درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
سه شنبه 25 آذر 1393
موضوع: روزنوشت
● در تجلیل از انوشیروان ارجمند


چکیده صحبت من در مراسم وداع با پیکر خاکی انوشیروان ارجمند از تالار وحدت

ما تا همیشه کودکیم، سرگرم بازی با تکه‌ی جامانده از مرگ؛ زندگی.
چه شگفت انگیز است نمایش مرگ. چه دقت عملی دارد جناب ملک‌الموت. حضرت ایشان به عنوان سقای آب حیات و ممات، به عنوان مقسم مرگ و زندگی، مدتی است در هیبت دستیار کارگردان و برنامه‌ریزی دقیق، بهترین هنرمندان را برای اجرای نمایش تراژیک مرگ گلچین می‌کند. کم‌کم تعداد اجراهایی از این دست در محوطه تالار وحدت از اجراهای روی صحنه‌ی همین تالار بیشتر است. گویا ملک‌الموت هم هنرمند ساکت و خفته زیر خاک را بر هنرمند چست و چالاک روی صحنه ترجیح می‌دهد.
نیچه می‌گوید کسانی از مرگ می‌هراسند که شهامت زندگی ندارند. البته او معلمین و هنرمندان را جزو گروهی می‌داند که به خاطر جاودانگی هراس مرگ ندارند. معلمین از آن رو که در تعداد شاگردانشان تکثیر می شوند و هنرمندان از آن رو که با خاطره سازی برای مردم جاودانه می‌شوند. انوشیروان ارجمند از این دسته هنرمندان و معلمین بود. او با تمام وجود چنان در نقش محو می‌شد که خودش دیده نمی‌شد. در آثار فاخری که حضور داشت مثل سریال امام علی(ع) روزی روزگار و تفنگ سرپر و دیگر آثار آن قدر پرقدرت حضور داشت که خودش ناپیدا بود. من همیشه با دیدن انوشیروان ارجمند یاد شخصیت زوربا در رمان زوربای یونانی می‌افتم. به خودش هم گفتم. زوربا در جایی از رمان می‌گوید من چنان زندگی خواهم کرد، چنان حق زندگی را بجا می‌آورم که وقتی مرگ بالای سرم آمد، جز ویرانه‌ای باقی‌مانده از تنم چیزی گیرش نیاید.
من همیشه انوشیروان ارجمند را در اوج و با اقتدار در ذهن به خاطر می‌آورم و امروز از این مکان جاودانگی را بدرقه می‌کنیم.