توّهم، دوای ناتوان ِناتوانیهاست
از کوه پرت شدم، قلّه به آسمان گريخت.
در عالمِ ارواح چپقِ صلح دود لازم ندارد؟
سنگِ زور، روی هر سنگی خود را ميهواراند. واژهها در آينهی احتياطِ نويسنده، بَزَك میكنند.