درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
سه شنبه 6 بهمن 1394
موضوع: روزنوشت
● سادگی زیبا ولی سخت


یادداشتی بر اجرا-نگاری آدامس خوانی اثر محمد رحمانیان را اینجا در ایسنا و یا در ادامه بخوانید.

اغلب آثار محمد رحمانیان در ذات تراژیک است؛ حتی اگر اسم اثرش"آدامس خوانی" باشد و در طول اجرا جاهایی از ته دل بخندی؛ از "عروسک‌ها" و "فنز" گرفته تا "پل" و "روز حسین"، از "قدمشاد مطرب" تا "خروس"، از "مصاحبه" تا "اسب‌ها"، از "سینماهای من" تا "هامون‌بازها" و... او هنرمندی جدی است. با تئاتر شوخی ندارد. تکلیف مخاطب با او و اثرش روشن است. هر نمایش رحمانیان بر مدار تفکر و رنج آدمی دور می‌زند. اما یک ویژگی در تمام آثار او برجسته است و آن این که بدیهی‌ترین و ساده ترین اتفاق عادت شده را دستمایه قرار داده و درام خود را بر آن پایه استوار می‌کند و از درون آن تراژدی‌های هولناکی بیرون می‌کشد. در آغاز کار که به تماشای اثرش می‌نشینی نمی‌توانی حتی تصورش را بکنی که در انتها با چه پدیده تکان دهنده ای مواجه می‌شوی. محمد رحمانیان برای خلق دارم زور نمی‌زند، اثرش را با سزارین متولد نمی‌کند. چنان مسلط و سوار بر موضوع می‌شود که گاه در پیگیری اطلاعاتی که منتشر می‌کند فرصت درک و هضم همه را پیدا نمی‌کنی، بلکه بخشی را باخود می‌بری تا در خلوت با آن‌ها و خودت کلنجار بروی. مهم این است که هرگز از محل عرضه اثر او دست خالی بیرون نمی‎‌روی. باری بر دوش ذهنت هموار می‌شود که تا همیشه با تو و ناخودآگاهت هست. حتی یک نفر هم تا پیش از دیدن اجرا نگاری آدامس خوانی نمی تواند فکرش را بکند که آدامس، این جویدنی ساده، در کلان چه نقش رعب آوری در جریان زندگی ما و گردش مالی سود و سرمایه داشته و دارد. همه چیز در این کار هماهنگ است. از طراحی اثر، تا گزینش و جایگزینی نقاشی های مدرن و مفهومی فرح سلطانی، از متون نوشته شده برای هر اپیزود، تا جابجایی‌ها، کارگردانی، بازی ها، موسیقی و در کل حال و هوایی که در این سفر کوتاه اودیسه‌وار تماشاگر را به هزارتویی از مفاهیم نوستالژیک می‌برد و بسته به عقبه دانش و تجربه او، درک و دریافتش را بارور می‌کند. سادگی همان قدر که زیباست، به صحنه بردنش سخت است. این که به من تماشاگر نشان دهی زندگی‌ات بر چه حبابی استوار بوده و چه راحت برایت خاطره سازی می‌شود از هیچ و پوچ برای چرخش اقتصادی زالووار و مکنده‌ی پوچ‌تر. آدامس بهانه خوبی است برای سیلی زدن به من مخاطب که ارتفاع هستی ام را فهم کنم. و مگر مسئولیت نمایش جدی جز این است؟