مدتي است لباسم لاغر شده است.
دوست نابينايم مرا دقيقتر از آنچه هستم توصيف ميكند.
الفباي عاشق روي هر برگ، عشقبازي تازهاي را تجربه ميكنند.
خيال ميكنم، بخش خواب آدمي در دنياي بعد يكراست ميرود به بهشتي خيالي.
تقصير كفشهايم بود كه اولين بار مرا به خانهي محبوب برد تا پا در كفش او كنم.





