حياطِ زندان، حيات ندارد.
كمرِ بارِ اندوه، نشكستنی است.
چرا تا بود، عمرش را به كسی نداد؟
گوسفندِ رفته به جلدِ گرگ، چوپان میچِرَد.
در جاري زندگي چهقدر بت پرست نيستيم؟