حس میکنم... توام!
بيهودهگی، به حباب، برنمیخورد؟
وصيتنامهی جاسوس، محرمانه است.
تنهايی را شقهشقه کرد؛ دورش شلوغ شد!
سرش به شمال، پايش به جنوب، قلبش به شرق و روحش به غربِ صليب، تبعيد شد.