درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
شنبه 20 تیر 1394
موضوع: روزنوشت
● سعادت لرزان مردمان تیره روز


یادداشت در مورد اجرای نمایش جاودانه سعادت لرزان مردمان تیره روز را این‌جا در روزنامه شرق و یا در ادامه بخوانید


روزبه روز لرزان تر از پيش

بوده و هستند قليل انديشه ورزاني که با وجود پرورش فکر، دست به قلم نمي بردند تا ذات تفکر در سير طبيعي خود به شکل شفاهي بارور شود؛ آنان براي خود افسوسي نداشتند؛ حتي اگر در اين سير کار به سرانجام نرسيده، فنايي رخ دهد؛ که طبعا روي مي داد و ايده ها پنهان و سترون مي ماند. آنان اعتقاد داشتند انديشه تا آن دم که محصورِ شکلي بيروني نشده و در قالب تنگ و منجمدکننده واژگان درنيامده، طراوت و تازگي خود را حفظ کرده، روزبه روز نوتر و زاياتر شده و خبط و خطايي اگر در آن است تصحيح مي شود. از آن سو نيز باور داشتند انديشه تا آن هنگام که در گنجينه ذهن است و تنها با زبان بيان براي جمع محدودي بازگو مي شود، افسار آن به اختيار صاحب انديشه است و چون مکتوب شد، فرمان اراده اش از آنِ همگان است. مصداق جمله اي از دوراس که مي گويد: «قلم نويسنده با جهاني مي نويسد نه به تنهايي». در گذر زمان اين باور رنگ عوض کرد و پذيرفت: مانايي نقدپذيرِ کامل شونده بهتر از کاملِ مرده در بطنِ ذهن است.
اما درخصوص هنر، از همان آغاز، هنرمند دريافت؛ به عنوان خالق اشکال گوناگون، فکر و ترجمه آن به شکلي قابل رويت، درک و فهم و تاثيرگذارنده بر احساسات و آنات مخاطب، راهکاري جز اين ندارد که خود و اثرش را در معرض ديد و قضاوت ديگراني خارج از خود قرار دهد. در ذات، پاره اي از آثار هنري تکرارناپذيرند. فيلم هاي جاودانه از اين دسته اند. براي نمونه، هامون يک بار براي هميشه ساخته مي شود. مهرجويي اين اثر را دوبار و دوباره نمي سازد. ممکن است بعدها ديگراني با نگاه به هامون يا به شکلي ديگر، آن را بازسازي کنند. شعر «تو را من چشم در راهم» ديگر باره توسط نيما سروده نشد. نقاشان بزرگ هر نقش را فقط يک بار بر پرده مي زنند و چون زدند ديگر از سيطره شخصي آنها بيرون مي رود و تمام، بعد از آن، براي خلقي ديگر، نقشي ديگر مي زنند.
اما در ميان هنرها شايد تنها تئاتر است که قدرت زايش دوباره و چندباره خود را دارد؛ به دست همان خالق يا پديدآورندگانش. طي ساليان، در اين آزمون سختِ تکرار و رويش هاي دوباره، تجربه هاي گاه موفق و اغلب ناموفقي داشته ايم. زماني اين تجربه با موفقيت قرين است که خالق اثر همراه با شيفتگي و دلبستگي صرف به اثر خود، درصدد بازسازي يا به تعبيري بازتوليد آن برنيايد و به اندازه زماني که از خلق اول گذشته، خود و همراهانش پيش از زمان بر آنها گذشته، جلو رفته باشند. به همين علت، زماني که قرار شد «سعادت لرزان مردمان تيره روز» دوباره پس از ١٥ سال رنگ صحنه ببيند شک نداشته و ندارم (يا لااقل با عمق وجود آرزويم اين است) که اثر موفق و بکري عرضه خواهد شد. چون خالقان اين دو واقعه در دو زمان گوناگون زيست کرده اند و با جهان و جهان بيني متفاوت باز گردهم آمده اند؛ گروهي که تحت هدايت محسن عليخاني آن زمان براساس متن سترگ عليرضا نادري اين کار گرانمايه را به صحنه بردند- فارغ از نقد و تحليل ها و جوايز متعددي که گرفتند- چنان خاطره اي بديع از خود به جاي نهادند که رسيدن به آن اوج و توقع، کمالي به مراتب بيش از آن زمانشان طلب مي کند. اما اينک اينان کساني ديگرند، پخته و آبديده. امروز هماوردي با آن خاطراتِ شکل گرفته کاري سنگين است و مسئوليتي سخت و سهمگين، که اين را گروه نيک مي دانند. آنچه اين اميدواري را تقويت مي کند اينکه در اين ١٥ سال، مخاطب امروز، ديگر مخاطب ديگري است و محسن عليخاني به اندازه فرسنگ ها دانش اندوخته، جلو رفته، گام در اين وادي به احتياط زده، صبوري پيشه کرده و به ضرورت خلق دوباره اين اثر با تمام وجود پي برده است. گروه او هم قرن ها با آني که بودند، فاصله گرفته و پيش تر رفته اند؛ همه با هم در اين کنکاش دوباره، مقابل چشمه هاي تازه و مشتاق به دنبال کشف حقايقي تازه و اساسي اند (اميد که بيش از بار اول به اين مهم دست يابند) و از همه مهم تر، از آن روي که ديد تيزبين عليرضا نادري خالق متن، آينده هاي دور را رصد کرده و مي کند، سعادت مردمان تيره روز، روزبه روز لرزان تر از پيش، پيش روي ماست.