درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
چهارشنبه 11 بهمن 1396
موضوع: روزنوشت
● حراج تهران، پرفورمنسى باشكوه


مصاحبه با مجله ديار

چکش هشتمین حراج تهران که دومین دوره حراج اختصاصی هنر معاصر ایران بود را به دست گرفتید.
۱ برای مخاطبانی که شما را پشت پیشخوان حراج می‌بینند نوستالژی اجرا و بازیگری‌تان مهم است. حتما برای شما هم مجری حراج‌ (Auctioneer) بودن جذابیتی دارد؛ چون در غیر این‌صورت چکش حراج تهران را به دست نمی‌گرفتید. با این نظر موافقید؟
به هر شکل شرکت کننده در یک حراج آن‌هم در این سطح و با این کیفیت و استاندارد نیاز دارد به کسی که بر سکوی حراج ایستاده اعتماد کند؛ چون با هربار دست بالابردن سرمایه مادی و معنوی زندگی حرفه‌ای‌اش را وارد حراج می‌کند. لذا لازم دارد با شناخت و آگاهی و اعتماد وارد حراج شود. مسلماً این اعتماد و باور به یکباره و یک شبه به دست نمی‌آید. طبعاً اولین نشانه، داشتن یک شناخت نسبی از آن چهره آشنا بر آن بلنداست. خلاصه آن که مجموعه ای از خاطرات فردی و جمعی که از مجری حراج در ذهن شرکت کنندگان وجود دارد باعث این اعتماد می‌شود. بله به باور من تمام آنچه به عنوان ویژگی فرمودید به همراه مواردی دیگر برای کسی چکش حراج را به حرکت درمی‌آورد مهم است. مهم است از آن روی که فرد این‌جا صرفاً یک مجری نیست؛ عقبه‌اش، سرمایه اجتماعی‌اش، تک‌تک کلمات‌اش، رفتار و سکنات‌اش و حتی پلک زدن‌اش و صدها نکته ظریف دیگر روی تصمیم گیری شرکت کنندگان در حراج تأثیر دارد، روی کلیت حراج تأثیر دارد. از طرف دیگر برای خود من هم این امور مهم است چون اگر نبود آن عقبه و شناخت و به قول شما نوستالژی به این می‌مانست که از ارتفاعی بلند بدون چتر نجات از طیاره بیرون پریده‌ام. شک نکنید مجموعه ای از داشته‌ها و پس‌اندازهای قبلی پشتوانه هرکلام ما در حراج تهران است؛ نه تنها مجری حراج که تمام اعضای سازمان حراج؛ حالا هرکس در جایگاه و مسئولیت خود.

۲ اجرای حراج‌ قواعد و مشخصه‌هایی دارد شما تا چه اندازه با این فضا و این نحوه اجرا آشنایی داشتید؟ چه ویژگیهای را به عنوان حسین پاکدل چاشنی حراج تهران کردید؟ آیا فکر نمی کنید تجربه حضور شما و یا رضا کیانیان در دوره های گذشته ترفندی برای جلب نظر خریداران باشد؟
بخشی از جوهره این سؤال را در بخش اول حرفهایم جواب گفتم. به هرشکل شهرت همراه با پذیرش و مقبولتِ عام در این امر فوق‌العاده مهم است. به طور قطع هستند بسیار بسیار چهره‌هایی که از بنده و جناب کیانیان مشهور ترند ولی ممکن است به اندازه رضا کیانیان عزیز مورد وثوق عام و به ویژه قشر سخت‌پسندِ فرهیخته و هنرمند نباشند؛ یا وابسته به شهرت‌های زود رس و بی ارتباط به این گونه امور باشند. توجه داشته باشیم جلب نظر و اعتماد مجموعه شرکت کنندگان در حراج ظریف و مهم است. توانایی ارتباط و متقاعد کردن جمعی اهل فن کار ساده و سهلی نیست؛ بخصوص که غالب شرکت کنندگان با مطالعه و شناخت و تا حدودی تصمیم قبلی در حراج شرکت می‌کنند. شما به یک مهمانی ساده می‌خواهید بروید برایتان مهم است میزبان شما چه کسی باشد و چگونه با شما برخورد کند یا چگونه پذیرایی کند؛ طبعاً اگر با او رفاقت و دوستی دیرینه داشته باشید راحت ترید تا فردی که نمی‌شناسید یا خاطره‌ای از او ندارید یا دفعتاً با او مواجه می‌شوید. اما در خصوص قواعد اجرای حراج که فرمودید بله، این موارد فوق‌العاده دقیق و تجربه شده است. بنده وقتی برای این امر انتخاب شدم به دفعات برای کسب تجربه و دیدن حراج از نزدیک در حراج کریستی شرکت کردم و قبل از شروع کار، آموزش دیدم. توسط مدیر با تجربه و فرهیخته حراج دکتر سمیع‌آذر و دیگر همکاران با دانش و جدی راهنمایی شدم؛ به شکل مداوم و وسیع مطالعه کردم و از هنرمندان بزرگ درس گرفتم. بعد آرام آرام وارد حراج تهران شدم. اول با اجرای بخش کلاسیک حراج و بعد بخش اصلی. بعد از آن هم هر روز مشغول آموزش دیدن هستم.

۳ فکر می کنید چقدر حضور حسین پاکدل و جایگاهی که میان مردم، اصحاب هنر و قشر فرهیخته جامعه دارد باعث می شود خریداران به آثاری که در این حراج عرضه می شود اعتماد کنند و علاقمند به خرید شوند؟
این مورد را به نظرم بهتر است از شرکت‌کنندگان در حراج بپرسید، من اگر اشاره‌ای بکنم به نوعی تعریف از خود خواهد بود و قطعاً به عیوب خودم اشاره نخواهم کرد این تا حدودی طبیعی است. ولی در کل مجموعه‌ای از داشته‌های یک فرد پشتوانه حضور او در امر مهم و حساسی چون حراج تهران و متقاعد کردن مردم و اصحاب رسانه و قشر فرهیخته و خریداران محترم است. ضمن این که توجه داشته باشیم بیشتر مواقع ارتقاع سطح ارزشگذاری آثار هنری در یک پروسه زمانبر اتفاق می‌افتد. حراج تهران در حقیقت رسیدن به فصل برداشت محصول هنری از مزرعه آفرینش است. این‌جا محل کشف استعدادهای هنری نیست؛ محلی برای تجلی داشته‌های قابل عرضه هنری در سطوح مختلف در یک تعامل منطقی است.

۴ آیا می‌توان اینطور برداشت کرد که حسین پاکدل پس از کامل کردن پروسه تجربیات خود در ژانرهای متفاوت؛ حالا به دنبال تجربه در حوزه مسئولیت اجتماعی و هنری دیگری‌ست؛ یعنی اینکه دیگر ظرف، اجرا در مدیوم تلویزیون و در مقام گویندگی، سینما و تئاتر را برای آن کافی نمی‌داند پس سراغ یک تجربه جدید رفته است.
خیر، من این‌گونه نمی‌بینم. این امور در راستای رسالت و زیست هنرمندانه است. همه این‌ها بستگی به این دارد که چه نگاهی به یدیده‌ها دارید و از چه زاویه‌ای به امور می‌نگرید و برای کار خود چه تعریفی ارائه می‌کنید. من سالهاست صرفاً در حوزه نمایش کار می‌کنم. از نوشتن و کارگردانی تا بازی‌گری. سال‌هاست خداخواسته و خودخواسته اجرای هیچ برنامه یا مراسمی را قبول نمی‌کنم. حراج تهران برای من به نوعی تداعی صحنه‌ای از یک پرفورمنش با شکوه تک نفره است. از قبل همه امور طراحی و تمرین شده و در یک اجرا آنچه در توان هست با مهارت تمام از قوه به فعل در می‌آید و شاهدید که خدارا شکر سال به سال بهتر و غنی تر برگزار می‌شود.

۵ خود شما تا چقدر با مشتریان، بازار هنر و کیفیت آثار آشنایی دارید؛ این تجربه چقدر برای شما جدی است و آیا تمایل دارید در آینده در قامت مجری حراج این اتفاق را تکرار کنید؟
به آینده چه کار داریم، الان دارم به حرفه‌ای ترین شکل ممکن و در حد قابل قبول این کار را انجام می‌دهم. شناخت نسبی در حدی که لازم است دارم. ضمن آن‌که به عنوان تابلوی پیشین سازمان حراج در قامت مجری، پشتوانه بزرگ و کارآمدی از کارشناسان و متخصصان و مدیران با تجربه که عمری در این امر تلاش کرده‌اند را باخود دارم. در یک فرایند منطقی در طول سال طی جلسات منظم این تجارب و داشته‌ها به اشکال گوناگون به من منتقل می‌شود. در ذهنم ثبت و ضبط می‌شود و وظیفه‌ام در روز حراج بهره برداری از آن‌ها برای هرچه پربارتر و باشکوه تر برگزار کردن حراج است. منظور که کار بنده در ظاهر عملی تقریباً فردی است ولی در واقع با پشتوانه یک سازمان دقیق و روزها و سال‌ها کار و تلاش مداوم دوستانم در حراج و تجارب پیش از حراج و کسب تجربه از نمونه‌های مشابه خارجی است.

۶ به نظر شما رویداد حراج تهران چه تاثیری بر میراث فرهنگی و هنری ایرانیان، آفرینش‌های هنری و رونق فعالیتهای هنرمندان دارد؟
بسیار بسیار تأثیر دارد. همین که بتواند نگرش اقتصادی و گردش مالی و اعتباری هنر را در ذهن جامعه و خود هنرمندان اصلاح کند و به مرور بر مدار درستی بیندازد بسیار ارجمند است. ذهنیت غلطی حکم است مبنی بر این که انگار هنرمند نباید از راه هنرش کسب درآمد کند. این درست به این می‌ماند که فیلمسازی با صرف هزینه کلان و صرف وقت و فکر محصولی سینمایی خلق کند و بعد به رایگان یا به صورت نذری پخش کند. البته مورد کپی قاچاق و سرقت آثار هنری را نمی‌گویم که آن بحث دیگری دارد. به نظر من نه تنها لازم بلکه واجب است همان‌گونه که یک متخص طب، یک معمار و مهندس و یا تولید کننده محصول صنعتی می‌تواند از راه فروش محصول و یا خدمات خود زندگی به سامانی برای خود فراهم کند، هنرمند هم باید و باید بتواند از گردش مالی هنر در سطح ملی و جهانی سهم خود را دریافت کند. اگر جز این باشد آرام آرام هنر و محصول هنری و عمل هنرمندانه از بین می‌رود. و در آن صورت همه چیز ما بی‌ریخت و ناهنجار خواهد شد. چطور اگر جراحی برای یک عمل حساس مبلغی بالایی دریافت کند حق او می‌دانیم ولی تا صحبت فروش یک اثر فاخر هنری می‌شود که هنرمند برای خلقش به اندازه ده برابر جراح درس خواده و زحمت کشیده اما و اگر می‌تراشیم. به نظرم رویداد بزرگ حراج تهران در اصلاح این نگرش غلط بسیار کارساز و مؤثر بوده‌است. هرچه هنرمند بتواند از طریق خلق هنر زیستِ به سامان و در شأن خود را داشته باشد منزلت بهتری خواهد داشت و آثار درخشان‌تری خلق خواهد کرد؛ در این سیرِ عرضه و تقاضا در کنار هنرمند صدها نفر هم منتفع می‌شوند؛ این قاعده کار است. من مطلقاً فقر و بی‌چیزی و نیازمندی را برای هنرمند افتخار نمی‌دانم بلکه ویروسی کشنده و نابودگر می‌دانم.

۷ یکی از نکات قابل تأمل حمایت اسپانسرهای داخلی و خارجی از حراج آثار هنری تهران است درحالی که رسانه ملی توجه چندانی به این مراسم نشان نمی دهد. به نظر شما چرا صداو سیما حاضر به استفاده از این ظرفیت فرهنگی در رونق اقتصاد هنرمندان و کشور نیست؟
به نظرم چرایی این مورد و صدها مورد دیگر از این دست را کارشناسان و مدیران رسانه باید جواب بدهند.

۸ بنظر شما آیا می‌توان این حراج را نقطه مقابل اكسپوی هنری وزارت ارشاد دانست. رویدادی با سر و شكل مستقل، كاملاً خصوصی و البته پر رونق‌تر كه برخلاف اكسپو در آن از گردش مالی ركوردهای خوبی بر جای می‌ماند. به نظر شما آیا این رویداد توانسته جای خالی وجود یك بازار اقتصادی داخلی پر رونق در زمینه فروش آثار هنری را پر کند؟
به نظرم حراج تهران تازه در حال گام زدن و اعلام حضور و تأثیر گزاری است. در قیاس با حراج‌های جهانی که عمری چندصدساله دارند، با این تعریف هنوز نوباه است. با این حال با هشت دوره برگزاری توانسته به خوبی اثرگزار و پیش برنده باشد. فکر می‌کنم با این مختصات حراج تهران تکلیفش را با خود روشن کرده‌است. نه با رویدادی در ارشاد یا جاهای دیگر رقابت دارد و نه داعیه فراگیری و همه چیز خواهی. برای خود تعریفی دارد و نقشه راهی. فکر می‌کنم به خوبی توانسته برای این مهم، استانداردهای لازم را تعریف و رعایت کند. خودبخود استمرار و تلاش در حفظ این حد از استانداردها باعث اثرگذاری کلان می‌شود. بالاخر باید برسد روزی که هنرمند ما و کارگزران هنری سهم خود را از گردش ملی هنر در جهان دریافت کنند.
۹ از چند سال پیش که حراج کریستیز و تهران و فروش آثار هنری مطرح شد برخی منتقدان بر این باورند که این اتفاق نه تنها تاثیری در رونق کسب و کار هنرمندان و خالقان آثار ندارد بلکه سود هنگفتی نصیب واسطه ها، گالری‌داران و برگزار کنندگان آن می کند.
بنده مطلقاً این‌گونه نمی‌بینم. مطلقاً. شک نیست خلق اثر هنری بخشی از روند کار است؛ در کنار آن عرضه، نمایش و بازاریابی اثر هنری است. هنرمند ممکن است به شکل فاخر اثری شایسته بیافریند ولی قطعاً مدیریت عرضه متخصصین خودش را طلب می‌کند. در تمام دنیا هنرمندان رشته‌های مختلف کارگزار و آژانس ویژه خود را دارند. بدون مشاوره، راهنمایی و هدایت آن‌ها هنرمندان ممکن است دچار خطا یا زیان شوند. قرار نیست هنرمند در تمامی امور متخصص باشد. طبعاً در این پروسه هرکس سهم خود را طلب می‌کند در عوض وقت و انرژی هنرمند تلف نمی‌شود. فکر کنید هر کدام از هنرمندان ما بخواهند شخصاً اثار خود را بفروش برسانند، شک نکنید محال است بتوانند بدین شکل حرفه‌ای عمل کنند. بهتر و ساده تر این است که از طریق گالری ها یا مجموعه داران آثارشان معرفی و عرضه شود و هرکدام به اندازه سهم خود را بردارند. طبعاً اگر این متخصصین درست و حرفه‌ای عمل کنند نور بهتری بر هنر و هنرمند و محصول هنری او می‌تابانند. برگزاری یک کنسرت ساده، کنسرت گذار و تشکیلات تبلیغات می‌خواهد، عرضه هنرهای تجسمی که کار نسبتاً سخت‌تری است. بالااخره در زیست مدرن شهری مجبوریم تخصص‌های ویژه و منحصر به فرد را به رسمیت شناخته و هزینه کارکردشان را به اندازه و به موقع بپردازیم. ما برای قفسه‌ها و انبارهای خانه ها و دفاتر که خلق اثر نمی‌کنیم. هر اثری باید به موقع و با یک بسته بندی درخور و شایسته به دست اهلش برسد. کسانی بلدند اهل خبره را شناسایی کرده و با عرضه متین و شکیل واسط و رابطی باشند میان خالق اثر و مصرف کننده. بخت و اقبال و شانس و مدریت هوشمند در کنار خلاقیت کامل کننده زنجیره داد و ستد محصول هنری است. بهتر است به جای بحث های انحرافی و وقت گیر هرکدام درجای خود به مهارت‌ها و تخصص‌ها احترام بگذاریم.