درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
شنبه 14 آذر 1394
موضوع: روزنوشت
● پر باز مى كنند پرندگان جان داده در بارانداز

يادداشتى بر نمايش"در بارانداز" اثر اميركاوه آهنين جان

در روزنامه شرق
این یادداشت را در سایت تیوال و یا در ادامه بخوانید.

تقریباً کمتر کسی هست که فیلم "در بارانداز" را ندیده یا حداقل در باره‌اش چیزی نشنیده باشد. جان‌مایه داستان فیلم محصول تأثیرات روانی، اجتماعی و سیاسی رکودِ فراگیر اقتصادی اوایل قرن بیستم است. "الیاکازان" کارگردان شهیر سینما بر مبنای فیلم‌نامه درخشان "باد شولنبرگ" و بازی فراموش نشدنی "مارلون براندو" به نقش تری مالون و بازیگران توانای آن روزگار، این قصه را در قد و قامت یک شاهکار ابدی بر پرده سینما جاودانه کرد؛ آن‌هم درست در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم که باز رکود اقتصادی فراگیر شده بود. میانه دهه شصت قرن قبل فیلم در ده رشته کاندید اسکار شد و هشت تندیس اسکار را به خود اختصاص داد؛ از جمله اولین اسکار برای اسطوره بازیگری، مارلون براندو. از آن تاریخ این فیلم در اغلب دانشکده‌های معتبر سینمایی و در تمام رشته‌های مرتبط با سینما و کلاً هنر نمایش جزو آثار کلاسیک و شاخص و بخشی از مواد درسی است. قصه در بارانداز ظاهرِ ساده- و به قول قدما، جان اشتاین بکی- ولی جوهره‌ای عمیق و تراژیک از جنس ادبیات معترض غیر شعاری دارد. تری، یک بوکسور سرخورده‌ی سابق بنا به شرایط و تشویق برادرش چارلی که مطیع و مزدور مورد وثوق جانی، رئیس اتحادیه کارگرانِ بندرگاه نیویورک است به خدمت این تشکیلاتِ آرام‌آرام مافیایی شده در می‌آید. جمع کارگران به علت فقر و فلاکت، تبدیل به موجوداتی کر و لال و گنگ شده‌اند. در آن ایام به دست آوردن یک ژتون کار روزانه یعنی تداوم حیاتی موقت با تحقیر دائمی. ابتدا یکی از کارگران معترض با ترفندی به قتل می‌رسد و پس از آن سلسله اتفاقات که تلفیقی از عشق و خشونت، خیانت و فداکاری، بزدلی و شهامت است تری مالون را به قهرمانی بدقلق و عاصی بدل می‌کند که در بطن فراز و نشیبی پرهزینه ولی واقعی، سرنوشت بارانداز و اتحادیه کارگران و کلاً نیویورک را متحول می‌کند. چنان ظرافت‌های انسانی و عاطفی در دل داستان وجود دارد که هربار دیدن فیلم دریچه‌های تازه‌ای به روی مخاطب می‌گشاید. شاید به حسب ظاهر زمان و مکان وقوع داستان، هشت دهه قرن قبل در شهر هزارتوی نیویورک است ولی برای همیشه و همه جا امکان تعمیم پذیری دارد. اکنون دیگر مثل هزاران اثر نمایشی جاودانه، این داستان هم متعلق به بشریت در گستره خاک و همه انسان‌هاست. حالا امیرکاوه آهنین‌جان هنرمند جدی، سخت‌کوش و با سابقه تئاتر روایتی دیگر از این تراژدی جهانی را نوشته و به شکلی مدرن، جذاب و بدیع با همراهی هنرجویانش پس از نزدیک به یک‌سال و اندی تمرین جانفرسا بر صحنه جان داده است. او بر مبنای درام "در بارانداز" جهانی دوطبقه را ترسیم کرده است؛ جهانی آرمانی بر سطح با بزکِ صلح و آرامش و رفاه، و در زیر جهان فقر و فلاکت و وحشت که تنها راه ادامه حیات، گرگ، کفتار و زالو شدن و دریدن و مکیدن شیره همنوع است. به تعبیری زامبی‌های مدرن سرگردانی که تحت سیطره جانی، رئیس قبیله وحشت و نماینده تمدن مدرن و مصرف که حتی فرصت و حوصله شمردن پول ندارد و به اراده‌اش هر اراده ناهمراه را می‌درند. نوعی استحاله و بردگی نو که اگر آرمانشهری در بالا بر صحنه نمایش است ماحصل مناسبات کثیف شهری در قهقراست. دیگر انسانیت رنگ باخته تا امپراطوری سود و سرمایه سوار بر امواج خوف و خفت، بقایش تضمین شود. امیرکاوه با طراحی ویژه‌ی خود ما تماشاگران را مشرف بر حادثه قرار می‌دهد و هر دو شهر را زیر نگاه و تیررس ذهن ما بازسازی و بازنمایی می‌کند. در کارش دقیق است. حرکت و صحنه و کلامی اضافی ندارد. بی‌مقدمه و پرهیز از مطول‌گویی یکراست ما را به سراغ جانِ قصه می‌برد. بخود می‌آییم می‌بینیم قلبمان در تپش است و نگران سرنوشت شکننده تری مالون- که در اثر امیرکاره شده‌است روکا- هستیم و عشقی که او را از سقوط قطعی و منجلاب به بلندا بالا می‌کشد. ما هم همراه روکا نگران می‌شویم که بر سر برادرش چارلی– این‌جا یوکا- چه می‌آید.
اثر امیرکاوه اجرایی نفس گیر، بی وقفه، دقیق و در اغلب مواقع پر تاب و تپش است. لحظه‌ای درنگ ندارد. با کمترین امکانات، با جابجای‌های حساب شده، طراحی و اجرای گریم کاربردی و لباس‌های مناسب، موسیقی و افکت‌های دراماتیک، فضاسازی می‌کند؛ از جمله صحنه‌های زیبای گورستان، بارانداز، کلیسا، مخروبه‌های ناامن شهری، مقر سرخپوستان و قلمرو فراخ و جادویی جانی. از بدن ورزیده و تا حد مقدور از بیان بازیگرانش نهایت استفاده را برای انتقال حس و اتمسفر درام به مخاطب بهره می‌برد. بدن‌ها به شدت تربیت شده‌اند. رزم زندگی، جدال بر سر شرف، شأن انسانی و تقابل با این ارزش‌ها به شکلی موازی بر صحنه پا به پای ثانیه‎های عبور در جنب و جوش است. اثر سه بعدی اجرا می‌شود ولی چیزی از کف نمی‌رود؛ هرگوشه و در هر ارتفاع باشی، همراهی. قطعاً طی سال‌های آتی هرکدام از بازیگران جدی و سخت‌جانِ آهنین‌جان بر صحنه‌ها خواهند درخشید. دیر یا زود خواهید دید. زحمات او و همسر و همراه گرامی‌اش نادیا حسام در خلق این درام جذاب و پرفورمنس زیبا قابل ستایش است. چه "در بارانداز" الیاکازان را دیده باشید چه نه، این اجرا حرف برای گفتن و تصاویر مفهومی برای نشان دادنِ معنی بسیار دارد. تبریک بی‌پایان برای این همه زحمت و پایداری به گروه عظیم و پرتعداد نمایش "در بارانداز" که قطعاً تألیفی نو و اثرگذار از امیرکاوه است.