درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
سه شنبه 5 آبان 1383
موضوع: براده‌ها
● عينک

عينک و فلسفه با هم رابطه اي مستقيم دارند، براي همين فلاسفه دوتا دوتا عينک روي هم مي زنند، باز هم کورمال کورمال دنبال بخش گمشده و منطقي حواسشان در آفرينش مي گردند.

برگزاري نمايشگاه بزرگ عينک در پاريس، طي چند روز گذشته، بهانه اي شد که براده هائي در اين زمينه، لابلاي مشغله و کارهاي روزانه بنويسم. قرارمان با اردشير رستمي اين است که اگر عمر کفاف داد، روزي روزگاري، در يک مجموعه ي مشترک همراه با طرح هاي جذاب او منتشر شود. البته او مدت هاست قول داده بر نمايش هاي پانتوميم کوتاهي که چند سال پيش نوشتم نيز طرح بزند و البته اين پيشنهاد خودش بود. اگر تاکنون نشده گاه از گرفتاريهاي من است و گاه از حال خوش اردشير هنرمند. بنده هم هفتاد قسمت آن را در همين سايت در بخش نمايش گذاردم، دلتان خواست بخوانيدشان و حالا اگر دوست داريد براده هاي مربوط به عينک را بخوانيد.

من هيچوقت خلباني را بدون عينک آفتابي نديدم، مگر آنکه سال ها پيش بازنشسته شده، يا مقيم خانه سالمندان باشد.

کساني هستند که با داشتن عينک هاي رنگارنگ، باز هم، راه را از بيراه درست تشخيص نداده و در چاه مي افتند.

عينکي بودن، هيچ ربطي به عينيت گرائي ندارد ولي به کثرت گرائي دارد.

تمام آدم هاي عينکي با حيا نگاه مي کنند، مگر آنکه عينکشان مسروقه باشد.

بعضي ها تا عينک نزده اند، دنيا را سياه و سفيد مي بينند، تازه وقتي عينک مي زنند، با استدلال منکر رنگ هاي زنده مي شوند.

آدم هاي نابينا عينک سياه مي زنند تا ديگران متوجه تيزبيني آن ها نشوند.

عينک حتماً بينائي آدم را درست مي کند ولي قطعاً معلوم نيست روي وضوح بينش آدم اثر کند.

آدم هائي هستند که بي عينک، يا نمي خوابند يا خواب نديدن را ترجيح مي دهند.

عينک ويترين چشم هاست، البته گاهي هم از پشت دو قاب شيشه اي نشان مي دهد دو خط موازي جائي در همين نزديکي، همديگر را از ريشه قطع مي کنند.

عينک اصلاً اختراع شد تا آدم ها هستي را، با واسطه محصولات متنوع کارخانه هاي عينک سازي بنگرند.

آدم هاي عينکي، اغلب بي عينک، خود را در آينه سخت بجا مي آورند.

اگر عينک اختراع نمي شد، قطعا کساني پيدا مي شدند تا براي طاقچه بي استفاده گوش و دماغ، و مشاغل بي شمار مربوط به عينک، فکري بکنند.

تا پيش از دوران پيدايش عينک، قرن ها، هستي در نظر بسياري تيره و تار و کِدِر و گاه سياه مطلق بود.

هنوز بر سر تقدم و تأخر کشف عدسي و فلز، مواد اوليه عينک، اختلاف اساسي وجود دارد. بعضي معتقدند، اول شيشه پيدا شد، بعد سائيده شد و قرن ها مردم عينکي با دو دست دو قطعه شيشه ي عدسي مانند را مقابل چشمانشان مي گرفتند و دنبال فلز مي گشتند، تا اينکه يک روز... ولي بسياري عکس اين فکر مي کنند، اما هر دو گروه با هم توافق دارند پيش از همه دست، بخصوص شصت کشف شد، بعد چشم.

آدم هاي وسواسي روزي سي و دو بار عينکشان را پاک مي کنند، آخرش هم آن را به چشم نمي زنند تا مبادا کثيف شود.

بعضی ديگر هستند که هر گز به فکر تميز کردن عينکشان نيستند، برای همين اگر اتفاقی آن را بردارند تازه لذت ديدن را درک می کنند.

بعضي آدم هاي عينکي وقتي عينکشان را برمي دارند، فکر مي کنند جهان آفرينش تار است، لذا، ترجيح مي دهند چشمانشان را به روي واقعيت هاي هستي ببندند.

يکي را مي شناسم هر روز ساعت ها با حوصله دنبال عينکش مي گردد و به زمين و زمان ناسزا مي گويد، عاقبت آن را به چشمش مي يابد، بعد، مقابل آينه، از خودش معذرت خواهي مي کند.

بعضي عينک مي زنند تا شناخته شوند و پاره اي عينک مي زنند تا شناخته نشوند، بازهم هيچ کس آن ها را نمي بيند.

عينک ها، همگي دو دسته دارند، طبي، آفتابي يا هر دو، يا هيچکدام، يا نوعي ديگر.

بعضي کتاب ها، بدون عينک ابداً قابل تحمل و خواندني نيستند.

بعضي آدم ها را هم، هرگز نبايد بي عينک ديد.

بعضي تا عينک مي زنند، همه را ريز مي بينند.

بعضي آدم ها به محض زدن عينک، عاشق مي شوند.

بعضی آدم ها هرگز متوجه نمی شوند عينک دارند.

کسی در محله بغلی ما هست که به عينکش قسم می خورد.

بعضي آدم ها را اصلاً بدون عينک نمي توان تصور کرد.

گوش بعضي ها تحمل غريبي دارد، هم حمال دسته عينک است و هم حامل سمعک، باز ولش نمي کنند، يک گوشواره نيم کيلوئي هم به دمش مي بندند.

بعضي عينک ها، دور را نزديک مي کند، بعضي برعکس. در هر حال آدم عينکي از جايش جم نمي خورد.

يک آدم خيلي عينکي بود که براي پرهيز از ريا، در جمع، هر گز عينک نمي زد.

يک آدم خيلي عينکي ديگر بود که عمداً عينکش را جا مي گذاشت تا اگر کساني را در جمع به جا نياورد، بهانه منطقي داشته باشد.

آدم هاي عينکي، اصولاً محافظه کارند و ابداً اهل دعوا نيستند، ولي اهل مرافعه هستند، براي همين کاري مي کنند ديگران جور آن ها را بکشند.

در تازيخ سابقه ندارد آدمی عينکی را دار بزنند، اگر زدند، حتماً در آخرين لحظه اجازه می دهند از چشمش بردارد.

گداياني که سر چهار راه ها خود را به کوري مي زنند، هيچوقت عينک نمي زنند.

کساني که ذوب شده در عينک خود هستند، وقتي دسته يا شيشه ي عينکشان مي شکند، از شدت درد بيهوش مي شوند.

بعضي آدم هاي عينکي، بي عينک، خود را لخت و عور و بي پناه و تنها احساس مي کنند.

تا بحال نديده ام، تصوير متهمي تحت تعقيب را، در روزنامه ها چاپ کنند که با عينک باشد، اگر کردند بدانيد، ديگر خيلي خطرناک است.

بازهم اگر عکس جنايتکاري را در روزنامه چاپ کنند روي چشم هايش خط مي کشند، تا شناخته نشود( پس چرا اصلاً چاپ مي کنند!) چون چشم، يعني پنجره ي ارتباط، براي همين است که مي گويم هيچ آدم عينکي، جاني نمي شود، اگر شد به عينکي نبودن هم متهمش کنيد.

آدم هاي اوليه وقتي چشمشان ضعيف مي شد، حوصله نمي کردند صبر کنند تا عينک اختراع شود، خودشان را عمداً به کوري مي زدند و من باب اعتراض تا آخرعمر، ازغارشان بيرون نمي آمدند.

بعضي عينک ها، آدم هاي احمق را شکل آدم هاي فکور مي کند و البته گاهي هم برعکس.

آدم هاي خجالتي، هميشه خودشان را پشت عينکي پهن و تيره پنهان مي کنند.

تنها آدم هاي عينکي، تصوير مخاطب را در پيش چشم خود منعکس مي کنند.

بعضي چشم ها، آنقدر جذبه دارد که بهتر است پشت شيشه عينک بماند.

عينک آفتابي، بعضي مواقع زشتي ها را مي پوشاند، بعضي وقت ها زيبائي هارا ضرب در دو مي کند، گاهي هم ابداً فرقي نمي کند.

بعضي آدم ها به محض اينکه عينک مي زنند، لحن حرف زدنشان، ناخودآگاه متين و اديبانه مي شود.

فقط فاشيست ها عينک يک چشمي دارند، چون، يا چشم چپشان مصنوعي است و يا با يک چشم بيشتر به پديده ها نمي نگرند، چشم قساوت.

هيچ آدم شکنجه گري عينکي نيست, اگر تصادفاً بود، حتماً آنقدر شرافت دارد که وقت کار، عينکش را نزند.

کارگردان هاي ناموفق سينما، هميشه چهار عينک يدکي به خودشان آويزان مي کنند ولي معمولا بي عينک کارگرداني مي کنند تا نبينند چه مي گيرند.

تنوع عينک از عينکي ها قطعاً بيشتر است، اگر نبود، حتماً اشتباهي صورت گرفته است.

بعضي آدم ها، فقط موقع راست گفتن عينک مي زنند.

ممکن است کسي با عينک به دنيا بيايد، ولي قطعاً بدون عيک از دنيا نمي رود، مگر آنکه اصلاً نيايد يا نخواهد برود.

معمولاً آدم هاي بي عينک، کلکسيون عينک دارند.

هيچ زني موقع حسادت يا ظرف شستن، عينک نمي زند، مگر آنکه مجبور باشد يا آفتاب باشد يا در پيک نيک باشد.

دماغ مناسب ترين لنگرگاه عينک است، کساني که دماغ ندارند، ترجيح مي دهند پس از اخذ دکترا در رشته آسيب شناسي عينک، عينک نزنند.

آدم هاي خود خواه شب ها هم عينک آفتابي مي زنند و آنقدر ايستاده، آفتاب سفارش مي دهند تا روز شود.

مجريان عينکي تلوزيون، قدرت ايجاد ارتباط با مخاطب را ندارند، مگر آنکه تمام تماشاگرانشان عينکي باشند، يا تلوزيون ها، جملگي خاموش باشد.

مجريان عينکي راديو را به راحتي مي توان تشخيص داد، کافي است کمي به مکث هاي بي جاي آن ها دقت کنيد، يا صبر کنيد از استوديو خارج شوند.

عجيب است! اغلب احمد رضا ها عينکي هستند و اغلب فري پا کوتاه ها غير عينکي.

تمام آدم هاي ساده و درون گرا، عينک هاي گِرد ته استکاني يا ليواني مي زنند.

لنز، هووي مخفي، نامرئي و بسيار خوشگل، ولي مشروع عينک است.

امکان ندارد به چشم پزشکي مراجعه کنيد و به شما سفارش عينک ندهد، مگر آنکه عينک فروشي اش خيلي دور باشد.

آدم هاي مهم، موقع جلسه هاي حساس و سرنوشت ساز و طولاني، حتماً عينک دودي مي زنند تا کسي متوجه ومزاحم چرتشان نشود.

گريه از پشت عينک، جلوه ديگري دارد، براي همين گريه آدم هاي عينکي جگر آدم را زودتر کباب مي کند.

آدم هاي عينکي، موقع رو بوسي با يکديگر، از هم، حدود ده سانتيمتر يا دقيقاً يک وجب، فاصله مي گيرند.

بعضي سعي مي کنند عينکي انتخاب کنند که به صورتشان بخورد، بعضي صورت و سيرتي در خود پيدا مي کنند که به عينکشان بيايد.

پيش از پيدايش کلاه، مردم محترم تا به هم مي رسيدند به احترام هم عينک هاشان را از چشم بر مي داشتند.

هيچوقت کسي به فکرش نرسيده يک حزب فراگير ملي براي عينکي ها تشکيل دهد، چون موقع خطر همه بي استثنا عينکشان را بر مي دارند.

آدم هاي عينکي مادر زاد، يا به حمام نمي روند يا اگر رفتند، خوشان را هم، همراه عينکشان مي برند.

آدم ها بي مو حتماً عينک دسته مشکي کلفت مي زنند، اگر نزنند حتما منتظرند مو درآورند.

اين هم يک لطيفه چشمي، عينکي، دنداني:
يکي که عينکي بود، با يکي که عينکي نبود، شرط بست که، چقدر مي دهي چشم چپم را گاز بگيرم، گفت بگير ببينم! مرد عينکي، اول عينکش را برداشت و بعد، چشم چپ مصنوعي اش را از جا در آورد و گاز گرفت، بعد سرجايش گذاشت. دوباره گفت حالا چقدر مي دهي چشم راستم را گاز بگيرم، گفت اين ديگر ممکن نيست، بکن ببينم! آن مرد، دندان مصنوعي اش را در آورد و چشم راستش را گاز گرفت و شرط را برد. نتيجه آنکه چشم مصنوعي حتماً نياز به عينک مصنوعي دارد.

اگر از بعضي نويسنده ها عينکشان را براي طولاني مدت قرض بگيري، عقيم مي شوند.

هيچوقت کسي با عينک به خواستگاري نمي رود، مگر آنکه قصدش ازدواج باشد.

کليم کاشاني هم مي گويد:
باريک بيني ات چو ز پهلوي عينک است
بايد ز فکر دلبر لاغر ميان گذشت.

اين هم بيست و ششمين قسمت از پانتوميم هائي که عرض کردم.

26 ـ ديدن يا نديدن

نور مي ‌آيد، صحنه خالي است، پس از لحظاتي صداي عصازدن دو نفر از دو سوي صحنه شنيده مي‌شود. سپس دو مرد نابينا عصازنان از دو سمت صحنه وارد مي ‌شوند، يكي لباس سفيد به ‌تن دارد با عينكي سياه به‌ چشم، ديگري لباس سياه يك ‌دست به ‌تن دارد با عينكي سفيد به ‌چشم. هر دو عجله دارند، در وسط صحنه با شتاب به ‌هم برخورد مي ‌كنند. در اثر اين برخورد، هر دو نقش زمين مي ‌شوند و عينك‌هاي هر دو به زمين مي ‌افتد، هر دو كورمال، کورمال به ‌دنبال عينك‌هاي خود مي ‌گردند، پس از لحظاتي جستجو، هر يك عينك ديگري را برداشته به ‌چشم مي ‌زند، هر دو بينا مي ‌شوند، از جا بلند شده با احترام با يكديگر دست داده، خاك از لباس يکديگر مي ‌زدايند و به‌حالت عذرخواه، اطراف را با كنجكاوي مي ‌نگرند، هر دو ولع ديدن دارند، سپس از هم با نهايت نزاكت خداحافظي كرده، هركدام به ‌سوئي مي ‌روند، درحالي ‌كه با عصا‌ها بازي مي ‌كنند، در لحظة خروج از صحنه هر دو مي ‌مانند، ياد چيزي مي ‌افتند، هر دو برمي ‌گردند، به ‌هم مي ‌رسند، عينك‌هايشان را كه عوضي برداشته‌اند رد و بدل مي ‌كنند. هركدام عينك‌هاي اوليه را به‌چشم مي‌زنند، باز هر دو نابينا مي ‌شوند. بعد، عصازنان در دو جهت مخالف از صحنه بيرون مي ‌روند. نور مي ‌رود.