عذابی است لطفِ مسئوليت شده.
آزادی به قيد وثيقه، تبعيدِ تن به پول است.
مردها بهتر نمیدانند، مردِ نامرد وجود دارد!
استغاثهی شب، دردی از روزهای ريا دوا میكند؟
تقوای نتوانستن از تقوای نخواستن رياسواری میكشد.