درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
سه شنبه 23 فروردین 1384
موضوع: براده‌ها
● تولد

* تولد، يعنی يقين ِظهورِ عکس ِحضور.

پس از مدتی تأخير، اين بار برّاده ها را به ياد يک دوست گمشده در غربت خاصّ تولد نوشتم چه که باور دارم هر تولد زايش جهانی تازه است.

* تولد يعنی پايان قطعی مُهلت حکم تخليه ی لازم الاجرای قوانين طبيعت برای مستأجرِ تنبل ِخانه ای امن.

* تولد آغاز نيست، مرحله ای از تداوم بازی حقارت بار ولی پر لذتِ مشيّت و تقدير است.

* تولد در سکوت، يعنی فرياد بی کسی و غربت.

* بعضی ها در بزنگاهی از تاريخ به دنيا می آيند که همينطور الکی پرتاب می شوند در ظرف عسل، بعضی ها هم در کندوی عسل.

* هر تولد، واجد سهمی معين در هستی است که اغلب زودتر رسيدگان بالا کشيده، نمی دهند، البته گاهی همه را يک جا به نورچشمی های تازه به دوران تولد رسيده می دهند.

* مرگ، تولدِ برعکس به داخل رحم گور است.

* درهر تولد، طی مراسمی باشکوه به روحی ابدی و پاک، لباسی ازلی و گناه آلود می پوشانند.

* وقتی کسی از درِ اتوبوس تولد وارد زندگی شد، کسی در انتها از در مرگِ آن پياده می شود.

* تولد، يعنی خروج با زور، همين! و البته، بلافاصله سر و ته شدن و نوش جان کردن چند کفِ دستِ جانانه در پشتِ لخت تا لحظه ی اعتراض.

* با هر تولد، نطفه ی درد عشقی تازه جوانه می زند.

* هرتولد، يعنی لحظه ای غفلتِ بعضاً عمدی در قبل.

* هيچکس نيست که در لحظه ی مرگ ياد تولد نيفتد.

* در لحظه تولد تکليف آينده بعضی روشن می شود و بعضی تکليف گذشته شان.

* هرکس تکليفِ جنسيتش موقع تولد روشن است، بعداً به دلخواه می تواند تغيير دهد.

* تراژيک ترين وجه تولد آن نيست که تو متولد می شوی، اين است که متأسفانه ديگران هم متولد می شوند.

* در زندگی هرکس معمولاً راست ترين سخن، تاريخ تولد اوست اگر دستکاری نکند.

* همگان چه بخواهند و چه نخواهند منتقد متولد می شوند.

* پيوسته تولد، تنها تولد از خود زندگی شيرين تر است.

* چطور کسانی می توانند در فاصله ی کوتاه بين تولد تا مرگ هزار بار طول تاريخ را زندگی کنند!

* بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ در لحظه ی تولد بمانند.

* مادر در لحظه تولد بخشی از وجود خود را با رغبت واگذار می کند، فقط برای اينکه در ادامه زندگی انگيزه ای برای نگرانی، دلهره، عذاب و سرگرمی داشته باشد.

* عجيب است، همه وقتی به بلوغ می رسند تازه می فهمند دلشان می خواست جائی بهتر، در زمانی ديگر و از طريق کسانی ديگر متولد شوند.

* بعضی فقط برای اين رنج تولد را متحمل می شوند که بيرون از رحم می توانند بدون دردسر سيگار بکشند.

* تولد از همان اول محصول يک بله گفتن ساده در لحظه ای برباد رفته بوده است.

* اين چه سِرّی است که همه دوست دارند به مبداً تولد نزديک شوند ولی از آن دور می شوند؟

* همه از بدو تولد بازيگرند ولی فقط معدودی موفق به کسب کرسی صدارت می شوند.

* آنانکه فکر می کنند با حقيقتِ در مشت متولد شده اند در زندگی بهتر و بيشتر از ديگران آن را قلب می کنند.

* همه متأسفانه بعد از تولد کس ديگری می شوند.

* کسانی هستند که معلوم است ازخيلی سال پيش از تولد تا دم دانشگاه رفته اند، اين را ادعاهای پوچشان ثابت کرده است.

* نوابغ هرگز تولد خود را محصول عشق ندانند. از عشق فقط مختصری ادبيات متولد می شود.

* اين خيلی بديهی است که بايد متولد شوی تا متولد کنی! اما جالب است که می توانی بميری بازهم تا ابد متولد کنی!

* تنها موجودات ابله در مورد پيش از تولد ويژه ی خود کنجکاوی به خرج می دهند.

* موجوداتی که هفت ماهه به دنيا آمده اند، قطعاً حوصله زندان را ندارند، يا به آن پا نمی گذارند و يا حتماً از آنجا فرار می کنند.

* باور کنيد، همه ليبرال متولد می شوند، بعداً فاشيست می شوند.

* من هم معتقدم بعضی با جفت شيطان، به عنوان دوقلو متولد می شوند، منتهی آن يکی را تا زمانی که به قدرت نرسيده اند رو نمی کنند.

* به همه متولدين فروردين به اندازه کافی امکانات و فرصت بدهيد، مطمئن باشيد ديگر به متولدين در نوبتِ يازده ماه بعد نياز نداريد.

* مرگ ماليات زندگی و تولد وامی کوتاه مدت با سود بالا و کمر شکن تا لحظه ی مرگ است.

* پول قطعاً تا پيش از تولد به هيچ دردی نمی خورد.

* تولد تنها يکی از دلائل ده گانه ی هم آغوشی است ولی تنها علتی است که هر گز فراموش نمی شود.

* همه تا پيش از تولد به راحتی بی عدالتی را تحمل می کنند اما بعد از تولد مجبور می شوند تحمل کنند.

* فاشيست ها فقط انتقام تولد بی موقع و نامناسبِ خود را از ديگران می گيرند.

* سانسورپذيترين پديده ی هستی احتمالاً فقط همين تولد است، قبل و بعدش اتفاق خاصی نمی افتد که قابل سانسور باشد.

* هرکس در زندگی لااقل يک بار هم که شده خود را برای تولد بی موقع سرزنش می کند.

* اگر اين تولد خشک و خالی هم نبود، واقعاً حوصله ی بشر بد جور سر می رفت.

* باور کنيد تنها فرق من و پسر آقای سرمايه دار در تاريخ تولد است، مابقی هر چه هست فقط شايعه است.

* نمی دانم چرا بسياری با اينکه صد در صد متولد شده اند بازهم به حساب نمی آيند.

* دلم بد جور برای کسانی می سوزد که موقع تولد کسی منتظرشان نيست.

* بعضی متولدين خوش شانس بی شک از يک سقط جنين احتمالی در رفته اند.

* بعضی فقط برای اين متولد می شوند که سرنوشت بشر را عوض کنند والا کار ديگری ندارند.

* بهترين شيوه ی سرگرم کردن عامه مردم نپرداختن به روح تولد است.

* فقط آدم های بدبين اغلب يازده ماهه به دنيا می آيند.

* اين تاريخ تولد هم واقعاً معضلی است، همه جا آن را همطراز نام از آدم می پرسند!

* بعضی تا نود سالگی هم متولد نمی شوند. چرا؟! نمی دانم!

* تولد تنها تصميم شورائی است که فقط دو نفر عضو دارد.

* اگر دوباره متوّلد می شدم بازهم نمی دانستم چه کار کنم!

* زندگی شوخی بسيار زشتی است که درست در همان لحظه ی تولد با آدم می کنند.

* برای داشتن يک تولد خوب کافی است تو خودت کاری انجام ندهی!

* موقع تولد بچه را خدا می دهد ولی پولش را بيمارستان می گيرد.

* تولد فی نفسه مؤيد بهترين نوع دمکراسی جمعی است.

* ای کاش فردا متولد شده بودم.

* تولد، سرآغاز يک چرت طولانی است، بين خواب بعد از زايش تا لحظه ی بيداری مرگ.

* تولد هيچ احتياجی به مرگ ندارد ولی مرگ به تولد سخت محتاج است.

* شايد بعدها معلوم شود که بزرگترين هنر بشر همين تولد کردن بوده است.

* نمی دانم چرا بعضی با دليل و مدرک بدهکار متولد می شوند و بقيه بی دليل طلبکار؟!

* من، يعنی خودم به اضافه ی تولدم!

* تاريخ و محل تولد تنها هويّتی است که نمی توان منکرش شد.

* تولد، تنها يکی از تصميم هائی است که بدون جلبِ نظر ما می گيرند.

* بامزه ترين ايام زندگی همين چند لحظه فاصله بين تولد و مرگ است، حيف که به آدم ياد آوری نمی کند متوجهش شويم.

* اختلاف عقيده تنها ميراثی است که هرکس با خود از دنيای پيش از تولد می آورد.

* چرا هيچکس دوست ندارد خاطرات پيش از تولد خود را بازگو کند؟

* تولد، يعنی آغاز اجبار به پوشيدن جوراب و گفتن سلام به هر کس و ناکس.

* اولين هديه تولد هر کس تنها يک " نام " است.

* من متولد شدم، پس هستم!

تولد، يعنی: آغازِ لاجرم
يعنی آغاز خشک شدن در بندِ ناف
اعلام پرصدای حضور
آغاز درکِ ترس
آغازحس نور
فهم تمايل حريص تناول
اعجاز دفع
آغاز تنگی لباس
فهم صدا وشنيدن قصه های دروغ
اسطوره های کاغذی
ارتباط در الزام هر کلام
بلغوربی صدای حرفهای با صدا
آغاز عجب و ريا، دروغ
آغاز بلوغ و تمنّا
درکِ برهنگی
شهوت، شهوت، شهوت
له شدن در زيربارِ غريزه های ناممکن
آغاز هر خطا
دشنام، ناسزا
عادت به هرچه حقارت
فروخوردن بغض فشرده در گلو، انتقام
لمس تبسم باران
فرياد باد
رفتن به زير سقف
خفتن در اندوه و دلهره
آغاز رنگ و شعر
جذبه ی جذابِ جذبِ موسيقی
درکِ نفرت
فهم نفس
حس هوا، اميد، آرزو
حبس خندهای بلند
جارزدن گريه ی جاری
فرار از خود برای کسبِ تجربه، بی خود
و بازرفتن به خلوتِ تنهائی
لمس ناامنی با گوش و گوشت
دريغ، افسوس
تاختن با حسرت
هبه ی لحظه ها در بند
جسارتِ بخشش، عفو
توان ديدن در آينه و تحمل شکست، هر آينه
آغاز سفری يکسويه
آغاز فهميدن ِنفهمی و هجرت به جهل مرکب
تحمل وزن بودن
کم آوردن، بريدن
شدنی به اجبار، با اختياری نامحدود برای چرخش به دور خود
حس روزهای هفته
عبور از کنار فصل ها
درک حس تعلق
عشق، عشق
ازدواج، ازدواج، ازدواج
نفرت، نفرت، نفرت، نفرت
طلاق، طلاق، طلاق، طلاق، طلاق
دوباره عشق
آغاز حرام شدن
هجرت از دريا به خشکی
غربت، غربت، غربت
چشيدن طعم تلخ ماندن بی ريشه ای در آب
تشديدِ عجز
رفتن به ارتفاع
هول سقوط دمادم
گم شدن در غوغا
فهم مرگ، تنها با مرگ ديگران
فراموشی، فراموشی، فراموشی
درکِ عطش به زندگی
اميد، يأس
پيروزی، شکست
ايمان، کفر
عشق، حرمان
خروج از ظلمت و پيچش به دور تاريکی
نشستن ِهميشه، پشتِ پنجره های انتظار
استشمام بوی خون و خاک
همنشينی با شک و ترديد
خفتن در سايه ی هراس و حقيقت
نوشيدن شب و استفراغ روزها
سوار شدن به قطار توقف
جنگ، جنگ، جنگ
آغاز تقسيم قدرت
حزب، دسته و گروه
سکوت، ظلم، سکوت و خيانت
بلع پول و هضم جنايت
مصرف، مصرف، مصرف
آغاز بردگی
جذب شيره وجود به نام نامی رفاقت
فريب، فريب، فريب
آغاز غفلت و هراس
آغاز اشتباه وعزلت
اصلاح و آغاز چند باره
تنه خوردن های هزارباره در هر پياده رو
شرکت در مسابقه ی سرسام زندگی
جستن يک صندل خالی در ازدهام
اسارت در دام زندگی
ستودن لذتِ لحظه های ستايش
عبور از اکنونی طولانی
تسليم شدن به باد
آموزش دروغ
پز مدرک
تهوع تاريخ
رفتن به سايه سار فلسفه
بازی بازی با هنر
آغاز شمارش معکوس برای رسيدن به صفر سِفر
رسيدن به وصال شامگاه
قهر با طلوع
درک گناه گندم
نشخوار سيب
تسليم بر هوس های سرکش هر گناه
رفتن به راهِ ورود ممنوع کودکی
آغازادّعای تکامل
آغاز دعوی رسالت
وهم خدائی
رسيدن به پوچی و خلا
انگارِ درک معرفت
سستی
پس آنگاه ندبه و توبه
و طمع بخشايش در اين معامله
و... خفتن برای هميشه در رؤيای يک تولد ديگر
و...
...

* اصلا جای نگرانی نيست، ما متولد شده ايم، راحت باشيد!