درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
یکشنبه 12 بهمن 1393
موضوع: روزنوشت
● گزارش روزنامه صبا


گزارش روزنامه صبا از نمایش یک صبح ناگهان را این جا یا در ادامه بخوانید

1 (60).jpg

حسین پاکدل با نمایش یک صبح ناگهان که برگرفته از داستان تشت خون اثر اسماعیل فصیح است، در بخش مسابقۀ تازه­های تئاتر ایران حضور دارد، نمایشی درباره زندگی یک نقاش جوان و در دورۀ پس از مرگ ناصرالدین شاه که با تلخی و تراژدی همراه است. این متن یکسال و نیم پیش برای اجرای عمومی در تئاتر ایرانشهر نوشته و قرار بوده که بهمن و استفند نود سه اجرا هم بشود اما برخوردش با تئاتر فجر و دعوت از گروهش باعث شده که پاسخ مثبت به این دعوت بدهد بنابراین دلیلش از ابتدا حضور در جشنواره نبوده و امیدوار است که حمایتی هم باشد. در این نمایش مهدی پاکدل، مهدی سلطانی، عاطفه رضوی، نسیم ادبی، مهرداد ضیایی، محسن حسینی، صادق ملکی، مرتضی آقاحسینی، مهران امام بخش، معصومه قاسمی، نیکی مظفری، طوفان مهردادیان، بنفشه اعرابی، هومن خدادوست و مسعود انتظاری بازی می کنند. با این کارگردان نام اشنا به بهانه حضورش در جشنواره گفتگویی کردیم

ــ با توجه به اینکه عشق و عالیجناب هم برداشتی از یک رمان بود، و به سرانجام نرسید آیا این ترس را نداشتید که اگر دوباره به سراغ ادبیات بروید این اتفاق بیفتد؟
ــ عشق و عالیجناب مشکلی نداشت. بلکه حب و بغض شخصی مانع اجرایش شد. متن همان نمایش تصویب شد و نمایش جایزه هم گرفت. همین الان هم مشکلی ندارد و امیدواریم روزی شرایط آن فراهم شود که اجرا شود. هم رمان آن چاپ شد و هم نمایشنامه ای که من نوشتم بزودی چاپ می شود. که برداشت آزادی است ودنیای خودش را دارد. زیرا رمان سیال‌ذهنی است و این سیال بودن را در صحنه ی تئاتر با انتخاب دو بازیگر برای هر شخصیت اجرا کردیم. محسن عالیجناب و ملک تاج با دو زمان با فاصله به صحنه رفتند. به هرحال امیدواریم آن هم به زودی اجرا شود. ما اگر قرار باشد از هراس خیس شدن زیر باران نرویم هرگز نمی فهمیم باران چه لذتی دارد. و درکی از باران نخواهیم داشت. در این صورت نباید سراغ هیچ چیز برویم. ما کار خود را می کنیم و حتی اگر در مقطعی بعضی‌ها با آن سلیقه ای برخورد کنند، اثر هنری سیر خود را طی می کند

ـ چرا تاریخ برای شما خیلی اهمیت دارد؟
ــ برای اینکه تاریخ آینه است. آینه ای مقابل ما. اگربرنگردیم که به آن نگاه کنیم نه حال را داریم و نه آینده‌ای را

ــ به نظر شما ما مردم تاریخ نگری هستیم؟
ــ متاسفانه نیستیم. خیلی اهل عبرت گرفتن نیستیم. بیشتر تابع آن شعر شده ایم که می گوید: می خواهم سرم به سنگ بخورد تا بفهمم سنگ سفت است. به این حرف اعتقاد ندارم. وقتی سر دوستم به سنگ خورده و شکسته پس سنگ سفت است. چرا من باید دوباره سرم را به سنگ بزنم؟! دردل لحظات تاریخ معاصر ما اینقدر بزنگاه ها و لحظات عجیبی هست که مرتب تکرارمی شود و ما توجه نداریم. از کنار آن ها رد می شویم. و بعد مو به مو همان اشتباهات را تکرار می کنیم . من از کلیت اجتماع به عنوان یک پیکره ی زنده می گویم. خیلی با پدیده ها احساساتی برخورد می کنیم . شور ما را می گیرد. در حضرت والا دیالوگی بود که می گوید: «این ملت خواستش مبنایی نداره، بیشتر در بند فتح و تخریب نظم جاریه است، اندیشه‌ی جایگزین بی عیب نداشته و ندارههیچوقت، احساسش به باران بهاری شبیه، تب تندش که فرو نشست می‌نشینه به تماشا و آه و ناله، همین فقره در این ملک شده اسباب اغتشاش.» مافقط می دانیم چه نمی خواهیم. ولی نمی دانیم چه می خواهیم. برای همین نق می زنیم . اهل نق زدن هستیم اهل گلایه ایم. اهل تعریف کردن نیستیم. بیشتر یاد گرفتیم با دردها و رنج ها و غم هایمان پز دهیم نه با شادی هایمان. حتی با لحظات ناب خود نمی توانیم پز بدهیم و از آن لذت کافی ببریم. در یک جمله بگویم از پیروزی‌ها باید ترسیم نه از شکست ها چون پیروزی ها باعث حسادت ما می‌شود. بلد نیستیم با پیروزی همدیگر پز بدهیم

ــ در واقع نمی توانیم از دست آوردهای خود استفاده کنیم
ــ بله و می خواهیم چرخ و قاشق و لباس و غذارا دوباره اختراع کنیم

ــ شاید به این دلیل که تاریخ همیشه قابل لمس نیست و شاید همه هم آن را نخوانند . مثل دستاورد علمی نیست که لمس شود مگر اینکه سیر زمانی زیادی از آن نگذشته باشد
ــ بله و ما بعنوان هنرمند وظیفه داریم یک لحظه ی آن را بگیریم و زنده کنیم و مقابل چشم دیگران بگذاریم

ــ البته در اروپا می بینیم تاریخ تکرار نشده گاهی روند رشد را هم داشته. مثلا در ساختار قدرت روند رو به جلو داشته . در اروپای غربی نسبت به اروپای شرقی پیشرو تر بوده و دراروپای شرقی هم شاید به ما نزدیکتر بودند
ــ ولی فراموش نکنیم هزینه ای که اروپا برای رسیدن به این مرحله داد فوق العاده وحشتناک تر بود و زمانی که برای رسیدن به آن صرف شد خیلی زمان طولانی تری برده. از زمان پیدایش قانون در ایران تا اکنون که من و شما نشسته ایم و قانون مند زندگی می کنیم حدود صد سال گذشته . ولی در اروپا بیش از پانصد ششصد سال طول کشید. و جنگ‌های خونین، غارت های وحشتناک، کشتار های غیر قابل تصور رخ داد. اگر تاریخ پانصد ساله ی اروپا را بخوانیم می بینیم خیلی وحشتناک است.نمی توانیم قیاس کنیم. ما باید با معیارهای خودمان قیاس کنیم اگر با آن معیارها قضاوت کنیم آن نسخه این جا جواب نمی دهد. ما باید بر اساس فرهنگ خودمان قضاوت کنیم

ــ در این بحث می خواهیم بدانیم که هنر و درام چقدر می تواند به ما کمک کند تا به درک وضعیت خود و فرهنگ ایرانی برسیم؟
ــ در هر صورت هر مفهومی زمانی جاودانه می شود که لباس هنر بپوشد. کلام یا مفهموم در حالت عادی علمی و آکادمیک است. یا یک پژوهش است، زمانی می تواند تاثیر گذاری بیشتری داشته باشد و جاودانه شود که در قالب هنر برود. به صورت شعر، فیلم، قصه، تئاتر، نقاشی، عکس و یا هر هنری که لباس مناسب خودش باشد و آن را پیدا کند. این کارکرد هنر است. هنر اساساً آینه ی شفاف تری است . من بخشی از تاریخ را می گیرم و یک نمایش می‌شود.شما مقطعی از اکنون را می گیرید تبدیل به یک درام می شود . لزوما این حرف ها مربوط به صد سال پیش نیست. ما به سراغ آن می رویم زیرا به درد امروز ما می خورد . مواجهه شدن من وشما با یک تراژدی ناگهانی یعنی چی؟ ما چه عکس‌العملی نشان می دهیم. شما پایان این نمایش را باور نمی کنید. این مرد با این تراژدی مواجه شده ولی بر خلاف عادت رفتارمی کند . دنبال کینه و انتقام نیست دنبال تداوم زندگی است . و از آن عبرت می‌گیرد

ــ در باره اسم نمایش یک صبح ناگهانی بگویید
ــ صبح آغاز روز است. خبر بسیاری از اتفاقات خوب یا بد ناگهان صبح به شما می رسد. نصفه شب به شما نمی‌رسد؛ به جز موارد استثنایی. معنای این اسم این است که صبح ناگهان با یک فاجعه مواجه می شوید. یا آگاه می‌شوید و باید عکس العمل نشان دهید. شب بستر آرامش است، حوادث را در دل خود می‌زاید و صبح از این زایش آگاه می شویم. یکباره و ناگهانی با آن مواجه می شویم. و همیشه آغاز روز، آغاز تراژدی یا آغاز شادی است. این ناگهانی لزوما همیشه بد نیست. حتی گاهی به تعبیر قران کریم یک حادثه شاید بر حسب ظاهر برای ما تلخ باشد ولی در آن شیرینی استو خیری برای ما در آن هست. و یا برعکس فکر می کنیم خیر است ولی شر ما درآن است عین اتفاقی که در این نمایش می‌افتد

ــ آیا این کار اپیزودیک است؟
ــ کار کاملا یکدست است. البته دو بخش مجزا دارد ولی فاصله ای نداریم. تغییر نور داریم ولی قطع نور نداریم. و هرکدام می روند بعدی می آید . در ادامه ی یکدیگر هستند و در نهایت همدیگر را کامل می کنند

ــ مثل کارهای قبلی پیچیدگی و در هم ریختگی زمان را دارد؟
ــ این کار ساختار ارسطویی دارد. از یکی بود یکی نبود شروع می شود تا آخر. بر عکس حضرت والا که از آخر شروع می شد. آخر قصه اول بود ، اول قصه آخر بود. یا در رقص زمین زمان فشرده شده بود . در عشق و عالیجناب قصه از صفر شروع می شد و در زمان عقب و جلو می رفت . بیست و پنج سال را عقب و جلو می رفتید

ــ آیا بازیگران در هر کار شما متفاوت هستند؟ و برای هر کار گروه تازه ای دارید؟
ــ خیر بیشتر بازیگران از دوستان صمیمی من هستند که به دفعات با هم کار کرده‌ایم. کم کم یک خانواده شده‌ایم.مهدی سلطانی، مهدی پاکدل، عاطفۀ رضوی، مرتضی حسینی، محسن حسینی، رحیم نوروزی، هومن خدادوست، معصومه قاسمی پور، مهران امام بخش و صادق ملکی، نسیم ادبی و بقیه... بنابراین بدون تعریف یک گروه با هم هستیم و بدنۀ مشخصی دارد. مهم نتیجه کار است. در تمام کارها سعی بر این بوده از در کنارهم بودن و این کشف و شهود تا رسیدن به لحظات ناب نمایشی لذت ببریم

ــ در این نمایش طشت رنگین و آیینه گون نماد چیست؟
ــ چون هرکس به آن می رسد عریان می شود و درون خود را نشان می دهدو در پایانِ اجرا می بینید که آینه ای صیقلی است که ما را به خودمان نشان می دهد
ــ آیا شخصیت های داستان شخصیت های واقعی هنری و تاریخی هستند؟
ــ تخیلی هستند. داستانی که در آن مقطع زمانی اتفاق می‌افتد. و درام نویس آن را تعریف و فشرده کرده چکیده‌ی آن را به ما داده . ولی منطبق بر تاریخ نیست بلکه در بستری از حوادث تاریخ است