درباره حسين پاکدل  
 
 
وبلاگ
خبر
متفرقه
شعر
نمایشنامه
داستان
فیلم‌نامه
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 24 اسفند 1394
موضوع: روزنوشت
● دانه دادن به کبوتران بام‌ها


این مطلب را به دعوت دوست ارجمندم جناب رسول صداقی برای دومین شماره از ماهنامه هنرهای نمایشی "پاراگراف" ویژه مرتضی احمدی نوشتم.

دانه دادن به کبوتران بام‌ها
به هزار و چند دلیل "مرتضی احمدی" را دوست دارم. هزار دلیل‌اش بماند، چند دلیل‌اش را می‌گویم. گفتم دارم. نگفتم داشتم. چون او نه در گذشته بلکه در زمان حالِ کاملِ استمراری زیست می‌کند. برای این که باور دارم او هست. نرفته که نباشد. وجود مبارک‌اش نرفتنی است. هست و همیشه هست. مثل غزل حافظ. رفتن و نبودن را در مورد کسانی می‌گویند که بود و نبود، آمد و شدشان توفیر نکند. "مرتضی احمدی" هست مثل سینمای علی حاتمی. و تئاتر رکن‌الدین خسروی و جوانرمرد. کتاب‌هایش کنار کتاب‌های مرجع. برای هر مراجعه، مثل فرهنگ دهخدا و معین و ابوالحسن نجفی. صدایش در گوش‌مان. برای مدام شنیدن مثل شهیدی و خوانساری و شجریان. نقش‌های‌اش بر پرده و صحنه برای همیشه دیدن و لذت بردن، مثل عزت سینما، انتظامی و رشیدی و کشاورز. و حضورش در جمع و پشت تمام صحنه‌ها برای پر شدن از معنی و مفهوم. او همیشه برای بخشندگی حس و حال و خلق بی‌دریغ آماده است. حضرت احمدی فقط یک هنرمند نیست. خلاق خالقی است که علاوه بر تولد و تولید لحظه‌های ناب و هنری، زیست هنرمندانه را هم بلد است. منش و روش حضورش والا است. آداب هنرمندی را خوب بلد است. بزرگ است و آداب بزرگی نیک می‌داند؛ آن‌هم در طولانی مدت. با اخلاق درویش‌گونه و بی‌ادا، تبدیل به خاطره جمعی‌ی جمع تمامِ ما شده است. نمی‌شود او را ندید. نخواند. نشنید و با او نزیست. طوری هست که احساس می‌کنی یکی از اهل فامیل نزدیک است. مثل پدر. مثل عمو. مثل دایی بزرگ. مثل همسایه بردبار و مهربان. مثل بقال بخشنده و حواس جمع محل که خوب می‌داند به کدام خانواده آبرو‌دار بی‌منت نسیه بدهد. مثل معتمد و بزرگ جمع که خوب بلد است حرف آخر را خوب بزند. بزرگ است و بزرگ‌منشی را خوب می‌داند. مگر می‌شود کسی تا این درجه پرحضور و برکت‌بخش باشد. هر نقش که می‌زند جاودانه شود. هر پیش‌پرده و ترانه‌اش با تمام پیچیدگی و سختی‌های خوانش، در فضای انبوده صدا‌ها، خود بودِ خود را بیمه کند. کتاب‌هایش مرجع مراجعه شود. با شادی‌ها و غم‌ها هست چون "مرتضی احمدی" هیچ چیز را سهل و ساده نمی‌گیرد. خودش می‌گوید. او به اندازه ده نفر کار می‌کند. عمری طولانی. آن‌قدر همه‌جا حضور درخوری دارد که بودن‌اش باور پذیر و عادی است. طناز است. طنزش فاخر است. آن‌قدر جدی است که چشم‌های احساس را خیس می‌کند. خاطره است و خاطره‌ساز. همه جا بوده و هست. رادیو. تلوزیون. سینما. تئاتر. موسیقی. نویسندگی و خلق فرهنگ‌نامه. و در هر کدام در اوج. بخش جدایی‌ناپذیر فرهنگ و هنر معاصر. با عقبه‌ای به طول تاریخ هنرِ کشور. به تقریب، غالبِ هنرمندان با او خاطره دارند، سه چهار نسل؛ آن‌هم خوش. این‌جا و آن‌جا. همه‌جا. جوان و پیرِ جوان. من بارها با او کار کردم. در چند سریال. بارها به مناسبت با او گفتگو کردم. با او برای خودم. با او برای دیگران و جمع مخاطبِ انبوه. صدایش در گوشم هست. با من و ما حرف می‌زند. "مرتضی احمدی" چنان حضور باور پذیری دارد که باید برای او نقش نوشت. یا با آسودگی نوشت. به دست او سپرد. او خودش بلد است نقش را به شکل خود درآورد و خود را شبیه نقش کند. او کارگردان وجود خود و توانایی‌های خود است.
او هر صبح و غروب بر بام تمام سقف‌های برکت، کبوتران خیال و خاطره‌ی ما را آب و دانه می‌دهد. کافی است به ارتفاع و بلندای او برسیم. از آن بالا دارد نگاهمان می‌کند؛ سلام آقای احمدی!