تا میخوابم، جهان را خاموش میكنم.
واژهها گم شدهاند؛ پی دريوزهی معنا هستند.
به چشمِ گنجشك، فيل كوهِ بیهراسِ بیدليلی است.
خطِ صاف در نگاهِ واپسِ تحسينِ خود به خود، كج شد!
كلاغْشاعری، زيبا چكامهها غاريد، براي مجلسِ خونرنگْ رقصِ زالوها.