درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
یکشنبه 23 آذر 1393
موضوع: روزنوشت
● گزارش به آکادمی مهیب تر از مسخ


گفتگو با مینا صفار برای کافه آرت را این جا و یا در ادامه بخوانید

حسین پاکدل نیاز به معرفی ندارد و مخاطبان تئاتر او را به خوبی می شناسند چرا که علاوه بر اجراهای تلویزیونی ، بازیگری و کارگردانی تئاتر او سال‌ها مدیریت تئاتر شهر را هم بر عهده داشته است. او معتقد است که «گزارش به آکادمی» مهیب تر از «مسخ» است! و این روزها «گزارش به آکادمی» را بر اساس داستانی از فرانتس کافکا آماده کرده و به شکل نمایش تک پرسوناژ در تماشاخانه «مکتب تهران» اجرا می‌کند. تنها بازیگر این نمایش آرش خاموشی است. این نمایش پیش از این با همین بازیگر و همین طراحی صحنه، لباس و گریم در کافه کتاب «همیشه» در گوهردشت کرج و همچنین در نشر ثالث (تک اجرا) به روی صحنه رفته است. اکنون هم تماشاخانه مکتب تهران میزبان حسین پاکدل و نمایش کافکاییش است .کافه آرت به بهانه اجرای دوباره این نمایش با حسین پاکدل گفتگو کرده و از این کارگردان تئاتر درباره کافکا و چند و چون اجرای این اثر از او پرسش هایی کرده که در ادامه می خوانید:

* به رقم پیش داوری هایی که راجع به فرانتس کافکا می شود، چه شد که به سراغ کافکا رفتید؟ کافکا در ایران بیشتر بر اساس نامش قضاوت شده است. اینطور نیست؟

حتی در کشور های اروپایی زبان نیز تمام مردم، نوشته های کافکا را نمی خوانند و فقط قشر خاص روشنفکران مخاطب آثار او هستند.به نوعی می شود گفت که نویسندگانی مانند کافکا منشا تحول و اتفاق در جهان بوده اند. این نوع نویسندگان فراتر از زمان و مکان و متعلق به کل بشریت، برای همیشه‌اند. زمان این افراد را قضاوت و ماندگاری آنان را تضمین می‌کند. ژان کلود کریر در کتاب «از کتاب رهایی نداریم»، در دیالوگی با امبرتو اکو، می گوید که شکسپیر در بستر زمان، به شکسپیر بزرگ تبدیل شده است. به شکسپیر شانیتی داده شده است و برخی مفاهیم بر آثار او اضافه شده است. اجرای نمایشنامه‌های او توسط بزرگان تئاتر، زیبایی شناسی‌ای چندین برابر زیبایی شناسی آثار او، به نمایشنامه ها اضافه شده است. اگر بازخوردها، نقد ها و اجراها نمایشنامه های شکسپیر نبود، او در این حدی که اکنون شناخته می شود، نبود و شاید شکسپیر حقیقی، این شکسپیری که ما می شناسیم را اصلا نشناسد. (برخلاف نظر شما) از دید من کافکا هیچ گاه زیر سایه صادق هدایت نبوده است البته نباید فراموش کرد که هدایت از طریق ترجمه «مسخ» و معرفی کافکا به ایرانیان منشا تحول در ایران شد و این نقش را نباید دست کم گرفت البته پیش از آن‌که هدایت داستان های کافکا را ترجمه کند، عده ای در ایران او را می شناختند. اگر هدایت مبادرت به ترجمه آثار کافکا نمی کرد، شاید دیرتر و به شکلی دیگر با این نویسنده آشنا می شدیم. کافکا، رمان نویس و متفکری بزرگ است. سایه ای که بر روی نام کافکا افتاده است ربطی به هدایت ندارد. در مقطعی تاریخی که کافکا زیست می کرد و می نوشت، قشری روشنفکر، معتقد بودند که بشر در چنگال توسعه و زیر چرخ های آن له می شود و بشر، انسانیت و هویت خود را از دست می دهد. البته آنها اصلا مخالف مدرنیته نبودند چرا که خود در جامعه ای مدرن زندگی می کردند و از ابزار جامعه مدرن استفاده می کردند، بلکه اعتقاد داشتند بشر به معنای انسان در ذات طبیعت، نیاز به فریب کاری،دروغ و کلک نداشته است و با اخلاق‌تر و منصف تر بوده است و مناسبات سالم تری داشته است. مدرنیته سبب شده است انسان‌ها برای ادامه زندگی، به یکدیگر کلک و بلوف بزنند. آثار کافکا در جامعه ایران مخاطب دارد و قشر مرجع آثار این نویسنده را می‌خوانند. همواره ترجمه و چاپ شدن آثار کافکا نشان دهنده این است که هنوز کارکرد دارد. من به عنوان کسی که درام کار می کنم و می خواهم نمایشی را در فضایی محدود اجرا کنم، به سراغ قصه و یا نوشته ای می روم که با کمترین تعداد واژه، بیشترین معنا را منتقل کند و از این رو متن «گزارش به آکادمی» را برای اجرا انتخاب کردم.

آیا به دلیل جمع و جور بودن «گزارش به آکادمی»، این متن را برای اجرا انتخاب کردید؟

البته این نوع متن ها را به شیوه های متفاوت می شود اجرا کرد. به عنوان مثال حدود ۱۸ سال پیش علیرضا کوشک جلالی پس از بازگشت از آلمان و در اولین اجرای تئاتر خود در ایران «مسخ» کافکا را در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهربا حضور تعدای بازیگر و با تک گویی محسن حسینی اجرا کرد. آن کار بسیار زیبا بود. طراح آن نمایش، بهروز غریب پور بود و دکوری عظیم و پیچیده داشت. «گزارش به آکادمی» را من برای اجرا در کافه کتاب و یا بلک باکس طراحی کردم اما می شد این متن را نیز می توان پیچیده اجرا کرد. نمایش «گزارش به آکادمی» در سال ۷۸، زمانی که من در تئاتر شهر مسئولیت داشتم، مائده طهماسبی به عنوان کارگردان و فرهاد آئیش به عنوان بازیگر، ۶۰ شب اجرا کردند. در آن اجرا، فرهاد، نشسته نمایش را اجرا می کرد. آن اجرا قطعه گذاری داشت و بسیار پیچیده بود و فرهاد آئیش بسیار زحمت کشید.

پروسه نگارش نمایشنامه «گزارش به آکادمی» از روی داستان کافکا به چه نحوی بود؟

من داستان کافکا را تنها ویرایش کردم. خود متن، دراماتیک است. این داستان در مجموعه قصه های کوتاه کافکا منتشر شده است و علی اصغر حداد آن را تحت نام «گزارش به آکادمی» ترجمه کرده است و امیر جلال الدین اعلم، با نام «گزارش به فرهنگستان». اما بیشتر با نام «گزارش به آکادمی» شناخته می‌شود. این دو ترجمه را که بهترین ترجمه ها از این داستان کافکا است، را با هم تلفیق کردم و با استفاده از آنها و کمی حذف و اضافه به این نمایشنامه رسیدم. در واقع بیشتر روی جزئیات و واژه های این داستان کارکردم. چرا که کافکا تعمد داشته است از زبان فاخر در این داستان استفاده کند. چون مخاطب در جایی رسمی مانند فرهنگستان است و دارد در حضور اساتید سخنرانی می کند.

با این‌که متن «گزارش به آکادمی» بیانیه‌ای علیه مدرنیته محسوب می‌شود، اما در عین حال به هیچ عنوان نگاه پاستورال به جهان ندارد و خواستار بازگشت به جامعه پیشا مدرن نیست. این موضوع را چطور توانستید در نمایش القا کنید؟

او(پتر سرخ نمایش) انکار نمی کند که این اتفاق، اسباب خوشبختی‌اش را فراهم کرده است. او اکنون در جامعه‌ای مدرن زندگی می‌کند، هر شب به محافل علمی می‌رود و در آنجا، برنامه اجرا می کند اما در عین حال، هم تغییر هویت داده است و هم دیگر نمی تواند به خود قدیمش بر گردد. معامله کرده است و از هویت خود دست برداشته است تا از زندان یا همان سه کنج خود، بیرون بیاید. از طریق تقلید کردن، بیرون آمده است و باز هم باید به تقلید کردن ادامه دهد. تغییر هویتش در حد تقلید است. او تبدیل به انسان نشده است و در نهایت همان «پتر سرخ» است. هیچ کجا نمی گوید که «من انسانم»، تنها دوستانی دارد که انسان هستند که دلیل آن نیز توانایی حرف زدن اوست. کل این قصه دروغی بزرگ است اما این دروغ به قدری زیبا و با جزئیات گفته می‌شود که ما آن را باور می کنیم. در پارادوکس گیر کرده است، در جامعه ای مدرن زندگی می کند و اطلاعات و آموزش او در حد یک انسان اروپایی در حد متوسط است اما همسر او میمون است او می گوید که «روزها نمی توانم او را ببینم چرا که قیافه حیوانات نیمه اهلی را دارد.» در زمینه ارتباطات خود با دنیای اطرافش، دچار مشکل شده است. در واقع این تبدیل میمون به موجودی شبیه انسان، تمثیلی از تبدیل زندگی خودآگاه به زندگی از خود بیگانه است که کافکا آن را تخیل کرده است و اگر توجه کنیم روند داستان «مسخ» بر عکس داستان «گزارش به آکادمی» است. اگر بخواهیم تمثیلی به ماجرا نگاه کنیم، این داستان، ما به‌ازا‌های بیرونی بسیار زیادی دارد. انسان‌های بسیار زیادی را می‌شناسیم که ظاهری انسانی دارند اما در درونشان پر از حیوانیت است. خصلت و خوی حیوانی دارند. برای برون رفت از فضایی و یا حفظ موقعیت فعلی، معامله کرده اند و تبدیل به موجود دیگری شده اند اما ظاهرشان انسانی است و کت و شلوار می‌پوشند. «مسخ» استحاله را نشان می دهد و تراژدی دیگری است اما تراژدی «گزارش به آکادمی» بسیار مهیب تر است. طبق وضعیتی که من به آن فکر کردم و بر طبق آن دکور این نمایش را طراحی کردم، «پتر سرخ» هنوز در قفس است. تریبون هنوز برای او حکم قفس را داردالبته قفسی آکواریومی. او نمی تواند از محدوده ای مشخص شده، فرا تر رود.

*دراماتورژی این کار را به چه نحوی انجام دادید و چطور از متن داستان به درام رسیدید و این درام در میزانسن ها چگونه طراحی شد؟ با توجه به اینکه علی‌رغم مونولوگ بودن نمایش، پانتومیم نقش زیادی در اجرای تنها بازیگر این نمایش داشت.

خود داستان ظرفیت تبدیل شدن به نمایشنامه را داشت چه با کلام، چه بی کلام و پانتومیم و چه دیالوگ و چه مونولوگ و گاه تلفیق همه اینها. شما گفتید هنر پانتومیم ولی از مجموعه هنرها استفاده شده است. ایستادن بازیگر روی سکو و بر روی سرپنجه هایش در همه مدت، پانتومیم است. حرکات القایی برای دیدن تصویر و باور پذیر کردن دروغ هایی که شخصیت می گوید همه و همه نامش دراماتورژی است. بر مبنای یک متن تخت اما با یک منحنی دراماتیک متنی را خلق کنید که وقتی مخاطب نمایشی را بر اساس آن می بیند از تصاویری که خلق شده احساس بی نیازی نکند. این تصاویر به تخیل کمک می‌کنند تا به عنوان مثال آن هول سنگینی که شخصیت در انبار کشتی احساس می کند را مخاطب لمس ودرد و فشاری را که بر این موجود وارد آمده را درک کند. این تصویر سازی کمک می کند که مخاطب هم داستان را دراماتیک ببیند و اگر نه می شود قصه را با صدای بلند خواند که آن تاثیر دیگری می گذارد. تصویر سازی تعیین تکلیف نمی کند بلکه تنها مسیر تخیل را باز می کند که مخاطب بتواند پهنه ای بیکران را ببیند. خود داستان ظرفیت های بی شمار دارد. همانطور که ممکن است وقتی یک شعر را کسی بخواند و شما متوجه آن نشوید و ارتباط نگیرید اما هنگامی که گوینده ای آن را می خواند تازه شعر را درک می کنید. خوانش شعر طبیعتا مبتنی بر تحلیلی است که خواننده از آن شعر دارد و آگاهی خود از شعر را به شما منتقل می کند و واسطه ای بین شاعر و شما می شود.

آرش خاموشی چگونه به این نمایش اضافه شد و این چندمین تجربه ایشان است؟

این نخستین تجربه آرش خاموشی در سطحی حرفه ای است. آرش دانشجوی کارشناسی ارشد بازیگری است. روزی در کافه کتاب همیشه بودم و بر روی متن «گزارش به آکادمی» فکر می کردم و به فکر انتخاب بازیگر برای این نمایش بودم. آرش نیز به طور اتفاقی به کافه کتاب آمد و به من گفت که مایل است با یکدیگر تئاتر اجرا کنیم. زمانی که فهمیدم در رشته بازیگری تئاتر تحصیل می‌کند، قبول کردم با هم صحبت کردیم و آرش نیز لطف کرد و تمام وقتش را برای تمرین این نمایش گذاشت و ما هر روز تمرین می کردیم. مدت طولانی برای اجرای این تئاتر تمرین کردیم. آرش خاموشی پس از اجرای این نمایش، ثابت کرد که بازیگری تواناست.

به چه نحوی به طراحی حرکات رسیدید؟

تمام حرکات از پیش طراحی شده بود. البته برخی از قسمت ها در پروسه تمرین و با اتود زدن، مشخص شد اما تمام آنها نیز بر اساس یک طراحی از پیش تعیین شده اجرا می شد. بر روی تک تک تکیه کلام ها، تیک ها و لکنت ها، فکر شده است. چرا که تمام این حرکات باید بر اساس طراحی اجرا شود تا بتواند تاثیر خود را بگذارد. کار تک نفره زحمت بسیار زیادی دارد، خصوصا در این نمایش که تک تک سلول های بازیگر دیده می شود. از آنجا که ماهیچه های پای بازیگر دیده می شود، آرش مجبور بود تمام مدت بر روی سر پنجه پایش بایستد تا حس میمون در بیاید.

برای آرش خاموشی این نوع بازی و روی پنجه پا بودن در تمام طول نمایش، دشوار نبود؟

آرش خاموش با پشتکاری که داشت و زحمی که کشید، توانست این نقش را به خوبی اجرا کند. البته آرش هم جوان، با انگیزه، جدی و پر انرژی است و هم این متن را بسیار دوست داشت. بسیار تلاش کرد و ساعت ها تمرین می کرد. به ظاهر بازی در یک نمایش تک پرسوناژ ساده است اما ریزه کاری ها در این نوع نمایش بسیار بیشتر به چشم می آید.

طراحی گریم این نمایش به چه صورت انجام شده است؟

طراحی گریم این نمایش، بر عهده عاطفه رضوی، همسرم است که بسیار هوشمندانه انجام شده است. از دور احساس می شود که این گریم با قطعه گذاری انجام شده است اما عاطفه رضوی برای گریم، از خط و سایه استفاده کرده است و این نوع گریم بسیار دشوار است. گریم بسیار سنگین است و با وجودی که بازیگر عرق می کند، در گریم تغییری ایجاد نمی شود. کار باایشان برای من شانسی بسیار بزرگ بوده است.

آیا قصد دارید نمایش «گزارش به آکادمی» را برای اجرا به شهرستان ها ببرید؟

طبیعی است که بسیار دوست دارم تا این نمایش را به تمام شهر های ایران ببرم اما چنین کار هایی نیاز به حمایت دارد. به عنوان مثال اگر بخواهم این نمایش را به بندر عباس ببرم و حتی بازیگر و عوامل این نمایش نیز کار های دیگر خود را کنار بگذارند و برای اجرا کردن نمایش بیایند، خرج ایاب و ذهاب بسیار بالا است. البته اجرای این نمایش در تهران نیز به دلیل مسائل اقتصادی انجام نمی شود چرا که تنها هزینه گریم این نمایش برای هر اجرا، مبلغی بالاتر از بلیط فروشی است. فقط به دلیل حس خودمان و علاقه مان به تئاتر و انگیزه مان برای خلق اثر، تئاتر اجرا می کنیم.

گفت وگو : مینا صفار