درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 7 دی 1394
موضوع: روزنوشت
● نوشتن، نوعی خلق


این مطلب را برای مجله نشست تهران داستان شب نوشتم

کلمه پدیده شگفت انگیزی است. به تنهایی پر از رمز و راز و اعجاز است. کلمه تنها واژه‌ای است که خود باید خودش را تعریف کند. یعنی کلمه به خودِ کلمه هویت می‌دهد. کلمات سنگ بنای خلق‌اند. هستی با ساختمانی از کلمات شکلِ معنایی می‌گیرد.

اگر همه چیز بود ولی کلمه نبود باز هیچ چیز نبود؛ چون چیزی به اسم کلمه نبود تا همه چیز را به دیگری و دیگران بشناساند. بودن و وجود داشتن پدیده‌ها زمانی تجلی حضور پیدا می‌کنند و هویت می‌یابند که با ابزارِ کلمات تعریف شوند. از این رو اولین مخلوقِ خالق هستی کلمه است. خداوند هم با بهره‌گیری از کلمات – وحی نازل شده و مکتوب شده بر اوراق- با آفریده‌ی خود حرف می‌زند. عمل نوشتن نیز، خود به خود نوعی خلق است. از آن رو کلماتِ نویسنده در کنار هم آفرینش را بازآفرینی می‌کنند. هر عمل در عالم با نوشتن سروکار دارد. هیچ حرفه‌ای در جهان نیست که بی‌نیاز از نوشتن باشد؛ چه شاعری شهیر و معماری بلند آوازه باشد چه حکیم و محقق و سخنوری نامور؛ هرکدام با عمل نوشتن، طرح و ایده خود را در برخورد نخست سوار بر کلمات کرده بعد در قالب‌های گوناگون عرضه می‌کنند.
در این راستا طبعاً یک هنرمند نمایش نیز ذهنیت‌اش را برای جان دادن بر صحنه یا تاباندن بر پرده، اول از همه باید بر کاغذ ثبت کند. با عمل نوشتن است که ذهن نظم و انسجام پیدا می‌کند و تجربیات ناب و تخیلات بدیع با دیگرانی خارج از نویسنده و در گستره وسیع درمیان گذارده می‌شود. نویسنده با بهره‌گیری از واژگان، خوراک اندیشه فراهم کرده و سفره‌ای می‌گسترد به پهنای زمان و جغرافیای جهان و میهمانانش گرداگرد این خوان بی‌دریغ تا همیشه از آن بهره می‎برند. با عمل نوشتن درام‌های بزرگ زندگی جاودانه می‌شوند. ما در هیچ مرحله‌ای از عمر بی‌نیاز از نوشتن نیستیم. ننوشتن بیهودگی محض است. دفن دیده‌ها و شنیده‌های ناب است. به باد دادن تجربیات و دانش بشری است. از انواع نوشتن، حوزه ادبیات جایگاه ویژه‌ای دارد، چون واژه‌ها با خیال درهم می‌آمیزند تا رؤیاها را در بستری از باورپذیری و گاه اعجاب شکل دهند و دیگران را در این جهان بی‌نهایت پهناور سهیم کنند. همین مکتوب کردن رؤیاهاست که کاروان آگاهی را پیش می‌برد. اگر نبود جنون نوشتن، هجرت بشر از تاریکی غار به روشنایی تمدن راه نمی‌برد. حتی در این مورد هم خالق هستی با بکار گیری زبان قصه با مخلوقاتش ارتباط می‌گیرد.
صاحب این قلم در تجربیات سی و اندی ساله خود در عرصه رسانه و هنر، غالب وقتش صرف خواندن و نوشتن شده است و سعی داشته به همان میزان که از نوشته‌های دیگران لذت می‌برد، با چینش واژه‌ها کنار هم این لذتِ وافر را با دیگرانی خارج از خود سهیم کند. آن‌چه تابحال از این قلم برآمده بیشتر در حوزه ادبیات نمایشی بوده؛ حال یا به صورت داستان رادیویی، سریال و مجموعه‌های تلوزیونی مثل قصه‌های شب سیما، شلیک نهایی، سفر سبز، همسایه‌ها، به کلی سری، مرد دانش، شبی از شب‌ها و مواردی از این دست و در تئاتر چند اثر که اغلب به با کارگردانی خود به صحنه رفته از جمله سمفونی درد، رقص زمین، حضرت‌والا، عشق و عالیجناب، یک صبح ناگهان، امر ملوکانه و تعدادی که این قلم نوشته و دیگران به صحنه برده‌اند. در مجموع همِ خود را بیشتر وقف درام صحنه کرده‌ام تا داستان. البته گهگاه در این وادی قصه‌هایی نوشته و در مجلات مختلف به چاپ رسانده‌ام و یک مجموعه داستان با عنوان" آن‌ها فقط کدهای خود را فراموش کرده‌اند" که به دلیل ممیزی رنگ نشر به خود ندید.
باور دارم قصه باید پس از نوشتن زمانی را لاجرم باخود و در خود سپری کند تا چنان‌چه قابلیت داشت رنگ ماندگاری بگیرد. در خلق قصه مطلقاً نمی‌شود تعجیل روا داشت که تنها ارمغانش مرگ کلمات به هم چسبیده است. به قول زنده‌ یاد حسن حسینی: "تعجیل در خلق هنر مثل چرت زدن موقع رانندگی است."