شب، ماهيتاً قاتلِ تاريكی، نيست.
در نشدِ پا در كفشِ ديگری، تابهتا كرد!
گوشِ سنگين، سر را از قرينهگی خارج میكند؟
خورشيد كه زد، قرصِ آفتابْ گَردان به سمتِ من آمد.
تا پُك نزدی، نهیِ پُك نمیتوانی كرد؛ وقتی پُكيدی، پُكيدی!