اسبِ چموشِ قدرت، رامِ سوار ناشي است.
كسوف مولودِ قاطي پاتي شدن شب و روز است.
مَلول شده از تكرار، در چنبرهي تكراريترِ مرگ افتاد.
ساعتها اداي زمان درميآورند؛ ما هنوز در اولِ گذشتهايم.
ظاهراً بستن چشم و گوش، هولناكیِِ جهان را تغيير داده است.