بردهگیی مدرن، المثنای زندگی است.
شاعر بيمار نزد حبيب میرود؛ نه طبيب.
گرگ، حيران مینگرد به كبابْبرّهی چوپان.
پژواك تمام زنده بادها، بوی زودمرگی میدهد.
ملكالموت، برای جان سختها، محلل ِمرگ میگيرد.