درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 14 دی 1394
موضوع: روزنوشت
● گفتگو با روزنامه بانی فیلم

گفتگوی عاطفه رضوی و حسین پاکدل با روزنامه بانی فیلم را اینجا و اینجا در بانی فیلم پنجم و ششم دیماه 94 یا در ادامه بخوانید

گزارش باني فيلم از كافه كتاب همیشه
و گفت و گو با حسين پاكدل و عاطفه رضوي
كار فرهنگي رايگان مشتري زياد دارد
زینب علیپور: در شرايط امروز متأسفانه عده اي از هنرمندان به دنبال گرفتن ژست هاي فرهنگي و يا با بيزينس هايي كه به راه مي اندازند به دنبال كسب درآمد و سود بيشتر به واسطه شهرتشان هستند. اوايل سال 92 باغ ايراني واقع در گوهردشت كرج ميزبان دو هنرمندي شد كه تصميم گرفتند به دور از هر حاشيه و جنجال و ژستي و صرفا براي ارتقاء سطح فرهنگي بخشي از جامعه را در اين مكان داير كنند، اما كافه كتابي از جنس خودشان. حسين پاكدل و عاطفه رضوي زوج هنرمند و مهربان و دوست داشتني اي كه با تكيه بر انديشه و توانايي خود و بدون كوچكترين حمايتي از كسي و يا سازماني اقدام به تأسيس اين كافه كتاب كرده اند. آنها در اينجا در كنار فروش كتاب، برنامه هاي جنبي بسياري براي مردم دارند كه بيشتر اين برنامه ها به صورت رايگان برگزار مي شود. از جمله نمايشنامه خواني، شاهنامه خواني، شعر و داستان خواني و ساير برنامه هاي فرهنگي از اين دست كه در نوع خود بي نظير است. به همين بهانه باني فيلم در يكي از روزهاي عصر پاييزي ميهمان اين دو عزيز شد تا از حال و هواي اين كافه بيشتر بداند و در اختيار علاقه مندان به فعاليت هاي فرهنگي قرار دهد. به همين بهانه باني فيلم در يكي از روزهاي عصر پاييزي ميهمان اين دو عزيز شد تا از حال و هواي اين كافه بيشتر بداند و در اختيار علاقه مندان به فعاليت هاي فرهنگي قرار دهد. نكته جالبي كه در همان گامهاي نخست به باغ ايراني مورد توجه من قرار گرفت، طرح هاي اردشير رستمي روي ديوارهاي باغ ايراني بود كه چشم انداز زيبايي را به اين باغ داده بود، اما وارد كافه كتاب كه مي شوم، بوي خوش عود و طراحي زيبا و پوستر نمايشهاي مختلف نظرم را جلب مي كند. پوستر تئاترهايي كه پاكدل نويسندگي و كارگرداني آنها را برعهده داشته است. از « حضرت والا » و « عشق و عاليجناب » گرفته تا « سمفوني درد »مي افتد نگاهم به ستوني به نام « كلام روز » كه سخني از فرانسوا والتر اينجا نقش بسته است.
"در جامعه اي كه كارها برحسب استعداد تقسيم نشوند، در حقيقت همه بيكارند."
ستون ديگري نيز در اين كافه نظرم را جلب مي كند كه بخش تازه ها نام دارد و تازه ترين كتب اين كافه در آنجا براي علاقه مندان ثبت مي شود. با اينكه فضاي كافه كتاب چندان وسيع نيست، اما كتابها مرتب و دسته بندي
شده است. كتابهايي از نويسندگان و شعراي خوب اين مرز و بوم چون: سعدي، حافظ، مولانا، سهراب سپهري، احمد شاملو، مسعود بهنود، گلي ترقي، نادر ابراهيمي، مهدي اخوان ثالث و... بيشتر كتابها در زمينه ادبيات و فرهنگ و هنر است، اما در اين ميان كتاب هايي نيز درباره تغذيه كودك نيز در آنها يافت مي شود.
كافه جمع و جور و دنجي است، اما فضا پر از انرژي مثبت است و گرماي آن به همت تك تك اعضاي خانواده پاكدل بنا شده و همين اتفاق باعث جذابيت و گرماي بيشتر « هميشه » را مي توان در اين سرما احساس كرد. كافه كتاب اين مكان فرهنگي شده است. از همه مهمتر اينكه اينجا تنها كافه اي است كه از بوي دود سيگار خبري نيست و به جاي آن مي توان بوي خوش عود را استشمام كرد، چرا كه اينجا كسي اجازه سيگار كشيدن ندارد و اين نكته روي همه ميزها كه با طراحي هاي زيباي عاطفه رضوي ساخته شده، به چشم مي خورد. به هر حال در ساعاتي كه مهمان ا ين دو هنرمند بوديم، ا ز همه جا سخن به ميان آمد. از كافه و كتاب گرفته تا سينما و تئاتر و تلويزيون و حاصل آن يك گپ و گفت بسيار دوستانه شد كه در ادامه مي خوانيد:

پاكدل: پيش از آنكه شما گفت و گو را شروع كنيد بايد بگويم زماني كه ما به اينجا آمديم، فضا كاملاً خالي بود. بنابراين هر چيزي كه شما در اينجا مي بينيد و لازم بود، من و خانم رضوي به كمك هم طراحي و ساخته ايم. آرامش عجيبي داشت و من در اين فاصله نمايشنامه « يك صبح ناگهان » را نوشتم. البته بعد از آن هم يك كار ديگر به نام« امر ملوكانه » را نوشتم كه در همينجا هم اجرا شد. البته ما از اين دست كارها زياد داشتيم كه در همين فضا اجرا شد.
خودتان هم ساكن كرج هستيد؟ 
- رضوي: بله
چطور شد كه از تهران به اينجا نقل مكان كرديد؟ 
- پاكدل: به خاطر آرامش
- رضوي: از تهران خسته شده بوديم و فرار كرديم آمديم اينجا، چون منزل ما فرمانيه بود و زماني كه براي تمرين و اجرا به تئاتر شهر مي رفتيم، يكي دو ساعت صرف رفتن به آنجا مي شد. اما الان كه كرج هستيم، زمان كمتري را براي رسيدن به آنجا طي مي كنيم.
- معمولاً در كرج كافه كتاب و تئاتر و مراكز فرهنگي كمتر يافت مي شود. چطور شد كه سال 92 به فكر افتاديد كه در باغ ايراني و در اين منطقه كافه كتاب تأسيس كنيد؟ با توجه به اينكه بيشتر هنرمندان به فكر تأسيس فست فود و رستوران بوده و بيشتر در اين زمينه فعاليت كرده اند!
- پاكدل: فكر مي كنم دوستاني كه فست فود و رستوران تأسيس مي كنند، هم باهوش تر هستند و هم بيزينس را بلدند و خيلي كار عاقلانه اي انجام مي دهند. آمدن در حوزه فرهنگ و ايجاد چنين مركزي به خصوص در اين شرايط نه تنها بازگشت سرمايه اوليه را در پي ندارد، ماه به ماه از جيب خودت هم بايد كمبودها را جبران كني، چون شهرداري اجاره خودش را مي گيرد. البته در كنار اين فضا، بخشي از محوطه بيرون هم تحت اجاره ماست و با اينكه اجاره اش را مي پردازيم، اما در عمل نتوانسته ايم كاري انجام دهيم. مي دانيد اساساً شعار دادن كار راحتي است. همه هم خوب شعار مي دهند كه انجام امور فرهنگي و به خصوص كتاب فروشي كار خوبي است، اما در عمل فقط در باتلاقي مي افتي كه بايد در آن دست و پا بزني و ما البته تا الان براي دل خودمان هزينه هاي اينجا را تأمين كرده ايم. دليلش هم اين است كه ما نخواستيم اينجا را تبديل به رستوران كنيم و يا هر كاري در اينجا انجام بدهيم، چون كار ما اين نيست. اينجا كتاب فروشي است و در كنار آن اگر كسي چاي و يا قهوه هم خواست، سرو مي شود. برنامه هايي هم كه تا به حال در اينجا داشتيم مثل شاهنامه خواني، نمايشنامه خواني، قصه خواني و شعر خواني به زبان انگليسي همگي رايگان بوده و تنها كاري كه ما بابت آن بليط فروختيم، البته با قيمت خيلي مختصر تئاتر هايي بود كه در اينجا اجرا كرده ايم. در همين فضا كه ظرفيت 30 نفر را دارد، بعضي وقتها بيشتر هم مي آمدند و تعداد تماشاچي ها به 60 نفر هم مي رسيد. اساساً انجام اينگونه كارهاي فرهنگي نياز به حمايت دارد، اما حمايت كه هميشه معني كمك مالي نمي دهد. حمايت گاهي به معني ايجاد فضاي تبليغاتي است. ما در اينجا تئاتر برگزار كرديم، اما هيچ كدام از مديران فرهنگي براي ديدار نيامدند. با اينكه اطلاع رساني شده بود. دليلش هم اين است كه اساساً در اين منطقه متأسفانه كار فرهنگي انجام نمي شود و بيشتر فضا در اختيار لباس فروشي و كافي شاپ و فست فود است. البته صرفاً ما درگير چنين مشكلي نيستيم. بلكه كساني كه در اينجا در حوزه فرهنگ و كتاب فروشي فعاليت مي كنند هم دچار همين مشكل هستند و دير يا زود همه تعطيل خواهند شد. ما هم تا سال آينده در اينجا خواهيم بود و قراردادمان را تمديد نخواهيم كرد، چون كاري نمي توان كرد. ما اين انرژي را گذاشتيم و سه
سال وقت و هزينه صرف اينجا كرديم، اما تا حدي مي توانيم امنيت و آرامش اين فضا را حفظ كنيم. ما در اينجا هر چيزي را سرو نمي كنيم. كسي حق سيگار كشيدن ندارد و هر كتابي را نمي فروشيم. يعني كاسبي نمي خواهيم بكنيم و نگاه كاسب كارانه به اين فضا نداريم. ما كتاب مي فروشيم. تئاتر كار مي كنيم. از چهره هاي مطرح فرهنگي و هنري دعوت مي كنيم كه به اينجا آمده و قصه و رمان براي مردم مي خوانند. مثل شاهنامه خواني كه جزو برنامه هاي هفتگي ماست و دكتر زاگرس زند هر هفته ميهمان ويژه ما در اينجا هستند، اما ما بابت رمان و قصه خواني نمي توانيم كه از مردم پول بگيريم. منطق ندارد و اصولاً كار زيبايي نيست. به همين دليل در طولاني مدت جواب نمي دهد و ما هم تا جايي مي توانيم اينجا را سرپا نگه داريم. اينگونه است كه همين فعاليت را به تهران برده و در آنجا ادامه خواهيم داد.
در اين مدت تأثيرات كارهاي فرهنگي تان را روي اهالي اين منطقه ديده ايد؟
- پاكدل: تأثير فرهنگي كه داشته، اما در حقيقت وظيفه ما در اين زمينه تا حد مشخصي است. ما دوست داشتيم تا اين باغ ايراني حس فرهنگي پيدا كند، اما مگر ما تا چه حد توان داريم؟
-رضوي: اصولاً تا چه حد وظيفه هر آدمي در عرصه فرهنگي است كه بخواهد اين تأثير را بگذارد؟ البته هر كسي سهمي دارد. به هر حال ما كمي بيشتر از سهم خودمان انجام داده ايم، چون تأثيرات فرهنگي در اندازه هاي بزرگتر فكر مي كنم كار مسئولين است.
شما هر دو جزو هنرمندان اين مرزو بوم هستيد و سالهاي بسياري را صرف امور فرهنگي و هنري كرده ايد. بنابراين انتظار مي رود كه مسئولين حمايت بيشتري از فعاليت هاي فرهنگي شما كنند!
- پاكدل: ما دوست داريم كه براي ديدن نمايش هاي ما به اينجا بيايند و اصولاً از آن دست آدمهايي نيستيم كه به دفتر استاندار و يا شهردار برويم. ما كار خودمان را مي كنيم و با مردم ارتباط داريم و سعي مي كنيم كتاب خوب معرفي كنيم. ما تا امروز نزديك به 60 جلسه شاهنامه خواني برگزار كرديم.
-رضوي: اتفاقي كه در اين كشور افتاده اين است كه هر چيزي كه نذري مي شود، مردم از آن استقبال مي كنند. اين چيزي است كه ما در اينجا آن را تجربه كرده ايم. تا زماني كه اين گونه برنامه هاي فرهنگي رايگان و صلواتي است، مي آيند و استقبال مي كنند. بنابراين هر كار فرهنگي را به طور رايگان دوست دارند. اصلاً فكر نمي كنند كه فرهنگ آن چيزي است كه گاهي وقتها بايد بيشتر از شكم برايش هزينه كرد. اگر براي دو نمايش هم مبلغ كاملاً ناچيزي دريافت مي كرديم، به اين دليل بود كه به اين نتيجه رسيده بوديم كار هنري نبايد رايگان باشد. چون آدم فرهنگي كه اين زحمت را مي كشد بايد از او به گونه اي قدرداني شود. اين قدرداني قطعاً با آن مقدار پولي كه دريافت مي شود نيست، اما كاري كه كاملاً رايگان باشد را من به عنوان هنرمد نبايد انجام بدهم. ممكن است افتخار وزارت ارشاد اين باشد كه مردم براي ديدن فلان فيلم رايگان به سينماها آمدند و از اين فيلم استقبال شد، اما به نظر من خيلي خجالت آور است. ما خودمان به عنوان آدمهاي فرهنگي و هنري نبايد اجازه بدهيم كه اين اتفاق بيفتد. البته در تئاترهايي كه در اينجا اجرا كرده و مبلغ ناچيزي دريافت مي كرديم گاهي با اعتراض روبرو مي شديم.
خب اين فرهنگ نادرستي است كه متأسفانه در بين مردم جا افتاده است!
- رضوي: بله و به همين دليل اين فرهنگ در بين مديران نيز جا افتاده است. مديراني كه از جنس همين مردم هستند.
و همين مسائل باعث دلسرد شدن در ادامه اين مسير مي شود.
- رضوي: اگر قرار بود دلسرد شويم كه جدا از كافه كتاب، از ابتدا وارد عرصه هنر نمي شديم. كار هنر و فرهنگ عشقي است كه بيشتر اوقات به درآمد آن نگاه نمي كني. بيشتر به لذتي كه با ديگران شريك مي شوي اهميت مي دهي. به عنوان مثال يك نقاش از ديدن اثر هنري خودش در تنهايي لذت مي برد، اما از ارائه آن به آدمهاي ديگر هم به نوعي ديگر لذت مي برد. بنابراين زماني كه سراغ هنري مثل بازيگري مي روي، قطعاً شريك شدن اين هنر با ديگران برايت جذاب تر است.
درباره تأثيرات فرهنگي اين نوع كارها بين مردم صحبت كرديد. در بين همكاران چطور؟ توانسته ايد اين تأثير را ببينيد؟
- رضوي: به نظر من اين نوع كارها به علاقه شخصي آدمها برمي گردد. بنابراين بيشتر علاقه شخصي است، اما واقعيت تلخي وجود دارد و آن اينكه من با آدمهايي روبرو شدم كه صداقت نداشتند. در صورتي كه ما راستش را به همه گفتيم. اينكه اين نوع كارهاي فرهنگي كار سختي است. اگر كسي پرسيد شرايط را صادقانه گفتيم. هم از سختيهاي كار گفتيم و هم از لذت ها. در هر صورت براي ما برخورد با مردم و احساس نزديكي كه با هم داريم، حس خوبي است.
فكر مي كنم مثل كار تئاتر است. انگار روي صحنه نفس به نفس مخاطب زندگي مي كنيد.
- پاكدل: دقيقاً. خيلي وقتها رفقاي خودمان و بچه هاي تئاتري مي آمدند و ساعتها بحث هاي مفصل درباره تئاتر مي كردي. حتي گاهي دوستان اينجا مي نشستند و مي نوشتند. البته بچه هاي تئاتر خيلي اصرار داشتند كه ما اينجا
برايشان دوره هاي تئاتر بگذاريم، اما من هرگز اين كار را نكردم، چون آموزشگاه هايي در اين رابطه هست كه وظيفه آنهاست اين كار را انجام بدهند. البته در زمينه نمايشنامه نويسي و بازيگري و بيان و خانم رضوي هم در رابطه با تخصص خودشان هرآنچه را كه بلد بوديم ساعتها در اختيار بچه ها قرار داده ايم. البته بدون دريافت مبلغي. چون وظيفه خود مي دانستيم كه تجربيات خودمان را به علاقه مندان به اين حرفه منتقل كنيم.
توقع من اين است كه مسوولان و مردمي كه مدعي هستند ما به هنرمندان علاقه مند هستيم، حمايت بيشتري از شما بكنند!
- رضوي: من در اين زمينه توضيحي بدهم. مردم ممكن است من عاطفه رضوي را به شخصه دوست نداشته باشند. بلكه شخصيت هايي را كه من بازي كرده ام، دوست دارند. با اين همه فقط در حد برخورد با من بازيگر علاقه دارند و در همين حد. البته هميشه به ما لطف داشته اند، ولي ما هم بيش از اين توقع چنداني از ديگران نداريم.
-پاكدل: معمولاً به ما لطف دارند. اينجا مي آيند و فقط با ما عكس مي گيرندو مي روند" مي خندد »
-رضوي: معتقدم مردم جهان دو شغل دارند. اول شغلي كه از طريق آن كسب درآمد مي كنند و دوم اينكه منتقد سينما هستند.
پاكدل: البته اتفاق جالب و تأثير گذاري كه براي ما در اينجا افتاده اين است كه خيليها به ما اعتماد دارند و ما را يكي از اعضاي خانواده خود مي دانند. مواردي بود كه دچار افسردگي شديد شده بودند و اينجا آمدند و با ما درد دل كردند. به خصوص خانم رضوي كه ممكن است در برخورد اول چنين به نظر نيايد، اما عده اي كه آمدند و از نزديك با خانم رضوي ارتباط برقرار كردند متوجه شدند كه چقدر مهربان و قابل اعتماد است. چون ايشان با مقوله
روانشناسي آشنا هستند. آنقدر براي من لذت بخش بود كه صحبت هاي ما چه تأثير مثبتي روي اين افراد گذاشته است! اما يكي از مهمترين كارهايي كه ما در اينجا انجام داده ايم، معرفي كتاب به آدمهاست. گاهي اوقات برخي مي امدند و كتابهايي را برمي داشتند كه ما مي گفتيم به درد شما نمي خورد و كتاب ديگري را به آنها معرفي مي كرديم. ممكن است ساعتها بايستيم و درباره كتاب مناسب آدمها با آنها صحبت كنيم. در فاصله اين كارها هم من در فيلم و سريال بازي كردم و خانم رضوي هم در سريال.
چطور به همه اين كارها مي رسيد؟
- رضوي: وقتي كار آدم بيشتر است، بيشتر به همه كارها مي رسد. وقتي هيچ كاري نداري به هيچ كاري هم نمي رسي.
اتفاقاً مي خواستم با هم درباره سريال « كيميا » صحبت كنيم.
- رضوي: اصلاً دوست ندارم درباره اين سريال صحبت كنم.
آقاي پاكدل چرا شما اين قدر در عرصه تصوير به خصوص تلويزيون كمتر حضور داريد؟
- در تلويزيون كه همچنان ممنوع الكار هستم ولي در سينما چند تا فيلم كه در حال اكران است. بازي كرده ام. از جمله« شيفت شب »
اين ممنوع التصويري از كجا مي آيد؟
- رضوي: از سليقه هاي شخصي

بخش دوم گزارش
گروه تلويزيون؛ زينب عليپور: در بخش نخست اين گزارش از كافه كتاب و فضاي اين پاتوق فرهنگي در حد بضاعت گفتيم تا بتوانيد فضاي اين مركز فرهنگي را در ذهن ترسيم كنيد و در گفت و گو با حسين پاكدل و عاطفه رضوي به مسائل مهم و مختلفي در حوزه هنر و فرهنگ اشاره كرديم. از جمله فضاي حاكم بر سينما و تئاتر و تلويزيون و عدم حمايت برخي مديران فرهنگي از امور فرهنگي و هنري و همچنين سريال «كيميا» كه رضوي اين روزها روي آنتن دارد اما به دلايلي هيچ گونه تمايلي به صحبت درباره اين سريال نداشت. نكته مهم اينكه كافه كتاب براي گفت و گوي ما با اين دو هنرمند قرق شده بود تا مزاحمتي براي مصاحبه به وجود نيايد كه كار بسيار قابل احترام و با ارزشي است. در ادامه از ارتباط نزديكي كه اين دو عزيز با مردم به واسطه اين كافه كتاب دارند سخن گفتيم. تا اينكه به بحث ممنوع الكاري چند ساله پاكدل در تلويزيون رسيديم و اينك ادامه گفتگوي صميمانه و دوستانه ما با اين زوج هنرمند:
* راجع به داستان ممنوع التصويري تان در تلويزيون مي توانيد صحبت كند؟
- پاكدل: براي من خيلي جذاب نيست. چون هيچ مبنايي ندارد.
رضوي: قضيه كاملاً شخصي است كه به نظر من هم مبناي خاصي ندارد.
پاكدل: نه فقط در تلويزيون بلكه برخي از آدمها نامشان نبايد در مطبوعات برود. به نظر شما اين هم مبنايي دارد؟ آدمهايي كه پيش از اين مسئوليت هاي مهمي داشتند، اما در حال حاضر نامشان را نمي برند.
*شما و بسياري از هنرمندان مدتهاست با تلويزيون فاصله گرفته ايد. چيزي كه براي من مهم است اين است كه با وجود شبكه هاي ماهواره اي و دسترسي آسان به فيلم و سريالهاي روز دنيا چرا تلويزيون سعي در بدست آوردن سرمايه هايش در اين عرصه ندارد تا باز هم مخاطبان بسياري را به خود جلب كند؟
- پاكدل: اطمينان داشته باشيد مديران از همه چيز مطلع هستند ولي اين چيزها برايشان اهميتي ندارد و آن را مسئله مهمي نمي دانند. شما ببينيد اين همه هزينه گزاف صرف يك سريال تاريخي مي‌شود كه پر از تحريف و اشتباه و فاقد هر گونه جذابيت است. از همه بدتر اينكه مردم هم بايد به زور بنشينند و نگاه كنند. در صورتي كه مردم اين سريالها را نمي بينند. چون فكر مي‌كنند به شعورشان توهين شده است. يكي از دلايل ممنوعيت من همين حرفهايي است كه مي زنم. از جمله اعتراضم به پخش برنامه هویت.
رضوي: اشكال اساسي اين است كه تلويزيون به اين افراد به عنوان سرمايه نگاه نمي كند.
پاكدل: من در اين باره بارها به عنوان يكي از تهيه‌كنندگان ارشد تلويزيوني مقاله نوشته ام كه به برخي از آقايان برخورده است. فكر نكنيد من اين حرفها را الان مي زنم. من ده سال پيش مقاله نوشته ام و در جلسات تخصصي اين مسائل را مطرح كرده ام، اما اينها طوطي تكرار را دوست دارند كه دائم به آنها به به و چه چه كند. از آدمي كه فكر كند خوششان نمي آيد. بنابراين نتيجه همين مي‌شود آدمهايي كه فكر مي‌كنند، ممنوع الكار مي شوند. البته معناي سخن من اين نيست كه هر چه مي گويم درست است. اصلاً چنين ادعايي ندارم. من مي گويم اين مسائل بايد بررسي شود. وگرنه من با كسي دعواي شخصي ندارم، اما دوستان مي گويند كه ورود من به سازمان ممنوع است و كارت من را باطل مي‌كنند. گرچه مهم نيست. ما مي رويم تئاتر كار مي كنيم و كاري هم با تلويزيون نداريم.
رضوي: نكته اي كه جالب است اين است كه سليقه هاي شخصي در اين زمينه همواره وجود دارد و تعيين كننده است. مديراني كه يك روز مورد غضبشان قرار مي گيري، بعد از چند وقت مي بيني كه خودشان هم مورد غضب قرار گرفته اند. در اين مدت بارها اين موضوع را ديده ام و برايم تكرار شده است، اما متأسفانه باز هم تجربه نمي شود.
*برگرديم به فضاي كافه كتاب. ساعت كاري خاصي براي اينجا در نظر گرفته ايد؟ و اينكه در هفته زمان مشخصي در اينجا حضور داريد؟
- پاكدل: زماني كه سر كار نباشيم اغلب اينجا هستيم، اما ساعت كاري كافه در ابتدا 10 صبح تا 10 شب بود، اما به اين نتيجه رسيديم كه فقط از 3 تا 10 شب را براي ساعت كاري كافه در نظر بگيريم.
*عنوان كافه كتاب از كجا آمد؟
- پاكدل: خودمان انتخاب كرديم و به نظرم عنوان «هميشه» نام جالبي براي اينجاست.
* اما شما كه قرار است تا پايان قراردادتان اينجا حضور داشته باشيد!
- رضوي: «هميشه» را با خودمان يك جاي ديگر مي بريم. قرار نيست به كسي بدهيم.
پاكدل: ببينيد فكري كه از ابتدا ما براي اينجا داشتيم اين بود كه با انبوهي از مخاطب در اينجا روبرو خواهيم شد، اما منطقه اي كه شهرداري به ما پيشنهاد داد و ما هم در مناقصه شركت كرديم، اينجا بود. يعني ما به شهرداري اعتماد كرديم، اما اساساً اينگونه فعاليت هاي فرهنگي در اين جغرافيا جواب نمي دهد. اصولاً انجام امور فرهنگي و هنري به خصوص تئاتر هنر فاخري است كه نياز به حمايت دارد. نكته جالب اينكه تماشاگران تئاترهايي كه ما اينجا اجرا كرديم، بيشتر از تهران مي آمدند!
*از نحوه انتخاب كتابهايي كه در اينجا به علاقه مندان ارائه مي كنيد بگوئيد.
- پاكدل: علاقه مندي ما بيشتر حوزه ادبيات است كه بسيار حوزه گسترده اي است و بيشترين تأثير را مي تواند روي جامعه بگذارد. بنابراين ما در حد فضايي كه اينجا داريم، تعداد كتابهايي را ارائه مي دهيم كه به حوزه ادبيات و روانشناسي و برخي كتب فلسفي و تاريخ مربوط مي‌شود.
*از كتابخانه شخصي خودتان هم كتابي در اينجا يافت مي‌شود؟
- رضوي: بله برخي كتابهاي شخصي مان را آورده ايم، اما فقط براي خواندن است نه براي فروش.
*نويسندگان و به طور كلي اهالي قلم از اين فعاليت شما استقبال كرده اند؟
- پاكدل: بله خيلي زياد با چنين مواردي روبرو شده ايم. حتي نشست هايي با نويسندگان و مترجمان در اينجا برگزار كرده ايم كه در كنار آن نشست ها براي مخاطبان كار معرفي كتاب و خوانش داستان انجام داده اند.
رضوي: نكته مهم اينكه افرادي كه براي اين نشست ها با نويسندگان و برنامه هاي ديگر كافه كتاب به اينجا مراجعه كرده اند، كساني بودند كه از جاي ديگري مثل تهران به اينجا آمده اند، اما از خود اين منطقه كمتر مراجعه كننده داشته ايم. مردم اينجا بيشتر ترجيح مي‌دهند كه به جاي اين كار ما چاي و آش ارائه بدهيم تا كتاب! البته ما مخاطب خودمان را پيدا كرده ايم، اما مواردي وجود دارد كه باعث مي‌شود خود به خود برخي مخاطبان را از دست بدهيم. به عنوان مثال اينجا سيگار كشيدن ممنوع است و همين باعث مي‌شود كه عده بسياري وارد اينجا نشوند. در نقاط مختلف اين شهر جوانهايي وجود دارند كه دوست دارند به برخي جاها رفته و قليان و سيگار بكشند. بنابراين جايي كه چنين امكاناتي برايشان ندارد، نمي روند، اما به نظرم اين هم اهميتي ندارد. ما مخاطبان خود را داريم و آنها هم ما را پيدا مي‌كنند. بيشتر از اين هم توقع نداريم.
پاكدل: ما پيش از تأسيس اينجا هم چنين كارهاي فرهنگي انجام مي داديم. زماني كه من در تلويزيون برنامه داشتم و مي توانستم از تريبوني كه دارم استفاده كنم، كتاب معرفي مي كردم، اما از زماني كه اينجا را راه انداخته ايم، سعي كرده ايم در حد توان تأثيرگذاري مثبتي داشته باشيم.
*متأسفانه يكي از مشكلات ما در كشور سرانه پايين مطالعه است كه كاري هم نمي توان كرد.
- پاكدل: بله اما باز هم كاري در اين زمينه انجام نمي شود. فقط سالي يك بار نمايشگاه كتاب برگزار مي‌شود كه آن هم صرفاً تبليغ كتابهاي سفارشي است. شما ببينيد در كشورهاي اروپايي كه هم سينماي قوي تري نسبت به ما دارند و هم تلويزيون و شبكه هاي خصوصي. در كنار آنها مراكز تفريحي بسياري هم دارند، اما ميزان چاپ كتاب و ميزان تقاضا و مطالعه مردم در آنجا غير قابل تصور است، اما در اينجا وقتي بيلبورد كتاب زده مي‌شود، عده اي شكايت مي‌كنند كه چرا اين كتابها را تبليغ مي كنيد!
*نكته جالب كافه كتاب شما فضاي خانوادگي است كه ايجاد كرده. آن هم به واسطه حضور افراد خانواده شما!
- پاكدل: بله دخترم و خواهر خانم رضوي و بچه هاي ديگري هستند كه اينجا با ما همكاري مي‌كنند.
* تا به حال ايده براي بازيگري و نگارش هم اينجا گرفته ايد؟
- پاكدل: بله خيلي زياد
رضوي: شخصيتهاي جالبي اينجا مي آيند كه خيلي مي توان از آنها ايده گرفت.
* به همه برنامه هايي كه در ذهن داشتيد و براي اينجا طراحي كرده بوديد، رسيدي؟
- پاكدل: يكي از برنامه هايي كه خيلي دوست داشتم در اينجا داشته باشم اين بود كه اينجا را به باغ كتاب تبديل كنم. يعني يك سري بازيگر از بچه هايي كه هستند، تربيت كرده و به كتاب تبديل كنيم. به عنوان مثال يك بازيگر به قيصر امين پور تبديل شود و نقش وي را براي مردم بازي كند، اما باز هم اين كار نياز به حمايت دارد كه هنوز اين اتفاق نيفتاده است. چون به تمرين بسياري نياز دارد تا شما بتوانيد آن نويسنده و يا شاعر را در اين افراد ببينيد.
*خانم رضوي آخرين فيلمي كه به واسطه آن در سينما حضور داشتدكدام فيلم بود؟
- فيلم «قصه ها».
پاكدل: كه فيلم با ارزشي بود، اما از آن جنس فيلمهايي كه خانم رضوي بازي مي كرد ديگر ساخته نمي شود.
*اتفاقاً مي خواستم بدانم چرا در عرصه سينما هم كم كار هستيد؟
- رضوي: نكته مهم اين است كه ما سينماي جوان داريم و طبيعتاً قصه هايمان راجع به جوانهاست. متأسفانه ما قصه اي متناسب با افراد ميانسال در سينما نداريم. در صورتي كه در همه جاي دنيا ماجرا چيز ديگري است. شما چقدر در سينما فيلمهايي مي بينيد كه دغدغه يك خانم و يا آقاي ميانسال را به تصوير كشيده باشد؟ ما سينمايي داريم كه فقط مربوط به بچه هاي 16 تا 25 سال است. در صورتي كه بزرگترها پايه ها و ريشه هاي يك خانواده هستند. ما اصلاً برايمان مهم نيست كه آقاي 45 ساله چه مصائب و مسائلي دارد و يا خانم 45 ساله به جز فرزندانش به چيز ديگري فكر نمي كند و كاملاً خودش را فراموش كرده است. ما اساساً اين سينما را نداريم و جوانهايي كه به اين حرفه علاقه مند هستند اين را بايد بدانند كه زماني كه به اين بحران رسيدند چه كنند. البته به دليل اينكه من در خانواده و فضاي هنري رشد كردم، اين چيزها را مي دانستم و به من گفته بودند.
پاكدل: ديگر فيلمهايي نظير «دلشدگان» و يا «مادر» و «چهل سالگي» ساخته نمي شود.
رضوي: به همين دليل است كه من كم كار هستم. ما در فيلمهايمان فقط دغدغه هاي پدر و مادر براي فرزندش و عدم درك متقابل را مي بينيم. نتيجه اش اين مي‌شود كه ما در تبليغات ماهواره يا دائم قصد مهاجرت داريم و يا چاق هستيم و يا بي مو! از مجموعه توليدات فرهنگي ما چنين استنباط مي‌شود كه به چه چيزهايي احتياج داريم. البته فيلمهايي كه خانم معتمد آريا بازي مي‌كنند جزو فيلمهايي است كه دغدغه اين نسل را نشان مي دهد، اما كم است و به نظر من جامعه نياز دارد كه بيشتر فيلمهايي از اين دست داشته باشد. چون جامعه نياز دارد مسائلش در فيلمها مطرح شود و راه حل آن هم ارائه شود. وقتي در شبكه نمايش خانگي سريالي مثل «شهرزاد» ساخته مي‌شود كه در كنار مسائل جوانها به ميانسال ها هم پرداخته مي‌شود، قابل تحسين است. اي كاش اين را بدانند كه فقط 16 ساله ها نيستند كه پاي تلويزيون مي نشينند و كمي هم به اين نسل بها داده شود. اي كاش بتوان در سريالها عشق پدر و مادر را نسبت به هم ديد تا بين خانواده ها هم ترويج پيدا كند. در حالي كه متأسفانه ما دائم شاهد دروغ و خيانت اعضاي خانواده نسبت به هم هستيم.
*شما كار چهره پردازي ديگر انجام نمي دهيد؟
- رضوي: اتفاقاً دغدغه اصلي من چهره پردازي است تا بازيگري و اولويت من چهره پردازي است، اما 4- 5 سالي است كه انگيزه اين كار را به دلايلي ندارم. آخرين كاري هم كه در اين زمينه انجام دادم، فيلم «آدمكش» بود.
* خب در پايان صحبتي باقي نمانده است؟
- پاكدل: ممنون از حضور شما
رضوي: ممنون از شما و روزنامه خوبتان