درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
شنبه 30 خرداد 1394
موضوع: روزنوشت
● زبان درد هر نسل

يادداشتى بر نمايش زبان اصلى

نويسنده و كارگردان رسول كاهانى

مارکز می‌گوید: "عشق فرزندان از فرزند بودنشان ناشی نمی‌شود بلکه سرچشمه‌اش عشق در دوره بزرگ کردنشان است." طبعاً بر مبنای این نظر که مبتی بر واقعیت و حقیقتی محض است، فکر می‌کنیم برای دست به قلم بردن و نوشتن درامی متأثر از زندگی زناشویی و محبت فرزندی بهتر است کسی که همه این مراحل را با گوشت و پوست تجربه کرده در این خصوص درام خلق کند. قدر مسلم در زندگی گاه لحظاتی هست که تا سیر طبیعی و کشدار آن را درک نکرده باشی- حال گاه آزارنده و گاه خوشایند و شادی بخش- نمی‌توانی حس و حال کامل آن را بازسازی کنی یا به دیگری انتقال دهی. آن هم به شکلی عمیق و باور پذیر. نمی‌شود یک نفر در عزای بچه از کف رفته‌اش، مبهوت و مات شود ولی هرگز بچه‌ای به خود ندیده و یا نداشته باشد؛ یا فقط طلاق و جدایی را شنیده باشد و بر مبنای تحقیق و تفحص در موردش بنویسد؛ آن را کارگردانی و یا بازی کند. این‌ها واقعیت است ولی از آن سو جایگاه عنصر خیال در خلق لحظات دراماتیک چه می‌شود. در واقعیت بی‌نهایت درام در اشکال مختلف وجود دارد که در خصوص مرگ و زندگی پس از مرگ است آیا همه آن خالقان باید تمامیت مرگ و دنیای ماورای مرگ را تجربه کرده و بعد بنویسند. همین است که مرز خلاقیت، تخیل و واقعیت گرایی را مشخص می‌کند و یا با اجباری مقاومت ناپذیر، درهمشان می‌کند. با دیدن نمایش "زبان اصلی" سهم این تخیل مبتنی بر واقعیت بیشتر درک می‌شود. با این اثر می‌بینیم نسل‌ها منتظر هم نمی‌مانند. مثل امواج باد و آب آورده‌ی کانی‌ها در دوران‌های مختلف زمین شناسی روی هم لایه لایه رسوب می‌کنند. هر نسل دردها و رنج های ویژه خود را دارند. تجارب و دلمشغولی‌های خود را دارند و با زبان و عمل خود حتی با تکیه بر تجربیات خاص و قابل درک خود، خوددرمانی می‌کنند. در نمایش زبان اصلی، کاهانی به عنوان نویسنده و کارگردان و بازیگران خلاق و تیزبین، چنان این مسئولیت مهم را به من مخاطب- که حکم قاضی را داریم- می‌نمایانند که درمی مانیم در مقابل سؤال مهیب و اساسی این نسل چه بگوییم. سخت غافلگیر می‌شویم که به هیچ شکل نمی‌توانیم جواب قابلی به سوالات ظاهراً ساده‌اش بدهیم. یک نسل بریده و منفصل از گذشته، پای گذاشته وسط برهوتی به اسم زندگی با مناسبات درهم‌شده و بی‌ریخت، که فقط با دست و پا زدن بی‌حاصل، خود را روی موج‌ها موقتاً حفظ کرده است و در نهایت از سر ناچاری و نادانستگی آینده‌اش را که همانا فرزند شکل گرفته از زندگی کوتاهِ مشترک است را در همان بطن و جنین فدای خودخواهی‌ها می‌کند. زبان اصلی نمایشی بی‌اندازه ساده و بی‌ادعا است، لحظاتی هم گروتسک‌وار ما را می‌خنداند ولی دست آخر گیج و منگ با سو‌الاتی بی‌جواب مانده از سمت ما، رهایمان می‌کند.