درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
یکشنبه 19 بهمن 1393
موضوع: روزنوشت
● گفتگو با ایران تئاتر


حسین پاکدل: کار هنر تحمل پذیر کردن زندگی است/ گذشته چون آینه پیش روی ماست

photo_report32074.jpg

متن گفتگو با ایران تئاتر را اینجا و یا در ادامه بخوانید

گزارش تمرین را این‌جا بخوانید

عکس های اجرا را این‌جا ببینید


حسین پاکدل می‌گوید مانند بسیاری از اهل هنر به دنبال لحظاتی ناب و درخشان از تاریخ کشورش است تا روی آن بنای درام‌ خود را استوار کند؛ چرا که این امر سبب کسب عبرت و ساخت آینده فکری مخاطبانش می‌شود

مهرانگیز قهرمانی: کم‌تر کسی است که با نام حسین پاکدل آشنا نباشد؛ او از جمله کارگردانانی است که شاید چندان پرکار نباشد، اما مخاطبان تئا‌تر بدون شک با شنیدن نام نمایشی که او به صحنه خواهد برد، به تماشای آثارش می‌نشینند، چراکه با آثار و ویژگی‌های خاص آن‌ها آشنا هستند. حال این نمایش می‌خواهد در سالنی کوچک مانند مکتب تهران روی صحنه برود یا نمایشی مانند «یک صبح ناگهان» در تالار استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر اجرا شود

تازه ترین نمایش پاکدل که بر اساس رمان «طشت خون» اسماعیل فصیح، البته با نگاهی متفاوت و آزاد شکل گرفته، به تازگی اجراهای عمومی خود را در تالار استاد سمندریان آغاز کرده است و به حادثه‌ای دردناک و رخدادی تلخ می‌پردازد. در این راستا سایت ایران تئا‌تر گفت‌و‌گویی با حسین پاکدل داشته است که می‌خوانید:

علاقه شما به تاریخ از کجا نشات می‌گیرد؟

ملتی که گذشته ندارد، زیست موقتی در حال دارد. اگر از گذشته عبرت نگیریم، نه حال و نه آینده‌ خواهیم داشت. اولین کار معمار وقتی می‌خواهد بنایی را بسازد، ایجاد پی برای ساختمان است. این پی در فرهنگ،‌‌ همان گذشته است. من نیز مانند بسیاری از اهل این حرفه، دنبال لحظات ناب و درخشان تاریخ کشورم هستم تا روی آن بنای درام خود را استوار کنم. این امر سبب کسب عبرت و ساخت آینده فکری مخاطبانم می‌شود. علاقه‌ام به تاریخ از آنجا ناشی می‌شود که تاریخ سرزمینم، به ویژه تاریخ معاصر، کهکشانی از موضوعات را برای درام نویس در خود نهفته دارد. روی هر موردی که دست بگذارید، بزنگاه فراخی را پیش رو ایجاد می‌کند که می‌توان از دل آن نمایشی جذاب بیرون کشید.

نمایشنامه «یک صبح ناگهان» را چه زمانی و بر اساس چه دغدغه‌هایی نوشتید؟

مهم نیست زمان وقوع داستان چه باشد یا چه موضوعی را دستمایه قرار دهد. در این نمایش مهم آنست که بفهمیم در مواجهه با اتفاقات ناگهانی، چه عکس‌العملی نشان ‌دهیم. افراد یک خانواده مواجه با بحرانی شخصی و خانوادگی می‌شوند. این اتفاق درست هم‌زمان با مرگ ناصرالدین شاه و مسائل اجتماعی وابسته به آن است. طبیعتاً این اتفاقات روی یکدیگر تأثیر می‌گذارند. حالا شما تصور کنید، اگر در این وضعیت قرار می‌گرفتید و با چنین تراژدی مواجه می‌شدید، چه عکس‌العملی نشان می‌‌دادید. امکان دارد هر شخصی برداشت و نظر متفاوت خود را داشته باشد. ما در این نمایش مطلقاً برای مخاطب تصمیم نمی‌گیریم.

آیا می‌توان گفت نمایش «یک صبح ناگهان»، نگاه تازه شما به تاریخ در ادامه نمایش «عشق و عالیجناب» است؟

نه، اتفاقات این نمایش مؤخر‌تر از موضوع نمایش «عشق و عالیجناب» است. از لحاظ برداشت از لحظات تاریخ، این اثر نمایشی با موضوع و ساختاری کاملاً متفاوت است. در برهه‌ای از زمان زیست می‌کنیم که مدام در حال حرکت به سمت جلو هستیم. حتی اگر در جا بمانیم و حرکتی نکنیم، کلیت جامعه به پیش خواهد رفت و مجبوریم برای عقب نماندن، خودمان را به زمان برسانیم. منظورم آنست که به نسبت جلو‌تر رفته‌ایم و از هر جهت تلاش در ارائه اثری متفاوت و جذاب‌تر داشته‌ایم.

چرا این برهه از زمان را برای بیان داستانتان انتخاب کردید؟ آیا اتفاقات این دوره تاریخی دستمایه خوبی برای بیان داستان شما بود؟

این‌ها بهانه و بستر درام است. مهم موقعیت خلق شده برای درگیر کردن مخاطب با موضوع و به تعبیری استخوان‌بندی درام است. این اتفاق، بستر زمانی بسیار مناسبی است.

شخصیت مهدی سلطانی در نمایش بسیار محوری است و تمام صحنه‌ها و اتفاقات حول او می‌چرخد. چرا تا این اندازه بر محوری بودن این شخصیت تاکید داشتید و بخش عمده‌ای از دیالوگ‌های او را حدف کردید و تاکید را بر بازی قرار دادید؟

آقای سلطانی توانایی بی‌نظیری در خلق شخصیت‌های متفاوت دارد. او جزو بازیگرانی است که می‌تواند بدون کلام یا دیالوگ‌های محدود، بیشترین تأثیر را در نمایش داشته باشد. در زمان نگارش متن، این شخصیت را دقیقاً برای او و نوع بازی‌اش نوشتم، مثل نمایش «حضرت والا» یا نمایش «قوام» که مدت‌هاست روی آن کار می‌کنم. مطمئن باشید اگر آقای سلطانی بخاطر شلوغی کار‌هایش نمی‌توانست با ما در این کار همراه باشد، متن دیگری را اجرا می‌کردم. به همین جهت تلاش بسیاری انجام دادیم تا در این کار حضور داشته باشد. در این میان، وام‌دار لطف آقای حسن فتحی هستیم که این همراهی را با ما و تئا‌تر کرد. وقتی حدود 100 دقیقه روی صحنه با کم‌ترین دیالوگ باشید تا شخصیت محوری یک اثر را باور پذیر کنید، کار بسیار سخت و طاقت فرساست، دانش و توان فوق‌العاده‌ای را می‌طلبد. البته بازیگران دیگر نیز با اثر همراهند و با قدرت تمام کار می‌کنند تا این نقش خوب و قدرتمند جلوه کند.



با این‌که اتفاقات نمایش بر زمانی مشخص تاکید دارد، داستان اصلی و رابطه میان آدم‌ها محدود به زمان خاصی نمی‌شود و هر زمانی می‌تواند رخ دهد. در این باره توضیح دهید؟

گذشته همچون آینه پیش روی ماست. روی هر موضوعی دست بگذارید، می‌توانید حال و آینده را در آن ببینید. اگر توجه داشته باشید، ظرف 200 سال گذشته، بسیاری اتفاقات مشابه با انگیزه‌ها و هدف‌های گوناگون مو به‌مو در کشورمان تکرار شده ‌است. دلیل آن، عبرت نگرفتن ماست؛ فکر می‌کنیم همه چیز برای دیگران اتفاق می‌افتد و ما متفاوت از آنانیم، بخصوص گذشتگان.

شما تابلوهایی را در نمایش ایجاد کردید؟ ساخت این تابلو‌ها بر چه اساسی است و چه کمکی به پیشبرد داستان می‌کند؟ این تابلو‌ها می‌تواند در درک مخاطب نسبت به داستان اصلی تاثیرگذار باشد یا صرفاً کاربرد زیبا‌شناسانه دارد؟

شخصیت اصلی ما نقاش است. درست مانند کاری که زنده یاد علی حاتمی در مورد کمال‌الملک کرد. حال وقتی در تئا‌تر قرار است شخصیت اصلی، نقاشی ماهر و استادی چیره‌دست باشد، بی‌شک نمایش را تحت تأثیر قرار می‌دهد، حتی موسیقی، افکت و نور آن را.

نقش کمال را مهدی پاکدل ایفا می‌کند، البته صدای این شخصیت، نقش پررنگ‌تری در اثر دارد. چرا تاکید بر حضور فیزیکی این شخصیت در نمایش داشتید؟ در مقابل او شخصیت زرین‌تاج را داریم، که تنها نام او را می‌شنویم. چرا نخواستید که این شخصیت هم در اثر وجود داشته باشد؟

در نمایش هرچیز بر مبنای قرار و قاعده‌ای که با تماشاگر می‌گذارید، امکان پذیر است. جذابیت کار هم در این مسئله است. به این طریق رابطه بین جهان واقعی و زندگی بعد از آن برقرار می‌شود. روح این جوان در فضای خانه در رفت و آمد و شاهد اتفاقات بعد از خود است. نشان دادن این شخصیت و در مقابل نشان ندادن زرین‌تاج، یکی از شگردهای اولیه نمایش است. چه گونه بهره بردن از آن مهم است.

بازیگران توانمندی در این نمایش حضور دارند. تعدادی از این بازیگران در کار قبلی شما هم حضور داشتند. استفاده از بازیگران ثابت چه دستاوردهایی برای یک گروه نمایش دارد؟

بدون این‌که تعریف یک گروه تئاتری را داشته باشیم، به شکلی همدل در تمام این سال‌ها در کنار هم کار کرده‌ایم. دلیل آن اینست که تمام این افراد حرفه‌ای، بر مبنای خصوصیات و نگرش‌های مشترک کار می‌کنند، بدون آنکه بخواهیم چیزی را به هم تحمیل کنیم. این توفیق بزرگی است که بازیگر مطرح و توانایی مثل عاطفه رضوی همراه ماست یا افرادی مانند مهدی پاکدل، رحیم نوروزی، نسیم ادبی، مهران امام‌بخش، صادق ملکی، معصومه قاسمی‌پور، محسن حسینی و... که هریک وزنه‌ای در هنر نمایش‌اند. البته بعضی دوستان چون مهرداد ضیایی، علی لیاقی و نیکی مظفری نخستین تجربه همکاری‌مان را با یکدیگر داشتیم، اما شناخت کافی از یکدیگر داریم و دوستی ما در تئا‌تر سابقه‌دار است. عوامل پشت صحنه همانند منوچهر شجاع، نورالدین حیدری ماهر، فرشاد فزونی، اختر تاجیک و استاد ابراهیم حقیقی هم همین‌طور. تاکنون توانسته‌ایم با یکدیگر موفق و دلپذیر کار کنیم. طبیعی است که بیشترین همنشینی را با هم داشته باشیم، مگر آن‌که در موقعیت‌هایی متفاوت، اعضاء درگیر کاری دیگر باشند. همراهی با بازیگران و عوامل ثابت، کار را زود‌تر به نتیجه می‌رساند.

در این میان تنها کارگردان نیست که بازیگران هم‌فکر خود را پیدا می‌کند، بازیگران هم کارگردان یا نویسنده خود را می‌یابند. این در مورد سایر عوامل اجرایی نیز صدق می‌کند. در این کار دوستانی هستیم که در دل تئا‌تر زندگی می‌کنیم و‌ گاه بخشی از این زندگی را به دیگران هم نشان می‌دهیم. شاید باور نکنید گاهی در خانه با دوستان صحنه‌هایی را برای خودمان نوشته و تمرین می‌کنیم. صحنه‌هایی که ممکن است به مدد عمر خداداد، روزی آن‌ها را نیز به صحنه ببریم.

هسته مرکزی داستان بر اساس یک اتفاق تلخ شکل می‌گیرد، اما انتهای آن تفاوت دارد و مخاطب بر عکس تصوراتش با پایان بندی متفاوتی روبه رو می‌شود. چرا چنین پایانی را برای نمایش درنظر گرفتید؟

زیرا معتقدیم وظیفه ما ایجاد امید، آینده نگری، آگاهانه عمل کردن در لحظات بحرانی و احساسی است. اساساً کار هنر تحمل پذیر کردن زندگی است. امکان دارد یک تراژدی روایت شود، ولی لازم است امیدی در بدنه آن جاری باشد و گرنه این زندگی چه انگیزه‌ای برای تداوم خواهد داشت؟