درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
جمعه 29 آبان 1383
موضوع: براده‌ها
● کوچه

کوچه يعني درها، ديوارها، پنجره ها و يک اسم مستعار روي يک پلاکِ آبي.

کوچه، راهي نسبتاً تنگ و باريک از ميان خانه هاي مسکوني است، اما بي انسان، کوچه بي کوچه.

کوچه ها انواع مختلفي دارند
کوچه هاي باز ولي کوتاه که ساکناني کم حوصله دارد.
کوچه هاي بن بست که حداقل دو تن از ساکنانش بازنشسته آموزش و پروش يا ثبت احوال يا جاهاي ديگر هستند.
کوچه هاي دراز که سايه هاي بلند به عابرانش هديه مي کند.
کوچه هاي سرازير که زود تمام مي شوند.
کوچه هاي نفس گير سربالا که انتهائي را نمي شود برايشان تصور کرد.
کوچه هاي هموار و ناهموار که عوارض شهرداري را داده يا هنوز نداده اند.
کوچه هاي طلب که تجار ناموفق را در خود به زور مأوا داده است.
کوچه هاي خاطره که پر از همسايه هاي شکست خورده در عشق است.
کوچه هاي فرار، جنگ، گريز، پناه که در ديوارهائي سوراخ سوراخ دارد.
کوچه هاي سرراست که خيلي زود حوصله عابرانش را سر مي برد.
کوچه هاي کج و معوج و پيچاپيچ که پر از مستأجران به ظاهر رند است.
کوچه هاي لخت و عور که ساکنان مفلسش جائي ديگر زندگي مي کنند.
کوچه هاي تجمل که ساکناني حريص ولي چشم گرسنه در خانه هايش دارد.
کوچه هاي هرزه که قديم به آن مي گفتند کوچه قجري.
کوچه هاي تماشا که ساکنانش به جاي رفتن به سينما جلوي درها مي نشينند.
کوچه هاي شهوت که تمام درها و پنجره هايش باز است.
کوچه هاي انتقام که هر لحظه در انتظار يک حادثه است.
کوچه هاي جنايت و مکافات که معمولاً خانه هايش به خاطر عذاب وجدان خواب ندارند.

کوچه ها اصولاً دو دسته اند، رنگي يا سياه و سفيد. کوچه هاي سياه و سفيد، به جاي مدرسه، پر از آسايشگاه خاکستري سالمندان است.

کوچه هاي رنگي، پر از نفس همسايه هاي شاد است.

کوچه هاي آبي، حتماً ساکناني بي دروغ دارند و هر خانه حداقل دو قناري در خود نگهداري مي کند.
کوچه هاي سرخ، حتماً نشاني از جاپاي شهيدي گمنام دارد.
کوچه هاي زرد، منتظر لوله هاي گازند.
کوچه هاي سبز، قسمشان راست است و زياد نذري مي پزند.
کوچه هاي بنفش، اداي حيا در مي آورند.
کوچه هاي صورتي، حتماً در خود چند آرايشگاه گرانقيمت بانوان دارد.
کوچه هاي سرمه اي، مجتمع مسکوني مهمانداران مودب هواپيماست.
کوچه هاي زرشکي، منتظر ساکنان پر افاده جديدند.
کوچه هاي سفيد، پنبه زني را به خود راه داده اند، يا عروسي در پيش دارند يا ملافه هاشان رنگ پس مي دهد.
کوچه هاي مشکي، بي هيچ بهانه عاشق عزا و ماتم اند.
کوچه هاي طلائي، پراز تازه به دوران رسيده هاي بي ذوق است.
کوچه هاي عنابي، پر از ساکنان عطار است.
کوچه هاي خاکستري پر از نويسنده هاي ناموفق دلگير است.
کوچه هاي بي رنگ، ساکناني متمول و گرفتار دارد.
کوچه هاي کور هميشه سياه و تاريکند.
کوچه هاي کر رازدارانه صداي گام هاي هيچ عابري را انعکاس نمي دهند.
کوچه هاي لال فقط مظلومانه عبورت را در سکوتي محض نگاه مي کنند.

کوچه هاي روشن چراغاني هميشه منتظرند.

کوچه هاي عافيت، در هر پيچ حمامي دارند با استادي خبره در مشت مالي .

کوچه هاي معرفت، از تمام نامهرباني ها گذشت و گذر مي کنند.

کوچه هاي صفا، روح آدم را جلا مي دهند.

کوچه هاي سلامت روزي رسانند.

در کوچه هاي قديمي، پدران ما به رهگذران خسته، بفرما مي زنند.

کوچه هاي فراموش شده ي غربت، ساکناني دارد در سفري ابدي.

در کوچه هاي خاطره هميشه نَمي باران بر برگ هاي ذهني مي بارد.

کوچه هاي بي اسم، ساکناني دارد با انبوه چک هاي برگشتي.

کوچه هاي پائيز، هميشه آدم را به عشق دير هنگام دعوت مي کنند.

کوچه هاي بي دعوت به تمام رهگذران پشت پا مي زنند.

کوچه هاي غفلت، خانواده هاي پشيمان سر به زير را در خود ساکن مي کنند.

کوچه هاي تدبير، بدون رودربايسي، مستأجران دناعت را به جوي پر شتاب خيابان تف مي کنند.

در بعضي کوچه ها ي ريا، هنگام عبور بي جهت دل آدم مي گيرد.

کساني هستند، از ترس عشق هرگز از کوچه هيچ معشوقي رد نمي شوند.

کوچه هائي هستند که آن سرش يکراست مي خورد به بهشت، بعضي مي خورد به خندق.

کوچه، محل مناسبي براي هضم انبوه اعلاميه هاي تبليغاتي است.

در کوچه هاي ترديد، هنگام عبور، وحشتي خنک وجود آدم را پر مي کند.

در کوچه هاي تمنا، خيلي وقت ها جيب آدم را غفلتاً مي زنند.

در کوچه هاي ورشکسته، روي اغلب درها ضربدري چوبي زده اند.

کوچه هاي دستگير، برکت را تکثير مي کنند.

کوچه هاي تاريخ، هنگام عبور تو، تمامييتت را تحقير مي کنند.

کوچه هاي دنج، تو را اغفال مي کنند.

کوچه هاي مسجد، تو را تطهير مي کنند.

کوچه هاي فقر، عدالت را به لجن مي کشند.

کوچه هاي گذشته، تصاوير گذر عمر را به رخ مي کشند.

کوچه هاي صميمي همراه آدمند و تو در گذر احساس تنهائي نمي کني.

کوچه هاي گريه شريک غم هاي آدمند.

فقط بر ديوار کوچه هاي کثيف شعار لعنت بر پدر و مادر کسي که در اين محل آشغال بريزد نوشته مي شود.

در زير سنگفرش تمام کوچه هاي طلاق، بغضي نامقدس خوابيده است.

روي تمام ديوار کوچه هاي اميد، شاخه هاي ياس روئيده است.

ساکنان کوچه هاي قمار هيچوقت خانه نيستند، حتي اگر باشند.

در و ديوارهاي بلند کوچه هاي کودکي، چه زود کوتاه مي شوند.

در بعضي کوچه هاي خود خواه، هرگز کسي نمي ميرد، اگر خواست بميرد، حتماً از آنجا نقل مکان مي کند يا مي رود مهماني يا بيمارستان.

کوچه هاي با آبرو هرگز نمي گذارند آب و برق ساکنانشان قطع شود.

کوچه هاي جيغ، ساکناني پر سر و صدا دارد، حتي اگر خانه نباشند.

کوچه هاي تعارف، مدام شب نشيني دارند.

در کوچه هاي دمغ، ساکنان، هر شب نشاط را در کيسه زباله بيرون مي گذارند.

عشق هائي که در کوچه جوانه مي زند، اغلب سر از خيابان در مي آورد.

بعضي کوچه ها دکوراند و فقط به درد فيلبرداري مي خورند.

بعضي کوچه ها همينطور الکي براي خود يک کشوراند.

برج هاي تفاخر به ريش تمام کوچه هاي سنت مي خندند.

کوچه هاي بدرقه، بوي اسپند مي دهند.

کوچه ها مناسب ترين محل براي تمرين زمامداري آينده کودکان است، حيف که تا گرم بازي خود مي شوند، مادراني همه را يک جا صدا مي زنند و بازي دموکراسي بچه ها هميشه ناتمام مي ماند.

کوچه هاي يک طرفه، هيچوقت رو بر نمي گردانند.

کوچه هاي قهر از هر دو جهت ورود ممنوع اند.

کوچه هاي شلوغ، از زور نفس تنگي، آرزوي زلزله دارند.

کوچه هاي خاکي، منتظر به رسميت شناخته شدن اند.

کوچه هاي دگرانديش، بي رحمانه از هر چهار سو به بن بست مي رسند.

کوچه هاي سنگفرش، جان مي دهند براي بازي بچه هاي فلسطيني.

کوچه هاي بن بست، راز دارترين گذرگاه بسته تاريخ اند.

کوچه هاي لجاجت و رشوه عقب نشيني نمي کنند.

کوچه هاي درنگ، گذرندگان را دق مرگ مي کنند.

کوچه هاي درماندگي و چه کنم، آنقدر هزار تو و پيچيده اند که هر گز به انتهاشان نمي رسي.

کوچه هاي درنده، فقط لباس عابران خود را پاره مي کنند.

اگر پوستي لطيف داريد، هرگز به کوچه ي دباغ ها پاي نگذاريد، حتي اگر با احترام تمام دعوت شده باشيد.

بعضي کوچه ها هرکجاي عالم باشند، با آدم و جيب آدم آشنايند، مثل کوچه برلن.

هنوز هم مي شود کوچه هاي با طراوت نذر، انا فتحنا و لحافظون زيادي پيدا کرد.

هنوز هم سقاخانه هاي زيادي در کوچه هاي سنت، تشنگي را به ياد مي آورند.

از بعضي کوچه هاي نجابت هميشه بوي اذان مي شنوي و عطر نماز.

هنوز هستند ساکنان کوچه اي که از غم هم کوچه، خواب راحت ندارند.

کوچه هائي هستند پر از عصمت که بن بست بکارت خود را نجيبانه تا هميشه حفظ مي کنند حتي اگر کيلومترها عقب بنشينند.

بعضي کوچه ها هستند هر کارشان بکني به ساکنانش تشخص نمي دهند، در عوض کوچه هائي هستند که از بعضي ساکنانشان اعتبار مي گيرند.

براي بعضي، کوچه يعني چراگاه نشخوار مدنيّت نسبتاً مدرن.

بعضي را مي شود از اسم کوچه شان به ياد آورد، بعضي با نامشان، فقط کوچه اي بياد مي آيد.

کوچه هائي هستند که تو را بي مهابا در خود گم مي کنند، طوري که هيچوقت پيدا نمي شوي.

در کوچه هاي سنت و شمعداني و نيلوفر و لاله عباسي، وقت و بي وقت نذري با گل ياس مي دهند.

بعضي کوچه ها را مي شناسم که مدت هاست با آفتاب قهر کرده اند و او را به خود راه نمي دهند.

کوچه هاي غيرت، وقت عبور به تو شرف تعارف مي کنند.

هرکوچه اي که اعلام استقلال کند، پس از مدتي گشاد بازي، نام خيابان را براي خود انتخاب مي کند.

کوچه هاي بي هويت، هر روز يک اسم تازه دارند.

کوچه هائي که خودشان را به بي خيالي مي زنند، نامه رسان ها و باربرها و تعميرکارها و تخليه کنندگان چاه را گمراه مي کنند.

بعضي کوچه ها را هرگز دزد نمي زند، برعکس، بعضي کوچه ها اصلاً پاتوق دزدهاي ساکن است، دزدهائي که هيچوقت در کوچه ي خود کار نمي کنند.

بعضي کوچه ها فقط به درد پارک ماشين مي خورند، بعضي فقط به درد گدائي.

در بعضي کوچه ها هميشه بهار است و بوي نرگس، گذرنده را مست مي کند، اين کوچه ها مناسبند براي رفتن به خواستگاري حتي اگر ابداً دختري در آن کوچه نباشد.

بعضي کوچه ها سرشار عطر جواني است، برخلاف کوچه هائي که عمداً خوشان را بازنشسته ذهني و شکلي زود رس کرده اند.

بعضي کوچه ها پر از نغمه موسيقي و شعر است، در اين کوچه ها دلت مي خواهد تا ابد راه بروي و به انتها نرسي.

بعضي کوچه ها مادرزاد، از همان لحظه اول خلقت، بي دليل عارف و درويش اند.

کوچه هائي هستند که در فاصله ورود تا خروج از اين سو تا آن سو، کس ديگري مي شود، کسي بهتر، کسي کمتر يا قدري بيشتر.

يک کوچه هست که همه اهل عالم عبور از آن را بلدند، کوچه ي آشناي علي چپ.

اگر کوچه اي با ساکنان خانه اي روي دنده لج بيفتد، براي حذف آن ها از اجتماع، پلاک خانه شان را مي کنََد و آن ها را گم مي کند.

در بعضي کوچه ها ابداً نمي شود به کسي وقت عبور، کوچه داد.

در بعضي کوچه ها روي زمين راه نمي روي، بلکه در ارتفاع ره مي سپري، حتمآ نام آن کوچه ها يا فرشته يا مَلک است.

کوچه هائي هستند که با خضوع تمام به تو سلام مي کنند، سلامت را پاسخ مي گويند بدون آنکه دريده به چشم هايت زل بزنند، از اين کوچه ها در يزد زياد است.

بعضي کوچه ها هستند که موقع باران بوي خوش نعنا مي دهند.

در کوچه هاي ادب، روزي هزار بار سعدي عبور مي کند.

در بعضي کوچه ها ابداً هوس نمي کني سيگار بکشي بخصوص اگر سيگاري نباشي.

کوچه هاي کسالت، هرگز پاياني ندارند.

کوچه هاي خسته، فقط نيم ساعت در صبح هاي زود جمعه وقت استراحت دارند.

کوچه هاي اعتياد، وقت عبور به آدم خميازه تعارف مي کنند.

در کوچه هاي ادا، هر روز هزار بار افرادي شبيه چخوف و هگل و سارتر هنگام عبور، ته سيگار و آب دهان مي اندازند.

در بعضي کوچه ها مي شود ساعت ها سلانه سلانه رفت بي آنکه از کسي به عمد تنه خورد.

بعضي براي فرار از شاهراه زندگي، به کوچه مي زنند.

هرگز هيچکس بي بهانه به هيچ کوچه بن بستي وارد نمي شود.

کوچه هاي فروتن، ديوارهائي کوتاه دارند.

بعضي که فقط براي کوچه خود را مي آرايند، در خانه تنهايند، حتي اگر خانه شلوغ باشد.

بعضي در کوچه هاي بي دليل، اتفاقي متولد مي شوند، تصادفي بزرگ مي شوند و در همان کوچه، بي بهانه، کساني مثل خود را تکثير مي کنند و به زور هم نمي روند.

در کوچه باغ، درخت ها هنگام عبور از کنار آدم رد مي شوند.

در کوچه هائي که ساکنان دل نازکِ نگران مسکن دارند، چپ و راست به تابلو هاي آهسته برانيد برمي خوريد.

انتهاي کوچه هائي که ساندويچ زميني زياد است حتماً به تعميرگاه مي رسد.

کوچه هاي پر چاله، حتماً غمباد مزمن دارند.

نيمه شب ها هيچ کوچه اي از پارس سگي در دوردست خالي نيست.

هر شب رفتگران شهرداري، خاطرات روزانه کوچه ها را جارو مي کنند.

زمين فوتبال، برادر بزرگ و به زورهجرت کرده کوچه است.

در کوچه هاي دل گشا از در و ديوار غزل هاي بند تنباني به جوي آب سر ريز مي کند.

کوچه پس کوچه هاي زمين، اسباب سرگرمي ساکنان ستاره هاست تا وقت استراحت، عبور مورچه هاي انسان وار را از بالا تماشا کنند.

راسته، اسم سنتي کوچه است که قصاب ها به زور مصادره کرده اند.

کوچه، نامي است که داش مشتي ها هرگز به رسميت نشناختند، آنها گذر را ترجيح مي دهند.

در کوچه هاي ترديد، انسان راه پيش و پس ندارد.

ره گم کرده را اغلبِ کوچه گردهاي آشنا، با يک نگاه مي شناسند.

خانه به دوشان کوچه گرد در انتهاي شاهراه هستي هم به سعادت نمي رسند، حتي اگر شانس بياورند.

صائب هم مي گويد:
استخوانم سرمه شد از کوچه گردي هاي حرص
خانه دار گوشه ي چشم قناعت کن مرا.