درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
دوشنبه 25 اسفند 1393
موضوع: روزنوشت
● تماشاگران سرمایه تئاتراند


گفتگو با رحیم نوروزی ایفاگر نقش نایب در نمایش یک صبح ناگهان را این‌جا در سایت ایران تئاتر و یا در ادامه بخوانید.

رحیم نوروزی از جمله بازیگرانی است که در سال‌های فعالیت‌اش از کارنامه قابل توجهی در عرصه تئاتر و تلویزیون برخوردار است. در حالی که تئا‌تر خاستگاه اصلی این هنرمند محسوب می‌شود، او ترجیح می‌دهد در این عرصه انتخاب‌هایی دقیق داشته باشد. نوروزی در سال ۹۳، نقش‌های ماندگاری را در نمایش‌های موفق «مرگ فروشنده» به کارگردانی نادر برهانی مرند و «یک صبح ناگهان» کار حسین پاکدل ایفا کرد. در این راستا گفت‌و‌گویی با او داشته‌ایم که می‌خوانید:

نمایش «یک صبح ناگهان» دوره‌ای از تاریخ را مطرح می‌کند، ایفای نقش در چنین کارهایی از چه ویژگی‌هایی برخوردار است؟

زمانی‌که می‌خواهیم در مورد یک نمایش حرف بزنیم، برایم دشوار می‌شود؛ چرا که کار من روی صحنه است. اما در پاسخ به پرسش سما باید بگویم به فاصله یک هفته از پایان نمایش «مرگ فروشنده» به کارگردانی نادر برهانی مرند در سالن اصلی مجموعه تئا‌تر شهر، نمایش «یک صبح ناگهان» آغاز شد. بنابراین زمان تمرین محدود و فرصت مطالعه کمی را در اختیار داشتم.

در پنج صحنه نمایش «یک صبح ناگهان»، به موازات قصه اصلی روی صحنه می‌آیم. می‌بایستی این پنج صحنه را به لحاظ لحن، ژست، ریتم، ضرب‌آهنگ و... حفظ و با بقیه هماهنگ می‌شدم. طبیعی است فرصت نداشتم صفحات تاریخ را ورق بزنم و مابه ازای بیرونی برای آن پیدا کنم.

برای ایفای یک نقش، چقدر به مطالعه کردن احتیاج دارید؟

بازی کردن نیاز به مطالعه دارد. به طور کلی ایفای نقش‌های تاریخی را در مدیوم‌های متفاوت تصویر و تئا‌تر دوست دارم. در تئا‌تر گونه و ژانر تاریخی به صورت فراگیر نداریم. بسیاری اوقات نمایش، مساله‌اش پرداختن به تاریخ نیست؛ دغدغه دیگری دارد. زبان آن نیز متفاوت است. تاریخ خود روایتگر است و افرادی که آن را روایت می‌کنند هرکدام زاویه دید خودشان را داشته‌اند؛ و عموما تاریخ هم متعلق به سلاطین و حکام است.

در یکی از دیالوگ‌هایم می‌گویم: «کِی قلمت چرخیده طرف لاشخورهای دور سفره، بقیه می‌شن چی؟ غیر از اونی که شاهه تکلیفش روشنه. جماعت اهل هنر و فعله صنعت هم که تکلیف‌شون روشنه یا اهل معامله‌ان یا اهل مجادله، یا تو پر قو‌ هستن یا لای جرز، خونه‌نشین.» تکرار این موضوع را در این روزگار هم می‌توانیم ببینیم. مابه‌ازای عینی دارد. جابه‌جایی قدرت‌ها را روایت می‌کند. تئا‌تر هم یک نوع روایت است. ما روایت در روایت داریم. بازیگر روایتگر است. اینجا روایت‌های در هم تنیده‌ای وجود دارد.

یعنی می‌توان مهم‌ترین ویژگی «یک صبح ناگهان» را در این مسئله دانست؟

این متن چند روایتی است. از منظر ملک، کمال، نایب، پدر و... روایت می‌شود. این با راوی بودن تفاوت دارد، زیرا ملک به عنوان راوی صوری قضیه عمل می‌کند، اما کل نمایش روایت یک رویداد تاریخی است که زوایای مختلف آن را پیش‌تر خوانده‌ایم. این مساله یک کم کار را در هم تنیده می‌کند.


به سراغ تاریخ رفتن چه مزیتی دارد؟

سراغ تاریخ رفتن برای من وسوسه مطالعه به همراه دارد. بهانه‌ای برای آن‌که مناسبات، روابط و ابعاد مختلف افراد را بکاوم و در مورد آنان و زوایای متفاوتی که دارند، مطالعه کنم. این برایم لذت‌بخش است. همیشه گفته‌اند، گذشته چراغ راه آینده است. البته هیچ‌وقت چنین اتفاقی نیفتاده است. هیچ راهگشایی نبوده است. فقط تاریخ تکرار شده است. همواره تاریخ، رویدادهای گذشته، مناسبات قدرت، زد و بند‌ها و بده بستان‌ها تکرار می‌شوند. جنگ‌ها زمانی با شمشیر بوده اکنون با تانک و بمب شیمیایی است. مناسبات قدرت فقط پیشرفته‌تر و خطرناک‌تر شده است.

جایگاه شما به عنوان بازیگر در این میان کجاست؟

من در شرایط تاریخی‌ای هستم که خیلی حق انتخاب برای بازی کردن از میان مجموعه کارهایی که در اختیار دارم را ندارم که بازی در این گونه کار‌ها را انتخاب کنم. سالی ۲۰ نمایشنامه به من پیشنهاد می‌شود؛ از نمایش‌هایی برای جشنواره‌های مختلف، کارهای دانشجویی که کارگردانان جوان و جویای نام‌اند تا کارهای حرفه‌ای. ترجیح من این است که در سطح خودم فعالیت کنم. ما محصول دهه هفتاد هستیم و فرصت پیدا کردیم در آن دهه دیده شویم. کار کردن با هم نسل‌های خودم، برایم جذاب‌تر است. اکنون نیز همین رویه را دنبال می‌کنم. نمایش قبلی‌ام با نادر برهانی‌مرند و با طیف دوستان هم‌نسلم بود. به حسین پاکدل هم ارادت بسیار دارم و همکاری با این گروه و این شرایط دلچسب است.

در شرایط تئا‌تر امروز که به آن اشاره کردید، بازیگر تا چه اندازه امکان انتخاب درست دارد؟

من سه سال تئا‌تر کار نکردم، زیرا امکان انتخاب نداشتم. پیشنهاد‌ها از جنسی بود که یک جلسه سر تمرین می‌رفتم و می‌دیدم، نمی‌توانم کار کنم. بسیاری کار‌ها متد و سیستم تمرین ندارند. پویایی نیست، در واقع می‌توان گفت دورهمی است. اینجا همه چیز با دورهمی اتفاق می‌افتد. در این میان هرچه نابلد‌تر باشید، موفق‌ترید.

[:sotitr1:]این انبوه متقاضی تئاتری که می‌بینید، برای آن است که از سر نابلدی جسارت دارند. واهمه‌ای از اینکه کار انجام نشود و نتوانند، ندارند. این‌گونه، یاد گرفته‌اند که دور هم جمع شوند تا بالاخره یک خروجی از آن داشته باشند. در طی سه چهار سال گذشته، همین دو انتخاب را داشته‌ام، پس محدود است. باید بنشینم تا نادر برهانی مرند کار کند، هرچند با نادر برهانی مرند هم اختلاف سلیقه، سبک و نگاه دارم. نگاهم با آقای حسین پاکدل هم متفاوت است. اگر بخواهم کارگردانی تئا‌تر داشته باشم، مطلقاً شکل آقای پاکدل کار نمی‌کنم. اما اینجا می‌آیم به کار دل می‌دهم و سعی می‌کنم مشترکات‌مان را پیدا کنم. با یکدیگر هم‌زبان می‌شویم، چراکه در یک فرآیند تولید و عرضه با مخاطب قرار داریم، ما به نوعی به مخاطب مدیون هستیم. بی‌هیچ تعارفی، در این دوره و زمانه، تماشاگر‌ها سرمایه بقای تئاتراند؛ آن‌هم در شرایطی که حمایت چندانی از تئا‌تر نمی‌شود و حتی ۲۰ درصد درآمدهای حاصله نیز به متولیان و سازمان‌های مربوطه داده می‌شود. اینجا باید من زبان مشترک با گروهم را پیدا کنم. دوستی‌ها، توانایی‌ها و تجربه‌هایمان دست به دست می‌دهند تا یک کار به صحنه بیاید تا مخاطبی که به تماشای کار می‌نشیند، تجربه‌ای خردورزانه‌ای داشته باشد و با رضایت از سالن بیرون برود.

ارزیابی‌تان از بازخوردهایی که نسبت به کار دیده‌اید، چگونه است؟

نظرها و خبرهایی که می‌خوانیم، ممکن است از طولانی یا سیاه بودن کار شکایت کنند، اما من مخاطب‌مان را دعوت به حوصله بیشتر می‌کنم تا به خودشان فکر کنند، چرا این‌قدر کم طاقت‌اند. مخاطب الان تئاتر از نسل وایبر است، یک لطیفه هم کمی طولانی شود، ردش می‌‌کنند و آن را نمی‌خوانند.

البته زمان‌هایی هم هست که درام طولانی است، اما کشش دارد و مخاطب می‌نشیند. خیلی هم نمی‌توانیم این مساله را به گردن نسل وایبر بیاندازیم؟

نظر من این است که ۱۰۰ دقیقه نشستن در یک‌جا و تاریخ را با تعدادی بازیگر که هر کدام صاحب تجربه‌اند، همراه با جذابیت‌های بصری، نوری و موسیقی دیدن، این‌قدر شکنجه دهنده نیست که حوصله نکنید آن را تماشا کنید. تماشاگر باید به خود مجال دهد و اجازه دهد ذهنش کمی رنج ببرد. بگذارد حوصله‌اش تنگ شود. ما اینجا فلسفه نمی‌بافیم، حرف پیچیده‌ای هم نمی‌زنیم. یک ارجاع به زمان، مردم، مناسبات قدرت می‌دهیم. قیاسی با روزگار خودمان داریم که چیز پیچیده‌ای نیست. ما که مشروطه را تعریف نمی‌کنیم.

یک بستر ایجاد شده است که در آن درنگ کنیم و ما به‌ازای بیرونی‌اش را استخراج کنیم. یک خرده بی‌حوصله هستیم. خودم این روز‌ها این مشق را با خودم می‌کنم که هر کاری که این روز‌ها نگاه می‌کنم، می‌گویم بنشین و ببین و لذت ببر. یک عده جمع شده‌اند و متنی نوشته شده است، نقصان دارد، اما می‌شود تحمل کرد. گاهی برای تماشای کار‌هایی دعوت می‌‌شوم که یکی از دیگری ضعیف‌تر است، اما تا آخر آن را نگاه می‌کنم. ما هم در یک اندازه دیگر، همچنان مشق می‌کنیم و بهترین نیستیم. اصلاً این راه ‌‌نهایت ندارد.