درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
جمعه 13 شهریور 1394
موضوع: روزنوشت
● جاودانگى


تبریکِ جاودانگی
برادر هنرمندم مهدی پاک دل، به تبّرکِ این نقش جاودان که از تو بر پرده سینما نشست، تو را تبریک‌ها باید گفت؛ که رسیدن به این اوج یکدانه و رفعتِ یگانه از زندگی حرفه‌ای، بختی بلند می‌خواهد و اقبالی ممکن. تو سهل نرسیدی از دلِ طوفان به این ساحلِ چشم نواز. هزار هزار معجزه در کار بود. هزار هزار دستِ هنرمند هر روزِ نو در کار هزار صنعتِ تازه بود تا پرده‌ها مهیا کند برای تماشا و این میان هزاران هزار وقت و بخت که از کف می‌رود به نهان و هزاران فرصت که می‌سوزد به عیان. هر دم هزار هزار جان که می‌روید از خاک و دورِ فلک که همان دم می‌روبدش و با خود می‌برد به دیار فراموشی‌ها. از میان این هزاران هزار واقعه، به ناگاه قرعه به نام تو خورد. فالت نیک افتاد و مقرر شد نقش زنی‌ی تو به نام نامی ابوطالب در اثری جاودانه به نام مقدس محمد(ص) و این درنگی در لحظه‌ی تاریخ است برای تا همیشه. از پیش نبوده و زین پس اگر هم روزی روزگاری بس دور، رخدادی چنین بعید روی دهد رویدادی دیگر است از آنِ دیگری و دیگران. تو انتخاب شدی، از میان کسانی محدود و کاربلد. به اراده‌ کائنات، کار با تو به سرانجام رسید و تو پاداش صبوری‌ها گرفتی بر دردها، حرمان‌ها و سختی‌ها. همه رنج‌ها را به جان خریدی و براتت شد جاودانگی. این درخشش تا هستی هست، هست- نه تا وقتی که خودت باشی، باشد- بر پرده‌ی افتخار هستی تا سراپرده‌ای هست. سپاس بیکران از خالق هستی که هستِ تو را بدین گونه با افتخار رقم زد تا چنین زیبا برای همیشه در چشم تماشا و ذهن تمنا بمانی. اثر مجید مجیدی کار دل‌هاست، در حساب و کتاب و رقم نمی گنجد- که اگر چنین بود همچون برج‌های بلند آهن و سیمان که قیمت زمینی‌ی بیشتری دارند در اثر باد و باران لحظه در لحظه، نیست می‌شوند- و این گوهر یکدانه تا قیام قیامت قدر دارد و ماناست. پس بخند و بچرخ و شاد زی که به قول منزوی با این کار “بیرق به نام خویش به بام جهان زدی”. این جاودانگی بر تو مبارک.
بهمن نود و سه. حسین پاکدل