زدن به جدل استقبال می‌کند.
بله، واقعیت این است که بالاخره این انرژی نهفته و خشمی که طی چند سال تحمل تحقیر بر هنرمند تحمیل شده جایی بیرون می‌زند و اگر هنرمند ملجأ و مأوایی نیابد این خشم را سر همکارش خالی می‌کند و به شکلی علنی پنجه بر صورت هم می‌کشند، برخوردهایی که حتی در حوزه ورزش هم خوبیت ندارد چه برسد به عرصه هنری مثل تئاتر که قاعدتا ًانتظار فرهیختگی از اهالی آن می‌رود.
به نظر می‌رسد برخی فکر می‌کنند جای آنها در تئاتر تنگ شده است و عرصه برای آنها کاملاً مهیا نیست؟
این به نظر من نوعی فرافکنی است و برمی‌گردد به توان هنرمند؛ هنرمند که نباید بنشیند برای اینکه فرش قرمز برای او پهن شود و همه چیز مهیا باشد تا او اثر هنری‌اش را خلق کند. هیچ جای دنیا هم این‌گونه نیست. آنجا هم یک تیم قدرتمند حرفه‌ای باید خودش را به آب و آتش بزند تا اثری را روی صحنه یا پرده ببرد. اینجا کار هنری سهل و ممتنع است. برای مثال سال گذشته حدود 120 فیلمساز کارگردان‌های اول داوطلب حضور درجشنواره فیلم فجر بودند. کجای دنیا سراغ دارید که این تعداد کارگردان جوان فیلم اولی بتوانند امکانات پیدا کنند فیلم‌ شان را بسازند. در کل اروپا این تعداد جوان فیلم اولی وجود ندارد. پس جا برای کسی تنگ نیست و هر کس خودش جایگاهش را تعریف می‌کند.
تغییرمدیریت جدید صدا و سیما را چقدر درتحول این سازمان مؤثرمی‌دانید؟
این تغییرات فی نفسه پیش‌برنده است. صدا و سیما امروز با معضلات فراوانی مواجه است، رویه‌های غلطی که به عادت تبدیل شده و هیچ مبنای عقلانی هم پشت آن وجود ندارد و مثل خوره اعتماد عمومی را خورده است. سال‌ها طول می‌کشد تا اشتباهات این چند سال رسانه اصلاح شود.
امیدی به تحول دراین رسانه دارید؟
بله، من همیشه امیدوارم که عقلانیت در جریان مدیریتی کشور مسیر منطقی خود را پیدا کند. ما معمولاً به اندازه کافی به کاری که قصد انجام آن ‌را داریم فکر نمی‌کنیم و همه جوانب آن‌ را نمی‌سنجیم. کارهای کلان بسیاری در کشور توسط افرادی صورت می‌گیرد که از ابتدایی‌ترین اصول پژوهشی، فنی و علمی آن کار بی‌اطلاع بوده‌اند و بخش مهمی از بودجه کشور نیز هزینه همین رویکردهای غیرعقلانی می‌شود، دلیلش هم اتصال ما به پول نفت است. این رویه‌ها هنوز هم بلای جان کشور است.
شما از جمله مدافعان مدیریت سینمایی دهه شصت هستید و این در حالی است که انتقادات زیادی به رویکرد مدیریتی آن دوره می‌شود، هنوز هم از آن دوران دفاع می‌کنید؟
بالاخره قطاری که حرکت نکند کسی به آن سنگ پرتاب نمی‌کند. از نظر من سینمای ایران اگر سرمایه‌ای برای فخر فروختن دارد و قامت بلندی دارد که می‌تواند الان سر بلند کند و اگر این سینما آبرو و اعتباری دارد همه مرهون دوره‌ای است که فخرالدین انوار و سید محمد بهشتی بنای این عمارت را درست گذاشتند و خون دل خوردند و بابت آن‌ هم هزینه دادند.
مخالفان مدیریت سینمایی در دهه شصت معتقدند درآن دوره نوعی از سینمای به اصطلاح روشنفکری با مخاطب خاص ترویج می‌شده است و سینما جنبه عام نداشته است؟
این ‌طور نیست. مجموعه آمار فیلم‌هایی که در آن مقطع ساخته شده وجود دارد. اغلب گیشه را هم با خود داشتند، مخاطب را هم راضی می‌کردند، هنوز ملت از آن فیلم‌ها خاطره دارند، البته تعداد محدودی فیلم جشنواره‌ای هم ساخته می‌شد.
این معنایش این نیست که این سینما ترویج می‌شده است. دریک بستر منطقی طیف رنگارنگی از فیلم‌ها ساخته می‌شد. مسأله اینجا بود که این دو بزرگوار مجموعه‌ای از مدیران فرهیخته را کنار خود داشتند البته مطبوعات و صاحب نظرانی را که آن دوران درباره سینمای ایران قلم می‌زدند هم در این توفیقات مؤثرمی‌دانم.